کار و خواب
۱٥ تیر ۱۳٩٠ 
"کار و خواب"
کار از تکذیب و انکار گذشته است
روزنامه ها پرشده از اخبار سرقت
تجاوز و قتل
جانیان مشغول کارند
بانیان در خواب غفلت!
…
"قربانی"
بزرگی می گفت
بدنامی به از گمنامی ست
درست یا غلط
این واقعیت تلخ سرزمینی ست
که مردمانش
صبح به صبح
اخبار حوادث را
با ولع می بلعند
بی آنکه ذره ای احتمال دهند
ممکن است روزی
خود قربانی حوادث باشند!
کاش بداند...
٢٠ خرداد ۱۳٩٠هرچند اکنون سرمست از قهرمانی است،اما کاش بداند...
"شیرین و فرهاد"
عسل و سرشیر نیست
اما مدتهاست
شیرین فرهادهای شهری ست که
یاشاسین گویان ستایش می کنند
کاش شیرین
این بار بداند
برای شیرین ماندن
باید از کوی فرهاد بگذرد!
......
"تابوت"
آقای گل جهان هم که باشی
تا وقتی بوی گل می دهی
روی دست ها جای داری
هنگام سقوط
انقدر دلتنگ دست ها می شوی
که آرزوی مرگ می کنی!
در انتظار عدالت خدای فوتبال!
٢٥ خرداد ۱۳۸٩
در انتظار عدالت خدای فوتبال!
در حالی که جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی تاکنون چندان چنگی به دل نزده و روز به روز در اذهان علاقمندان فوتبال این نظریه بیشتر و بیشتر تقویت می شود که تنها قاره های اروپا و آمریکای جنوبی هستند که صلاحیت برگزاری این رقابت ها را دارا می باشند،آخرین بازی دور اول رقابت های جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی،احتمالاً جذاب ترین بازی این دور لقب خواهد گرفت،جایی که به نوعی "بزرگترین" و "کوچکترین" تیم های جام در مقابل هم صف آرایی خواهند کرد!
برزیل بزرگ با همان شمایل همیشگی اسطوره گونه اش در برابر کره ای قرار می گیرد که مدت هاست لقب مرموزترین تیم جام را از آن خود کرده است.تیمی که پس از سالیان دراز غیبت در بزرگترین فستیوال فوتبال جهان،آمده است تا همچون همتایانش (ژاپن و کره) "شگفتی ساز" لقب گیرد. روی آوردن به دفاع فشرده و دل بستن به ضد حملات سریع و برق آسا،تنها حربه مردان کیم یونگ هون در جهت موفقیت خواهد بود.
در سویی دیگر،زردپوشان برزیل،منسجم تر از همیشه به نظر می رسند.برخلاف جام جهانی 2006،این بار دیگر از ستارگان رویایی خبری نیست. قرار نیست با چشمانی خیره،محو تماشای هنر و نبوغ ذاتی بازیکنانی شویم که یک تنه بار یک تیم را به دوش می کشند. این بار برزیلی را می بینیم که بیش از همیشه شکل و شمایل یک "تیم" را دارد. و دقیقاً همین مساله است که ما را به موفقیت هر چه بیشتر این تیم امیدوار می کند. مایی که خودخواهانه جام جهانی را محلی برای نمایش قدرت و شخصیت والای فوتبال و فوتبالیست برزیل می دانیم و اساساً به قهرمانی رسیدن تیم های دیگر را عین بی عدالتی خدای فوتبال قلمداد می کنیم!
با این حال خدای فوتبال است و هزار تصمیم به دور از عدالت! شاید این بار هم بخت با برزیلی ها یار نباشد که یک بار دیگر آقایی شان را به رخ کشند. در اینصورت چاره ای نمی ماند جز اینکه موفقیت ایتالیایی های همیشه دوست داشتنی و اسپانیایی های همیشه کم شانس را آرزو کنیم! ...آیا جز این است؟
حکایت دور و دراز حسرت
٢۱ خرداد ۱۳۸٩
حکایت دور و دراز حسرت تا ساعتی دیگر معظم ترین رقابت فوتبالی دنیا در حالی آغاز می شود که سهم ما از این همه شکوه و زیبایی،تنها در اعزام یک کمک داور خلاصه می شود و بس.این بار در جام جهانی حضوری پررنگ نداریم تا با خیال راحت لم بدهیم و بازی های جذاب و بخاطر ماندنی تیم هایی را دنبال کنیم که خوب می دانیم قرار نیست روی اعصابمان راه بروند! می گویند از امروز تا روز بازی فینال،هر لحظه حسرت عدم صعود به جام جهانی را خواهیم خورد...زهی خیال باطل! ما که نیک می دانیم مجموعه فوتبال ما لیاقت و شایستگی حضور در جام جهانی را ندارد چرا باید حسرت بخوریم؟ ما که بهتر از هر کس می دانیم سال هاست که تنها و تنها به استعداد و نبوغ ذاتی بازیکنانمان چشم دوخته ایم و هیچ حرکت مثبتی در جهت بهبود سیستم مدیریتی فوتبالمان نکرده ایم حسرت چه را باید بخوریم؟ چرا راه دور برویم...