گلدن گلوب

٢۸ دی ۱۳٩٠

جایزه را که گرفت

از مردمش گفت

مردمی صلح دوست

مردمی که صلاح نبود

از او بدانند

خبرش در سیما

درز نکرد

تا پرنده ی صلح

هاج و واج بماند!


خبردار

٩ دی ۱۳٩٠

از شهر نمی رفت

چون بی خبری را دوست نداشت

یادش رفته بود

حاصل یک عمر خبرداری

چیزی نبود جز

میگرن،دیابت،فشار خون

و  چند سکته ی ناقص

که در راه بود!


با چشمان باز

به دنیا می آییم

می رویم

با چشمان بسته

هستی مان نیست می شود

در فاصله ی یک چشم به هم زدن

بی آن که بفهمیم

عمری

در آفساید بازی کرده ایم!


کابوس ها

٢۱ آبان ۱۳٩٠

جنگ شده

تیم ملی باخته است

همه بیکار شده اند و

آواره

فردایی نیست

نیروی دریایی

دست به کار شده

همه جا را آب پاشی می کند

از خواب پریده ام

کابوس ها

لحظه ای رهایم نمی کنند!


خستگی

٩ آبان ۱۳٩٠

"خستگی"

پیرمرد خسته به دنیا نیامده بود

روزگار بود

که او را پیر کرد

و خسته

حالا

هزاران سال خواب هم

خستگی اش را به در نمی کند!


ترافیک کور

٢ آبان ۱۳٩٠

"ترافیک کور"

ماشین ها پشت هم

موتورها پشت...

آدم ها...

وصیت پدربزرگ عملی شده است

پشت هم باشید تا آسیب نبینید!

.....

"قانون فراجنگل"

خوشا به حال حیوانات

لااقل یک شیر هست

که سلطانی کند

در خیابان های تهران

هر جنبنده ای

ادعای سلطانی می کند!


دل درد

٢٩ مهر ۱۳٩٠

دل دیکتاتور که درد گرفت

دلمان عجیب خنک شد

راست می گویند که

دل به دل راه دارد!


خبرفوری

۱٩ مهر ۱۳٩٠

دستور رسید

با گرانی

به شدت برخورد کنید

گزارش ها حاکی ست

گرانی مورد نظر

با شنیدن این خبر

بر خود لرزید و

متواری شد!


شوق پرواز

۱٦ مهر ۱۳٩٠

اگر مجال زیارت نیست

جیب ها خالی ست

یا توفیقش نیست

اگر ...

دل را که می توان

به سوی حرمش پر داد

درست مثل کبوترانی که دیگر

 مجال پروازشان نیست!

......

میلاد امام هشتم مبارک و التماس دعا!


زندگی باید کرد؟

۱٢ مهر ۱۳٩٠

گل اعتباری داشت

آن زمان که شاعر می سرود:

تا شقایق هست...

حال که نه شقایق هست

نه امید

تکلیف همه معلوم است!


فرار مغزها

۱٠ مهر ۱۳٩٠

منجیل...خرداد ماه 90

اگر بیکاری بیداد می کند

تفریحی نیست و

ازدواج یک رویاست

در عوض

گل هست

درخت،پرنده،دریا

و قلیان

که عیششان را کامل می کند

تا مغزشان

به این سادگی ها

فراری نشود!


کابوس

٧ مهر ۱۳٩٠

هفتاد درصد از جانش را باخت

تا درصدی از خاک کشورش

گزند نبیند

نمی دانست روزی

به خاطر وجبی از این خاک

باید کابوس جرثقیل ها را ببیند!


فریب

٥ مهر ۱۳٩٠

نان گران شد

خندیدیم

گاز گران شد

خندیدیم

زندگی گران شد و مرگ ارزان

باز هم خندیدیم

فریب بود،فریب

خنده

بر هیچ درد بی درمانی

دوا نبود!


بوی ماه مهر

۳ مهر ۱۳٩٠

پسرک

بندهای کتانی اش را می بست

دخترک

 لقمه ها را در کیفش می گذاشت

معلم

جیب های خالی اش را وارسی می کرد

مهر برای هرکس

رنگ و بویی داشت!


جوک

٢٤ شهریور ۱۳٩٠

آذری ها ترکند

شمالی ها رشتی

لرها هم که لرند

فقط تهرونی ها

باکلاسند

که آن ها هم

یا ترکند

یا لرند

یا رشتی!


