خاطره انگیزها

در 27 آذرماه دیداری در ورزشگاه آزادی به انجام رسید که عنوان "خیرخواهانه" را یدک می کشید.منتخب بازیکنان سرخابی و لیگ برتر در شرایطی رو در روی یکدیگر قرار گرفتند که رسانه ها جمعیتی قریب به 10 هزار نفر را به عنوان تماشاگران بازی تخمین زدند. دیداری سر و بی روح که اگر حضور چند دقیقه ای احمدرضا عابدزاده نبود هیچ جذابیتی برای علاقمندان فوتبال نمی توانست داشته باشد. شاید به همین خاطر بود که اندک تماشاگران حاضر در استادیوم پس از مدتی کوتاه حوصله شان سر رفت و فراموش کردند که این دیدار قرار است سنگ بنایی باشد بر اتحاد ولو ظاهری  قرمز و آبی! شعارها و ناسزاهایی که دو طرف نثار یکدیگر نمودند تنها نشان دهنده فاصله بعید تماشاگران ایرانی از آن چه که آن ها را به عنوان بهترین تماشاگران دنیا می خواند نبود.بلکه سند محکمی بود بر این مساله که آن چه که در درون مستطیل سبز می گذرد آنچنان که باید جذاب و دلپذیر نیست.

به فاصله کمتر از ده روز بعد،دیداری در استادیوم کوچک شهر رشت برگزار شد که اگرچه تبلیغات کر کننده بازی اول را نداشت اما استقبال از آن به مراتب گسترده تر و دل انگیزتر بود. در آن روز هیچ ناسزایی نثار هیچ یک از بازیکنان داخل زمین نگشت و هیچ دلی آزرده خاطر نگشت.تیمی منتخب از بازیکنان ملی پوش سال 98 در برابر فوتبالیست های پا به سن گذاشته ی گیلانی قرار گرفتند تا حکم آزادی یکی از بهترین های فوتبال گیلان را امضا کنند.

در این دیدار آن چه که بیش از هر چیز جلب نظر می کرد اندام ناموزون و شکم های برآمده ملی پوشان اسبق تیم ملی بود.گویی در روزهای بازنشستگی آنچنان به ایشان خوش می گذرد که بالکل ورزش و حفظ قوای جسمانی را از یاد برده اند. با این حال این مساله از جذابیت های فوق العاده این بازی نکاست و یک بار دیگر علاقمندان فوتبال را به یاد روزهای اوج فوتبال این مرز و بوم انداخت.

روزهایی که هر مسابقه تیم ملی می توانست در حکم یک اتفاق مهم و خوشایند باشد. یک پیروزی یا شکست این تیم موجی از شادی و غم را در دل ها پدیدار می ساخت که هر یک به نوبه خود در خارج ساختن حال و احوال آدمی از رخوت و رکود،تاثیری بسزا می گذاشت. تیمی مشتمل بر بازیکنانی با ویژگی های خاص و منحصر بفرد که پیوندشان یکی از آرمانی ترین ترکیب های تاریخ فوتبال ملی را سر و سامان می داد. از درون دروازه و احمدرضا عابدزاده با آن خونسردی ذاتی اش گرفته تا مدافعانی فکور و سختکوش چون نادر محمدخانی،محمد خاکپور،مهدی پاشازاده و خط میانی که با مثلث رویایی کریم،استیلی و علیرضا منصوریان(که در آن روزها از همه ی ایشان برایم عزیزتر بود) آرایش می یافت و البته خط حمله ای که صاحب دو فورورارد با ویژگی های کاملاً متفاوت بود. یکی ظریف و تکنیکی و اهل فوتبال فانتزی و دیگری مظهر تعصب و قدرت بدنی و دوندگی بی امان!

این تیم حتی صاحب بازیکنی بود که حضورش اسباب نشاط و انبساط خاطر (و شاید هم پریشانی خاطر) تماشاگر و بازیکنان را فراهم می آورد.حضور علی اکبر استاد اسدی در بازی روز جمعه یادآور تمامی آن خاطرات فراموش نشدنی بود. بدون شک خاطراتی که بازیکنان ان تیم خاطره ساز برایمان ساختند تا سال ها در ذهنمان دست نخورده باقی خواهد ماند.

باید افسوس خورد به حال کودکان و نوجوانان امروزی که آن تیم را درک نکرده اند و حال مجبور هستند تیم ملی را تحمل کنند که نه شوقی در آدمی بر می انگیزد و نه احساسی را در دل پدیدار می سازد. گیرم که بازیکنان این تیم در لالیگا توپ زده باشند و پا به پای بازیکنان لیگ برتر جزیره دویده باشند و دروازه مشهورترین تیم های بوندس لیگا را گشوده باشند و در فوتبال بی جان امارات قدرت نمایی کرده باشند،وقتی سازشان ناکوک است و حاصل جمعشان چیزی به عیار فوتبال این مملکت نمی افزاید بالطبع پیروزی و شکستشان نیز هیچ احساسی در وجودمان زنده نمی کند. این روزها شده ایم آدمهایی خنثی که گاه فراموش می کنیم عرق ملی نیز هست و باید به واسطه آن موفقیت های بین المللی را آرزو کنیم.

