اون روزا

اون روزا ما دلي داشتيم  

واسه بردن جوني داشتيم

واسه مردن كسي بوديم، كاري داشتيم

پاييز و بهاري داشتيم

تو سرا ما سري داشتيم

عشقي و دلبري داشتيم

واسه رفتن دلي داشتيم

 

كسي آمد كه حرف عشق رو با ما زد

دل ترسوي ما هم دل به دريا زد

به يك درياي طوفاني، دل ما رفته مهماني

چه دوره ساحلش ،از دور پيدا نيست

يه عمري راهه و در قدرت ما نيست

بايد پارو نزد وا داد، بايد دل رو به دريا داد

خودش مي بردت هر جا دلش خواست

به هرجا برد بدون ساحل همون جاست

به اميدي كه ساحل داره اين دريا

به اميدي كه اروم ميشه تا فردا

به اميدي كه اين دريا فقط شاه ماهي داره

به عشقي كه نمي بيني شباش رو بي ستاره

دل ما رفته مهماني، به يك درياي طوفاني

 

بايد پارو نزد وا داد، بايد دل رو به دريا داد

خودش مي بردت هر جا دلش خواست

به هرجا برد بدون ساحل همون جاست...‌‍.