حباب سکه

۱٩ شهریور ۱۳٩٠

"حباب"

می گویند

حباب که بترکد

قیمت ها

ثبات پیدا می کند

نمی گویند

تا آن وقت

زندگی چند نفر

ترکیده است!

......

"سکه"

صد پله که بالا می رود

هیچ صدایی بر نمی خیزد

یک پله که پائین می آید

بوق و کرناست

که گوش را کر می کند

کاش وقاحت نیز میزان داشت!


باران

٧ شهریور ۱۳٩٠

باران که آمد

شاعر شد

چترها را بست

زیر باران رفت

موش آب کشیده که شد

عضوی از خانواده شاعر نبود

که پیوندی نباشد!

......

وقتی نمی  آید

دعای باران می خوانیم

که بیاید

وقتی می آید

دعا دعا می کنیم

که بند بیاید

کسی می داند

ما چه کاره ایم

که دوست داریم

زمین و زمان

به سازمان برقصند؟


حرام اندر حلال

٢٩ امرداد ۱۳٩٠

پول حلال

غذای حلال

بچه ی حلال

و حالا

اینترنت حلال

چه کسی گفته است

 بین حلال گویی

و حرام خوری

نسبتی نیست؟


روز خبرنگار

۱٧ امرداد ۱۳٩٠

"روز خبرنگار"

فردایی که نداشت

گذشته هم که گذشته بود

هرچه بود امروز بود

امروز هم که زود

شب شده بود

کاش کسی پیدا می شد

که "شب خبرنگار" را

پاس می داشت!


ماه خدا

۱۱ امرداد ۱۳٩٠

 

"ماه خدا"

اگر گاهی بازیگوشی نکند

قایم نشود

و ملت را سر کار نگذارد

ماه خوبی است

از هر روزش هزار برکت می ریزد

مبارک است انشاالله!

...

"یوم الشک"

ماه که در آمد

گفتند شک نکنید که آمد

هیچ کس نفهمید

وقتی نیامده بود

 چرا شک داشتند که نیامده است؟!


دارالمجانین

۳ امرداد ۱۳٩٠

 

"دیپلماسی التماس"

زاینده رود عقیم شد

ارومیه را نمک گیر کردند

خزر هم که سهم از ما بهتران است

بی انصاف ها

باز هم دلتان می آید

این همیشه فارس را

به نام خود سند بزنید؟

....

"دارالمجانین"

می گفت تنها دیوانه ها هستند

که برای عکس ها شعر می گویند

دیوانه نمی دانست

هر عکس شعری ست

که از زبان دوربین

سروده می شود!


آن روزها...

۳۱ تیر ۱۳٩٠

مامانی...تیرماه 90

"مامانی"

آن روزها که مادر

شغلش را بیشتر دوست داشت

او بود که مادری را

در حقم تمام کرد

او بود که تنها گوش شنوای

 حرف های دلم بود

او بود که با عشقش

نفرت دیگران را بر انگیخت

او بود...

بگذار هرچه می خواهند،بگویند

آن یک جرعه از پیاله عشق

به همه ی دنیا می ارزد!

......

"دلتنگی"

دروغ محض است

اگر بگویم

دوست دارم برگردم به کودکی

اما دلم تنگ است

برای آن روزها که

هیچ کس نبود

جز خدا و تو

هنوز چشم به راه نگاهتان هستم!

 


آب و آتش

٢٧ تیر ۱۳٩٠

"معجزه ی دستمال"

روزهایی که رئیس می آمد

نانش توی روغن بود

پیرمرد دستمال فروش

رئیس باز هم بازی خورده بود!

.....

"آب و آتش"

بادمجان های دور قاب چین تا هستند

مجالی برای خیارهای چنبر نمی ماند

باغبان راست می گفت

این مزرعه بیش از آب

به آتش نیاز دارد!


رنگ آسمانی

٢٥ تیر ۱۳٩٠

"رنگ آسمانی"

حال که تمام منجی های سبزمان

توزرد از آب درآمده اند

حال که هرکس

یک جور سیاهمان کرده است

تو بیا که  بدجور

چشم انتظار آن رنگ آسمانی هستیم!

......

"امام زمان"

در کودکی گمان می کردیم

در ایستگاه ناصری(1)

پیاده خواهد شد

کمی که بزرگ شدیم

میدان ولیعصر را

محل دیدار می پنداشتیم

اکنون اما

در جمکران به دنبالش می گردیم

هیچوقت نفهمیدیم که او

امام زمان است،نه مکان!

