خوشبختي

 

در اتوبوس ديدمش.وارد اتوبوس شد و مستقيما به طرفم امد و در كنارم نشست. خيلي زود با هم اشنا شديم.انگار كه سالهاست با هم دوست هستيم.از زندگيش گفت.از سختيهايي كه كشيده.از جفاي روزگار.

ميگفت كه 6 سال پيش بخاطر رفتارهاي نادرست پدرش و فشارهاي او از خانواده جدا شده و مستقل زندگي كرده است.4 سال به خانه نرفته است و تنها هرازگاهي با مادرش تلفني صحبت ميكرده است.از بدبختيهايي كه در اين 4 سال كشيده بود ميگفت.روزهايي كه چيزي براي خوردن پيدا نمي كرده و شكمش را با نون خشك هاي كپك زده سير ميكرده.از ارزوهايي كه در طي اين 4 سال برباد رفته اند ميگفت.از دختركي كه عاشقش بود و بخاطر نداشتن پول رهايش كرده بود.

اما بعد از اين 4 سال سختي او به همه چيز رسيده بود.او انقدر كار كرده بود كه حالا براي خودش ماشيني خريده بود و توانايي پرداخت اجاره خانه اش را پيدا كرده بود.ان وقت بود كه به خانه برگشته بود و همه را انگشت به دهان كرده بود.هيچكس حتي پدرش فكر نمي كرد كه پسر به قول خودش بي عرضه اش به اين موفقيت رسيده باشد.

او ميگفت كه 2 سال است كه پدرش به او افتخار ميكند و رابطه ي خوبي با هم دارند.او از پدرش ممنون بود كه با اينكارش با رها كردنش از او يك مرد ساخته بود.مردي كه ديگر از مشكلات و سختيها ترسي به دل راه نميدهد.او اكنون خود را خوشبخترين فرد روي زمين احساس ميكرد و من اين خوشبختي را با تمام وجود احساس كردم.

راستش به او حسوديم شد.از خودم بدم امد.22 سال دارم و سنگين ترين چيزي كه از روي زمين بلند كرده ام كتاب بوده است وبس.هيچوقت احساس كمبود نكرده ام.هرچيزي خواسته ام پس از مدتي در اختيارم قرار گرفته است.هيچوقت طعم سختي و مشكلات را نچشيده ام.اصلا نمي دانم محروميت چيست .شايد سخت ترين شبهاي زندگيم شبهاي بعضي امتحانات بوده است و بس.

دلم ميخواست جاي او بودم.4 سال سختي مي كشيدم و خودم به همه چيز مي رسيدم.نه اينكه ديگران زير بال و پرم را بگيرند و مرا به جلو هل بدهند.دوست داشتم رنج و مشقت سختي و شيريني موفقيت بعد از سختي را با تمام وجود احساس ميكردم.اما افسوس.من هيچگاه اين طعم لذت بخش را احساس نكرده ام و نخواهم كرد.كاش پدر من نيز مرا به حال خودم رها ميكرد و از اين طريق من مرد ميشدم.

با او خداحافظي كردم و از اتوبوس پياده شدم.در همين لحظه جواني سوار بر ماكسيماي نقره اي از كنارم گذشت در حاليكه صداي نوارش گوش اسمان را كر كرده بود.از خودم پرسيدم كداميك خوشبخت ترند؟ان جوان رنج كشيده يا اين جوانك ماكسيما سوار؟