نا مرد

 

سراغي نيست

ز مرد مرد

به ايوان پليد خانه ي بي زاد و رود ما، چراغي نيست

اجاق نسل ما كور است و درد ما همه اين درد

تپش در كوه و جوشش در بيابان است

عصير خون گرمي در كمرگاه بهاران است

ولي از جنبش خاليست رگهامان

عطش هاي شگرف شهوت اجداد

- بناي افرينش هاي جاويدان-

فروكش كرده در ما، سالهاي سال

نه بذري،بذر

نه خاكي،خاك.

عقيم از زادنيم و عاجز از بنياد

سترون پاك.

 

سراغي نيست

ز مرد مرد

همه نامرد نامرديم و درد ما همه اين درد.