 

(1)ایستگاه ناصری،نام محله ای در شرق تهران است که جشن های نیمه شعبانش معروف است.


درباره ی الی...

۱٩ تیر ۱۳٩٠

زیر پایت را رها کن

کمی هم به عمق بنگر

جایی در دوردست

چیزهایی هست که نمی دانی

حرف هایی هست که نمی شنوی

دنیایی هست که نمی بینی

......

راه دور نرو

لااقل الی را بنگر

ببین عمق نگاهش

به کجاها که نمی رسد!


جهاد اقتصادی

٩ تیر ۱۳٩٠

"پول"

هنوز به دست نیامده

از دست رفته است

صدرحمت به چرک کف دست!

.....

"جهاد اقتصادی"

انقدر به صورتم

سیلی زده ام

که از سرخی

به کبودی می زند

کاش نرخ سیلی

انقدر ارزان نبود!

.....

"آگهی"

میانه های برج

کنسرت بزرگ

 کف گیرهای به ته دیگ خورده

در سطح شهر

برگزار می شود

نیازی به دعوتنامه نیست

شهروندان عزیز

ارکسترنوازان

خود شمائید!


در مذمت غیبت

٦ تیر ۱۳٩٠

"ناباوری"

مهرت را باور کنم یا

حرف های پشت سرم را؟

دوست دارم

بجای فاتحه پس از مرگ

الساعه

از باران فحش های آبدارت

لبریز شوم!

......

"غیبت"

دور هم که جمع می شویم

هیچ تفریحی که نباشد

یک چیز خیلی می چسبد

پشت سر این و آن حرف زدن

خدا این تفریحات سالم را

از ما نگیرد!


"جهان سوم"

افتضاح پشت افتضاح

هر بار به بهانه ای

امیدمان ناامید می شود

تا هیچ وقت

یادمان نرود

 در کجای دنیا

زندگی می کنیم!

...

"المپیک"

تیم می بازد

تماشاگر فحش می دهد

آقای رئیس می خندد

40 سال است

که هر 4 سال یک بار

 شاهد این بازی های مضحک هستیم!

...

پ ن: سوپر استار/نگاهی به کارنامه بازیگری شهاب حسینی


راه راست

۳۱ خرداد ۱۳٩٠

مادر

به جای مادری

معلمی می کرد

معلم

به جای معلمی

کاسبی می کرد

کاسب

به جای کاسبی

راهزنی می کرد

چطور انتظار داشتند

با چند رکعت

نماز نصفه،نیمه

به راه راست هدایت شود؟


در جستجوی مقصر

٢٩ خرداد ۱۳٩٠

مقصر کیست؟

نه من مقصرم

نه تو

مقصر آنهایی هستند

که به ما یاد دادند

دنبال مقصر بگردیم!

.....

"در جستجوی مقصر"

این اینجوری

اون اونجوری

همه یه جوری

تو چه جوری؟


اسارت

٢٥ خرداد ۱۳٩٠

اردبیل 01/03/90

اسارت

پادگان،زندان نیست

سرباز وطن

پس از خدمت

آنچنان در زندگی حل می شوی

که طعم واقعی اسارت را

مزه مزه می کنی!

.....

چرا؟

قهقهه می زد

وقتی با تحکم می گفتند:

"ارتش چرا ندارد!"

کجا چرا دارد

که ارتش داشته باشد؟

...

بازیگری که بازی نمی کند! / نگاهی به بازی حامد بهداد به بهانه درخشش در فیلم جرم


کاش بداند...

٢٠ خرداد ۱۳٩٠

هرچند اکنون سرمست از قهرمانی است،اما کاش بداند...

اردبیل،دوم خردادماه 90

"شیرین و فرهاد"

عسل و سرشیر نیست

اما مدتهاست

شیرین فرهادهای شهری ست که

یاشاسین گویان ستایش می کنند

کاش شیرین

این بار بداند

برای شیرین ماندن

باید از کوی فرهاد بگذرد!

......

"تابوت"

آقای گل جهان هم که باشی

تا وقتی بوی گل می دهی

روی دست ها جای داری

هنگام سقوط

انقدر دلتنگ دست ها می شوی

که آرزوی مرگ می کنی!

 


شب آرزوها

۱٩ خرداد ۱۳٩٠

"شب آرزوها"

مادر

کنج آسایشگاه

هیچ آرزویی نداشت

جز دیدار فرزند

فرزند

کنج منزل

هیچ آرزویی نداشت

جز عاقبت بخیری دختر

دختر

کنج پارک

هیچ آرزویی نداشت

جز کوچ همیشگی

به ناکجاآباد!


