بدون شرح

 

جيمز موريه انگليسي در كتاب ((سياحت ايران و ارمنستان و اسياي صغير و استانبول)) در باب اخلاق ايرانيان مي نويسد:

(( در تمام دنيا مردمي به لاف زني ايرانيان وجود ندارد.لاف و گزاف اساس وجود ايرانيان است.هيچ ملتي هم مانند ايرانيان منافق نيست و چه بسا همان موقعي كه دارند با تو تعارف مي كنند بايد از شرشان در حذر باشي.

ايرانيان تا دلت بخواهند حاضرند به تو وعده و قول بدهند. اگر اسبي، مزرعه اي ،خانه اي و يا هر چيز ديگري را در حضورشان تعريف و تمجيد نمايي فورا مي گويند تعلق يه خودتان دارد و عيب ديگري هم كه دارند دروغگويي است كه از حد تصور خارج است.

يكي از وزرا به يكي از اعضاي سفارت فرانسه مي گفت:ما در روز پانصد بار دروغ مي گوييم و با وجود اين كارمان هميشه خراب است.))

همين مولف در جاي ديگري از همين كتاب چنين گفته است:

((ايرانيان لبريزند از خودپسندي و شايد بتوان گفت كه در تمام دنيا مردمي پيدا نشود كه به اين درجه به شخص خودشان اهميت بدهند و براي خودشان اهميت قائل شوند.))

شاهزاده ي روسي الكسي سولتيكوف در كتاب(( سياحت نامه)) خود درباره ما ايرانيان چنين نوشته است:

((درستي صفتي است كه در ايران وجود ندارد و همين كافي است كه اين مملكت در نظر خارجيان نفرت انگيز بيايد......دروغ بطوري در عادات و رسوم اين طبقه (نوكر و كاسب و دكاندار) از مردم ايران (و ميتوان گفت تمام طبقات) ريشه دوانيده است كه اگر احيانا يك نفر از انها رفتاري به درستي بنمايد و يا به قول و وعده خود وفا نمايد چنان است كه گويي مشكلترين كار دنيا را انجام داده است و رسما از شما جايزه و پاداش و انعام توقع دارد.))

گوبينو ديپلمات و دانشمند مشهور فرانسوي در كتاب ((سه سال در ايران)) مي نويسد:

((براي چه ايراني اينقدر رياكار شده و چرا تا اين اندازه در تقدس و اظهار زهد غلو مي نمايد و حال انكه باطنا اينقدر ها مومن نيست و به چه سبب غالب اين مردم حرفي را كه ميزنند غير از ان است كه در حقيقت فكر مي كنند و به قول خودشان زبانشان در گرو دل دگر است...

هر مذهبي كه وارد ايران شود به دو روئي و شك و ترديد جبلي ايرانيان برخورد خواهد كرد.ايراني ملتي است كه از چند هزار سال قبل از اين با صدها مذهب مختلف كنار امده است و خصوصا مساله مذاهب پنهاني بطوري اين ملت را شكاك و دورو و بوقلمون صفت بار اورده است كه محال است شخصي بتواند به گفته ي انها اعتماد نمايد.زيرا هر چه كه مي گويند غير از ان است كه فكر مي كنند و انچه فكر مي كنند غير ار گفتار انهاست.))