کاش این قبیل بازی ها بیشتر از این ها برگزار گردد تا حداقل از طریق مرور خاطرات خوب و شیرین دیروز،امروزمان را رنگی دیگر بخشیم .

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
علیرضا

پول، فقط پول است که باعث شده دیگر آن رنگ و بو را حس نکنیم و این فوتبالیست‌ها نیز آن گونه که باید نباشند. نگرانی ساق‌هاست که عشق به پرچم را کم رنگ کرده.

بهار

آخخخخخخخ! ز فوتبال گفتي و كردي كبابم!!![گریه] دلم چقدر پر كشيد واسه 10-11 سال پيش! يادش بخير! خاكپور، استاد اسدي، دين محمدي، استيلي و پيرواني، منصوريان، عابدزاده، و حتي همين خداداد و دايي اي كه شايد اينروزها ديگه چهره هاي محبوبي در ميان مردم اين مرز و بوم محسوب نشوند.[ناراحت] يادش بخير! چقدر شادي و خنده و افتخار به خونه هامون آوردند. اونها كه رفتند و ميدون رو خالي كردند براي جوونتر هايي كه به قول عليرضا طعم پول عشق به وطن رو ازشون گرفته، با رفتنشون انگار عرق ملي و ميهن پرستي هم از دلهامون رنگ باخته! فقط مي تونم بگم خيلي متاسفم!

بهار

حالا از اين حرفهاي غمگينانه كه بگذريم، احوال داداش فرهادمون چطوره؟! ديروز چطور بود؟! واسه من كه روز خيلي خيلي خوبي بود! واسه شما...؟!![نیشخند] خب البته ما ديگه به اين شاديها عادت كرده ايم. اينقدر سرخابيها رو برده ايم كه كم كم داره يكنواخت ميشه!!![زبان] به هرحال فكر مي كنم ديروز به خيلي ها ثابت شد كه صدرنشيني و بردهاي پر دي پي دليل محكمي براي برتري و قدرت يك تيم محسوب نميشه. اينطور نيست؟!

بهار

راستي! مي گن از هر دستي بدي ، از همون پس مي گيري! آقاي عليزاده بالاخره فهميد كه اولا فقط خودش اوت بنداز ماهر نيست و ثانياً چه طعم تلخي داره وقتي اوتهاش تبديل به گلي بر ضد حريف مي شه! آره داداش! اينطورياست!

فرهاد خالدار

امیر خان قلعه نوعی: داور بازی به اشتباهات فاحش خویش اعتراف کند ... بدون شرح!

بهار

بابا تو رو خدا اینقدر اینجور وقتها کاسه کوزه ها رو سر داور بیچاره نشکنید! فکر می کنم این ترفندها هم دیگه کهنه و قدیمی شده! امیر خان قلعه نوعی قبل از هرچیز و هرکس باید اول به اشتباهات خودش اعتراف کنه. برد دیروز قطعاَ و از همان دقایق اولیه بازی حق مسلم ما بود. در ضمن یه اخراجی هم باید می دادید که ندادید و ما به خاطر برد شیرینمون ازش گذشت می کنیم.[قلب]

اقبالدوست

سلام قربان با شما موافقم / اما گاهی خیال میکنم بازیکنان جدید ضعیف تر هستند مثلا ما هیچ امیدی به توانایی تکنیکی فورواردهایمان برای دریبل چند مدافع نداریم و همینطور برتریهای فیزیکی / بیچاره دایی بد موقعی مربی شده است امیدوارم حداقل از نظر تیمی بتواند به هماهنگی برسد / البته این امتیاز مثبت را هم اخیرا پیدا کرده است که بی تعصب به تیم ها و بازیکنان نگاه می کند و همه آماده ها را دعوت می کند و ظاهرا علم استفاده از امکانات جدید را هم دارد / پاینده باشید

آزاده از کلبه ی ویوارا

یههههههههههههه بهههههههههههههههه دایناسور قربانی کنم؟آقای نویسنده ی ما بلاخره به روز کرد[دست] کاش بازم از این بازی ها باشه که تو آ÷ کنی در ضمن بخاطر تبریک تولدم هم ممنونممممممممممممممممممم

آزاده از کلبه ی ویوارا

بازی ای که تو رشت بود برام خیلی جالب بود..حالا بگذریم از اینکه زمینش شبیه لجنزار بود...علیرضا اکثر بازیکن ها رو نمی شناخت و این برای هردومون جالب بود..نمی دونم متوجه شدی مفسر در مورد شاهرودی چی گفت؟گفت شاهرودی امروز سوزه ای شده واسه خودش[تعجب]والا من هر چی فکر کردم نفهمیدم ای که ای گفت یعنی چه؟(جمله آخرو شیر فرهادی بخون) هیکل بازیکن ها هم جالب بود وقتی با سال 98 مقایسشون می کردم..منم اون تیم ملی رو خیلی دوست داشتم..اون موقع سال های آخر دبیرستان بودم و همه ی بازی ها رو می دیدم...دختر عموم عشق عابدزاده و شاهرودی بود هی عکس می خرید اما من از همون اولشم در حد لالیگا عکس باز نبودم[عینک]