بدرود آقای ناتوردشت

بدرود آقای ناتوردشت

به خدا قسم اگر من نوازنده پیانویی،هنرپیشه ای یا از این جور اشخاص بودم و این کله خرها خیال می کردند که من هم پخی هستم،حتم بدانید خیلی بدم می آمد. حتی دلم نمی خواست برایم کف بزنند. این مردم همیشه برای چیزهایی کف می زنند که چرند و بی معنی هستند. اگر من نوازنده پیانو بودم،توی صندوقخانه منزلمان پیانو می زدم!

از افاضات هولدن کالفیلد در ناتوردشت

.................

برخی هنر را به جهت دستیابی به شهرت،ثروت و اعتبار دنبال می کنند و بعضی دیگر نفس هنر را می طلبند و آنچنان سخاوتمندانه از آفات هنر دوری می جویند که ناخودگاه تحسین آدمی را بر می انگیزند... اینچنین است که حتی مرگشان نیز به حادثه ای دلپذیر تعبیر می شود.

بدرود آقای سلینجر...سپاس بخاطر تمام لحظات دلپذیری که برایمان به ارمغان آوردید...خدانگهدارآقای ناتوردشت!

/ 52 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

راستی فرهاد خوبی تو ؟ بابا شا دوماد بابا گرفتار بابا مشغله کاری و خانوادگی بابا...

بهار

تو شرکت یه شایعه ای پیچیده که یکی از همکارا(احتمالاَ رئیس اسبق!!) که تازگی به افتخار بازنشستگی نائل شده زده تو کار یه نوع خاص از شرکتهای خدماتی: مرده را تحویل می گیرند و تا سالگرد تمام امور (از قبیل برگزاری مراسم ختم و هفته و چهلم و گریه زاری و پذیرایی و ایاب و ذهاب و ...) را به نحو احسنت انجام میدن!!![نیشخند] میخواهی سفارشت رو بکنم بهش برادر علی؟! اصلاَ چهارتایی(من و تو و مهدی و فرهاد) می زنیم تو کار یکی از همین شرکتا! من مسئول جمع آوری بانوان برای گریه و زاری میشم، علي شعر سنگ قبر رو ميگه، فرهاد و مهدي هم مراسم رو برگزار مي كنند!!![رویا] چه شود!!!! [نیشخند]

نوستالژیست

آره بهار جان حتما سفارشم رو بکن . ثواب هم داره . من هم باید نون زن و بچه بدم برام جور کن مرسی

نوستالژیست

چهار ماه است این وبلاگ به روز نمیشه . نویسنده حق داره چون حرفی برای نوشتن نداره . امیدوارم به زوی حرفت بیاد . حرفای خوب خوب . زمان نمایشگاه تنها رفتم خواستم با هم بریم گفتم دیگه مجردی جایی نمیری . نیکبخت باشی مهندس

بهار

دیگه حالمون به هم خورد بس که قیافه ی این هولدن کالفیلد رو دیدیم اینجا![سبز] والا! .......

بهار

من كه 24 ساعت اينجا تِلِپم آزي جان!!![نیشخند] وبلاگ فرهاد اينروزا به درد هيچي كه نخوره، لااقل ميشه ازش بعنوان تالار گفتمان استفاده كرد!![نیشخند]

مهدی

[خنده] تالار گفتمان باحال بود!

شاهین

(خوشحالم . همونقدر خوشحال که یه آدم الکی خوش . یه آدمی که خبر خوشی داره اما کسیرو نداره تا بهش خبر بده .) سلام فرهاد جان . این یکی از دیالوگای فیلم شبهای روشنه . داشتم برای چندمین بار مرورش میکردم که یادت افتادم . کجایی آقای با معرفت ؟ یادی از اون دوستای قدیمی نمیکنی . اومدم وبلاگت تا بصورت مجازی اما بسیار رسمی دعوتتون کنم تا باز هم شاهد ردپای مجازیتون توی وبلاگم باشم . راستی دلم برای یه فیلم خوب مثل آمیلی ، فریدا و اینجور فیلما تنگ شده . یه دنیا حرف دارم که باید ببینمت . موفق باشی

شاهین

فرهاد جان اسم وبلاگو اشتباه ن,شتم ببخشید .