آخر زندگی

۱٦ خرداد ۱۳٩٠

گردنه حیران-29 اردیبهشت ماه 90

گردنه حیران-29 اردیبهشت ماه 90

آخر زندگی

چشمانت را ببند

تصور کن

تو هستی و

بلال و

طبیعت رویایی و

لامپ کم مصرف!

دیگر چه توقعی از زندگی داری؟


اقتصاد بیمار

٩ خرداد ۱۳٩٠

"کنترل تورم"

اقتصاددانان هرچه می خواهند،بگویند

مردم تا می توانند،بنالند

نمودارها،تورم را کنترل کرده اند!

......

"حذف صفرها"

صورت مساله را پاک نکن

جیب های خالی

با برداشتن،پر نمی شوند!

......

فیلمسازی دغدغه مند،نگاهی به شاخصه های کاری علیرضا داودنژاد


طفلک عقاب

٤ خرداد ۱۳٩٠

طفلک"

دوم خرداد

دیگر نه تنها

امیدی را در دل ها زنده نمی کند

بلکه

یادآور مرگ است

مرگ اسطوره ها...

برای مردمی که به اسطوره سازی عادت دارند

اسطوره که نباشد

زندگی بی معنا می شود

طفلک اسطوره ها

طفلک ما...

 ......

"عقاب"

از بس

خسته بود

از پریدن

به ناچار

بال و پر

بسته بود

کاش اندکی

طاقت نشستن داشت

تا عاقبت

دلبسته ی مرگ نمی شد!

.....

"بازی بزرگان"

نمی دانم دایی شبیه او بود

یا او شبیه دایی

هر دو بزرگ

خوش تیپ،گرم

و دوست داشتنی

و چه پایان مشابهی

هر دو بزرگ

ناگهان

غرورشان را

جریحه دار می دیدند

اینک اما

چشم در چشم هم

چای می نوشند

و به ریش دنیا می خندند

هر دو بزرگ...


٢٢ اردیبهشت ماه ٩٠...معبد آناهیتا...کنگاور

ستون های معابد

در کنار

گنبد مساجد

قرن ها می مانند

اگر آدمی زاد

یکی را

به جرم ستمشاهی

و دیگری را

با چوب تحجر

از خود نراند!

......

کارگردانی واقع گرا...نگاهی به شاخصه های کارگردانی رضا عطاران


جاودانگی

٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

١۶ اردیبهشت 90...خانه آبجی و آقاجون...روستای واقعه دشت

جاودانگی

پدربزرگ نیست

مادربزرگ هم

از طراوت هم اثری نیست

همه چیز اما

حکایت از حضور دارد

بوی آن ها جاری ست

در جای جای

خانه ای که

دیگر نیست!


کیمیای عدالت

۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

"کیمیایی عدالت"

آوریل 2011

خبر که پخش شد

او با ما گفت

"عدالت اجرا شد"

پس از 11 سپتامبر

بن لادن هم

همین عقیده را داشت

فلان رئیس جمهور هم...

کاش عدالت

این قدر کیمیا نبود

که سیاستمداران

این چنین

بازیچه اش قرار دهند!

......

نگاهی به برنامه های نوروزی سیما در صنعت سینما


"معلم"

نبض فرهنگ در دستش است

شیفت صبح معلم است

و عصرها سیگارفروش!

......

"غم نان"

کلاس و درس و مشق

بهانه ای بیش نبود

بیش از آنکه حواسش به این ها باشد

نگاهش در پی وانت بار پشت پنجره بود!

.... 

"دریغ"

پنجشنبه ها را که تعطیل کردند

از شادی،فریاد کشید

انگار نه انگار

که می خواست

با زمزمه محبتش

 طفلان گریزپا را

جمعه ها هم

راهی مکتب کند!

.....

پ ن: با سپاس بیکران از خانم ها علمی،تهرانی و فیض الله زاده،معلمان سه سال اول دوره ابتدایی...تقدیم به معلمان چهارم و پنجم، آقایان تفته و گودرزی...روزشان مبارک و یادشان گرامی!


جای خالی او

٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

"جای خالی او"

هر کجا را می دید

او بود

جز آن جا که باید باشد!

...

