خداحافظ خانم جان

خانم جان سلام...

نمی دانم الان کجا هستی؟...ما را می بینی یا به دور دست ها سفر کرده ای...غمگینی یا از این که از آن همه درد و رنج رهایی یافته ای خرسندی و شاد...نمی دانم در بیم و هراس به سر می بری یا نشسته ای یک گوشه و به ریش این دنیای لعنتی میخندی...نمی دانم...

اما هر کجا که هستی یادت باشد،هستند کسانی که هنوز نگاهشان به نگاهت گره خورده است...کسانی که نه تنها تو را فراموش نکرده اند،بلکه برای شادی روح بزرگت دعا می کنند...امروز دیدی آن ها را؟...همه آمده بودند...بزرگ و کوچک...از راه های دور و نزدیک...مدت ها بود که این همه از اعضای فامیل را دور هم ندیده بودم...مگر مرگ ما را دور هم جمع کند!

خانم جان...

امروز حمید می گفت:این جا چقدر شبیه ترمینال است...چه تعبیر شاعرانه ی جالبی...انگار همه ی ما ایستاده بودیم تا مراحل تائید گذرنامه ت طی شود...منتظر تا بلیطت چه می دانم،اوکی شود!...چندان هم طول نکشید...همه چیز به سرعت رو به راه شد تا تو زیاد از حد انتظار نکشی...پر بکشی به آن جا که مدت ها در انتظارش بودی...

خانوم جان...

تو را در خاک که گذاشتند دلم هری ریخت...انگار تازه باورم شد....باورم شد که تمام شد...تمام شد لحظه های بودن با تو...تویی که همه ش حرص این و آن را می خوردی...همه ش از درد می گفتی و درمانش را در آن بالاها جستجو می کردی...

خوب می دانم که هنوز به آن بالا می نگری... آن بالایی که عمری ست نگاهبان تو و فرزندان و نوادگانت بوده ست...

خانم جان...

راستش را بخواهی تو را به خود او سپرده ام...به او گفته ام که تو از تنها چیزی که وحشت داری تنهایی ست...حالا که نمی شود کنارت باشیم حتماً کسی کنارت هست...کسی که شب هنگام،درست آن موقع که چشمانت را به روی همه ی دنیا بسته ای،کنارت باشد و نگذارد آب در دلت تکان بخورد...

راستی مهر و تسبیح ات هم همراهت هست...یادت نرود همچنان چشم به راه دعاهایت هستیم...

خانم جان...

به آن جا که می روی مبادا فراموشمان کنی...می دانم آن جا خیلی بیشتر از اینجا به تو خوش خواهد گذشت...انقدر خوش که ممکن است فراموشمان کنی...ولی گهگاهی به یاد ما هم باش...ما را هم دریاب که بدجور به این خاک گره خورده ایم...

گاهی،آهی،نگاهی ...خانم جان...

/ 2 نظر / 9 بازدید
بهار

روحش شاد و قرین رحمت پروردگارمون. [ناراحت] امیدوارم دیگه هیچوقت غم نبینی برادر.

علیرضا

سلام داداشی عالی بود. از اظهار نظر شما هم ممنونم . ضمنا" در پشت پرده مطلب من هدف به صورت غیرمستقیم همانی است که شما می فرمائید با این تفاوت که من می خواهم بگویم شکم گرسنه دین و ایمون نداره . باز از نظر دادن شما تشکر می کنم .