نگاهی به وضعیت بغرنج باشگاه استقلال به طور کامل گویای آشفتگی آزاردهنده حاکم بر ورزش این سرزمین است. مدیری عبوس به دلایل مختلف، مربی موفقی را پس از کسب دو عنوان قهرمانی کنار می گذارد و به جایش کمک مربی جوانی را که فاقد کاریزمای لازم برای سرمربیگری تیمی چون استقلال است را به کار می گمارد. در طول فصل تعارض میان هواداران با سرمربی آنچنان آشکار است که هر کسی را از کسب عنوان درخور آبی ها ناامید می سازد. اما مرغ آقای مدیر یک پا دارد و تا آخرین توان از مربی مورد علاقه اش دفاع می کند. فصل با ناکامی کامل به پایان می رسد،مربی مورد اشاره استعفا می دهد و همه چیز برای تغییر آماده می شود. اما دگرگونی بزرگتری در راه است. پس از جلسه رئیس سازمان تربیت بدنی با مدیر عامل و اعضاء هیات مدیره باشگاه ،استعفاء دسته جمعی مدیران باشگاه،شوکی بزرگ به تیمی وارد می کند که در آستانه فصل نقل و انتقالات بیش از هر چیز به ثبات و آرامش نیاز دارد. بازیکنان بزرگ یکی پس از دیگری راهی دو تیم قرمزپوش پایتخت می شوند تا هواداران آبی با نگرانی تنها به جدایی دردناک ستاره هایشان چشم بدوزند و آهی از سر حسرت بکشند. حسرت...حسرت...حسرت! در طی این سال ها آنقدر حسرت خورده ایم که دیگر باور نداریم بدون حسرت هم می شود زندگی می کرد. می شود حسرت نداشته ها را نخورد و دلت را به داشته های دیگران خوش کرد و دل خوش بود که در این کره خاکی آدمیانی هستند که نسخه شفابخشی بر حسرت های چندین ساله مردمی دیگر ارائه می کنند.می شود... ................................ نگاهی به فیلم "دموکراسی تو روز روشن" در "سوره سینما" یادداشت های جام جهانی در "فیلم نیوز" و "خوره های جام جهانی" (به زودی)
بازی کوتوله ها
۱۱ مهر ۱۳۸۸
بازی کوتوله ها
شاید بازیکنان قرمر و آبی خوب می دانستند که قرار است چه شاهکاری در درون مستطیل سبز بیافرینند که هر کدام دست در دست یکی از آدم هایی که به "کوتوله ها" معروف هستند،پای به زمین مسابقه داربی گذاشتند.چه اینکه دقایقی بعد آن ها هیچ تفاوتی با کوتوله ها نداشتند. از سر شکم سیری در زمین می دویدند و فرصت های باد آورده ای که نصیبشان می گشت را به راحتی آب خوردن از کف می دادند. آن ها هیچ شباهتی به دیروز و فردای خود نداشتند و چیزی شبیه همان حالتی را که در پنج بازی گذشته که با تساوی بی خاصیت 1 -1 خاتمه یافته بود، بروز دادند.
وقتی که برای اولین بار اتحاد قرمز و آبی در همنوایی در سردادن شعار "تبانی،تبانی" تجلی یافت،دیگر کسی تردیدی نداشت که این روزها این سایه سیاست است که پررنگ تر از همیشه بر فوتبال این سرزمین سنگینی می کند.
با این وجود این مهم نیست که قضیه "تبانی" هیچگاه اثبات نمی گردد،باز هم مورد تکذیب قرار می گیرد و معتقدان به آن مورد تمسخر مسئولان قرار خواهند گرفت.آن چه مهم است واکنش مردمی است که عملکرد کوتوله ها را می نگرند و پس از پایان بازی،به صورتی کاملاً متحد، فریاد اعتراض سر می دهند. اتحاد بی سابقه قرمز و آبی،حتی اگر از سر استیصال باشد،خبر خوشی برای ایرانیان خواهد بود.
بهانه
٩ مهر ۱۳۸۸
بهانه دربی شصت و هفتم را شاید بتوان بی خاصیت ترین دربی سرخابی ها در چند سال اخیر قلمداد کرد. بازی که بیش از آن که در میان هواداران دو تیم شور و شوقی برانگیخته باشد،تحت تاثیر رویدادهای اخیر قرار گرفته،تا جایی که مقامات سیاسی را به ذکر هشدارهایی مؤکد در باب وجوب عدم دخالت سیاست در ورزش واداشته است. نکته طنز آمیز ماجرا آن جاست که به طورمستقیم و غیرمستقیم هواداران قرمز و آبی دوست دو تیم را از پوشیدن پیراهن سبز منع کرده اند و طنز آمیزتر آن که به جهت عدم نمایش لباس ها و نمادهای سبز در میان تماشاچیان،به ناچار تمامی قاب تصویر را مستطیلی فرا می گیرد که بیش ازهر چیز،رنگ سبز خوش نقشش است که خودنمایی می کند! در این میان آن چه مهم می نماید رشد و بلوغ فکری مردم وجوانانی است که تا دیروز دلشان را به همین پیروزی های مقطعی ورزشی خوش کرده بودند و یک موفقیت ناچیز ورزشی می توانست سرپوشی باشد بر مشکلات ریز و درشت شان. مردمی که روزگاری شکست ها و پیروزی های ورزشی می توانست باعث زیر و رو شدن زندگی آن ها شود،حال انقدر آگاه و هوشیار گشته اند که به بهانه ورزش (یا هر بهانه دیگری) مطالبات اصلی تر خود را می طلبند.مطالباتی که هر چند در حال حاضر دستیابی به آن چندان سهل و آسان نمی نماید اما یقیناً کف و حداقل خواسته های حقیقی آن ها می باشد و می تواند مطالبات مهمتر دیگری را در پی داشته باشد. امروز می توان سبزها را به ورزشگاه ها راه نداد یا با ستاره باران کردن،از حضور آن ها در دانشگاه ها ممانعت بعمل آورد یا با امنیتی کردن معابر،اوضاع را آرام جلوه داد،اما نمی توان مانع رشد فزاینده بینش و فرهنگی شد که همچنان با سرعتی باورنکردنی در دل تک تک افراد جامعه ریشه می دواند. انگار ناگهان همه با هم بزرگ شده باشند...