"چند روز بعد"

گواهینامه را که گرفت

خدا را بنده نبود

اتوبان ها را که می پیمود

احساس خدایی می کرد

خبر نداشت

چند روز بعد

برای لحظه ای زندگی

می بایست

ساعتها

خدا خدا کند!

...

پ ن: یاد و خاطره سهراب گرامی ...در سالگرد کوچ...هرکجا که هست،باشد...ملکوت آسما ن ها مال اوست!

...

پ ن ٢: نگاهی به شاخصه های کارگردانی اصغر فرهادی در مردم سالاری


یادنامه

۱٩ فروردین ۱۳٩٠

"خودشناسی  بوف کور"

خستگی

سرخوردگی

بدبینی

این ها همه بهانه بود

او خودش را کشت

چون باید می کشت

مگر خودش نگفته بود

از زمانی که همه روابطم را

با دیگران بریده ام

می خواهم خودم را

 بهتر بشناسم؟

.....

"عشق بازی با مرگ"

در را بست

درزها را گرفت

شیر گاز را باز کرد

روی تخت دراز کشید

و رفت

به همین سادگی

چه کسی گفته است

مرگ،کابوس است؟

تنها مرگ است

که دروغ نمی گوید!

 

پ ن : 19 فروردین ماه سالروز خودکشی صادق هدایت در غربت است. روحش شاد و یادش گرامی!

پ ن 2: نگاهی به سریال راه در رو در مردم سالاری و آخرین سکانس

پ ن 3: تاملی چند در باب رازهای محبوبیت کلاه قرمزی و پسرخاله


عیدانه

٧ فروردین ۱۳٩٠

"عصر ارتباطات"

اس ام اس زدن

ایمیل فرستادن

وبلاگ نوشتن

که جای خود را دارد

تماس هم که بگیری

باز هم جای خالی آن کارت پستال های قدیم

احساس می شود!

...

"عید دیدنی"

سنت بامزه ای است

دو برادر

که سال در 12 ماه

 همدیگر را نبینند

ککشان هم نمیگزد

ظرف 24 ساعت

دوبار

همدیگر را می بینند

تا شاید روزی

 ککشان بگزد!

...

"عیدی"

عیدی دادن

یا گرفتن؟

مساله این نیست

مهم حس قشنگی است

که از یکی به دیگری منتقل می شود!


پرسه در مه

٢٢ اسفند ۱۳۸٩

"پرسه در مه"

لذتی بالاتر از این نیست!

در روزهای آخر اسفند

پس از تماشای یک فیلم خوب

دست در جیب

بر روی سنگفرش های خیس

قدم بزنی

و فکر کنی و فکر

به سال مزخرفی

 که گذشت

و آینده ای مبهم

که در راه است

لذتی بالاتر از این هست؟

...

بهترین های سینمای ایران در سال 1389 به انتخاب سی نت معرفی شدند / "پرسه در مه" در صدر

نقد شفاهی مجموعه "مختارنامه"(15)/ فرهاد خالدار:


عذاب وجدان

۱۳ اسفند ۱۳۸٩

 

"عذاب وجدان"

نگاهت

حکایت ها دارد

از عشقی عظیم

تا نفرتی عمیق

من اما

زوال قهرمانی را می بینم

که یک عمر

مغلوب وجدانش خواهد بود!

...

"آدمک ها"

حنای حاجی فیروز

دیگر رنگی ندارد

وقتی خیابان ها

پر از آدمک هایی شده است  که

نزده، برایت می رقصند!

...

اسامی نامزدهای بهترین های سینمای ایران در سال 1389  به انتخاب نویسندگان و منتقدان سی نت

اقتباس در سینما و تلویزیون(6)/ فرهاد خالدار عنوان کرد:سینماگران از ادبیات داستانی برداشت درستی ندارند


آقای گل

۱٢ اسفند ۱۳۸٩

 

"آقای گل"

آنقدر به گلزنی

خو کرده بود که

پس از خداحافظی

به دروازه ی خودی هم

رحم نکرد !

 ...........

"طوطی"

بد و بیراه

 با تسبیح

چندان توفیر نمی کند

وقتی مدام مجبوری

اراجیف دیگران را

بلغور کنی!

 


فرانو

٢۸ بهمن ۱۳۸٩

"هنر"

کلمنته

نیامده،رفت

مارادونا نیامد

کرش هم

نخواست که بیاید

باز هم حکایت همیشگی

مربیان وطنی آماده باشند

راست گفته اند که

هنر نزد ایرانیان است

و بس!

...

"هیچ"

آشوبگر یا

انقلابی

خودی و

غیر خودی

چه بی معنا می شوند

واژه ها

وقتی که انگار

بنا نیست

هیچ وقت

هیچ کس یا هیچ چیز

سر جای خویش باشد!

...

پس از مدت ها سکوت،آمدیم چند جمله ای در باب چند قضیه قلمفرسایی کنیم،دیدیم نه مجالی هست و نه حوصله ای،گفتیم برای یک بار هم که شده پا در کفش بزرگان کنیم و دو سه کلمه ای به سبک فرانو بنویسیم،که بابت این جسارت از بزرگان سخت پوزش می طلبیم و تفاضای عفو داریم.

باشد که خطاهایمان را گوشزد کنند و دستمان را بگیرند و ما را در این مسیر پا به پا ببرند.خداوند عاقبت همه را ختم به خیر نماید!


صحاری شب

٢٥ آذر ۱۳۸۸

به بهانه شش سالگی این وبلاگ و حال و هوای این روزهای ما و به یاد دوستانی که  تا هنوز  یار و همراه هستند:

صحاری شب

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند

 بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛
پیام روشن باران،
زبام نیلی شب،
که رهگذر نسیمش به هر کرانه برد.

 ز خشک سال چه ترسی!
ـ که سد بستی بستند:

                    نه در برابر آب،

                             که در برابر نور

                                    و در برابر آواز و در برابر شور .....


در این زمانه ی عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب

                                       زلال تر از آب. 

 تو خامشی، که بخواند؟ 

             تو می روی، که بماند؟ 

                        که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟ 


از این گریوه به دور،
در آن کرانه، ببین:

                      بهار آمده،

                               از سیم خاردار، گذشته.


حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاری ست.
          هزار آینه اینک، به همسرایی قلب تو می تپد با شوق.

زمین تهی ست ز زندان،
                  همین تویی تنها

                         که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:

                                   "حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی"

شفیعی کدکنی

......................................

نگاهی به فیلم سینمایی "کتاب قانون" در آخرین سکانس

 نگاهی به فیلم سینمایی "نیش زنبور" در تهران امروز

 


به آهستگی

۱٥ مهر ۱۳۸۸

به آهستگی

تا حالا شده شعری،داستان کوتاهی،ترانه ای یا هر قطعه ادبی دیگری را بخوانی و بی درنگ با آن احساس همذات پنداری کنی؟

این دقیقاً همان حسی است که این روزها خواندن این شعر به من منتقل می کند. نمی دانم می بایست هشدار دوستانه شاعرانه را جدی بگیریم یا نه،فقط امیدوارم پیش از آن که به آهستگی شروع به مردن کنم،درست ترین تصمیم را گرفته باشم!

 

یک هشدار دوستانه
به آهستگی شروع به مردن می کنی،
اگر مسافرت نکنی،
اگر نخواهی،
اگر به صداهای زندگی گوش نکنی،
اگر قدر خود را ندانی.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

وقتی انگیزه درونی خود را می کشی،
وقتی به دیگران اجازه ندهی به تو کمک کنند.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

اگر برده عادتهای خودت شوی،
هر روز از راه های همیشگی بروی،
اگر عادت های خود را تغییر ندهی،
اگر لباس های با رنگ های مختلف نپوشی،
یا اگر با کسانی که نمی شناسی صحبت نکنی.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

اگر احساس عشق نکنی،
واحساسات سرکش آن را،
آن ها که باعث شوند چشمانت برق بزند،
و قلبت سریعتر بتپد.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

اگر زندگیت را تغییر ندهی وقتی از کارت یا عشقت راضی نیستی،
اگر از آنچه ایمن است به آنچه مطمئن نیست خطر نکنی،
اگر به دنبال یک رویا نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی فقط یک بار در زندگیت،
از یک توصیه عاقلانه فرار نکنی...

از امروز شروع به زندگی کن
!
امروز خطر کن
!
امروز کاری کن
!
به خودت اجازه نده به آهستگی شروع به مردن کنی
...
فراموش نکن که شاد باشی
!

                                                                                                    پابلو نرودا

 


افسوس

٩ شهریور ۱۳۸۸

                        

افسوس که افسانه سرایان  همه خفتند

اندوه که اندوه گساران همه رفتند

 فریاد که گنجینه طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند!

ملک الشعرا بهار

 .....................

یادداشت من بر فیلم های اکران شده سال ٨٨ در تهران امروز


Blog Skin