پايان

علی جان سلام.........

از اينکه عدم اگاهی و پائين بودن سطح اطلاعات مرا به من ياداوری کردی،صميمانه از شما تشکر می کنم.ولی دوست عزيز،نيازی به اين ياداوری نبود.من خودم بهتر از هر کس ميدانم که چقدر نااگاه و کم اطلاع هستم و هيچوقت هم ادعای عقل کل بودن نداشته ام،هيچوقت.

خوشحالم که شما دارای اطلاعات وسيعی در زمینه های مختلف هستيد و دائما هم مشغول به روز کردن اطلاعاتتان هستيد بطوريکه حتی نام عنايت الله دستغيبی را هم به روز کرده و به سعيد دستغيبی تغيير داده ايد.البته نمی دانم،شايد ايشان دارای دو اسم هستند و شايد اين هم از کم اطلاعی و نااگاهی من است.

علی جان!خوشحالم که انهايی که بايد اگاه شوند،اگاه شدند.خيلی خوشحالم.چون اگاهی حق همه است.چون دانستن حق مردم است.خوشحالم که تو خودت را در اين راه موفق احساس ميکنی.خوشحالم که احساس ميکنی مدارک کاملا معتبری برای اثبات حرفهايت ارائه کرده ای.

علی جان!ما ديگر بحثی با هم نداريم.از اول هم وارد شدن در اين بحث بيهوده بود.مشخص بود که هيچ نتيجه ای نخواهد داشت.ولی يک سوال ذهن مرا همچنان به خود مشغول داشته است.من چطور می توانستم ثابت کنم که بوف کور را هدايت نوشته است؟شايد بايد به گورستان پرلاشز می رفتم و هدايت را نبش قبر می کردم و سپس روحی در کالبدش می دميدم و صدايش را برايت ضبط می کردم و حقيقت را از زبان خودش برايت نقل می کردم.هر چند که اگر اين کار را هم ميکردم باز هم شما روی حرف خود می ايستادی و ذره ای عقب نشينی نمی کردی.

دوست عزيز!بحث ما در همين جا به پايان می رسد.چرا که نه هدايت به دفاعيات من و امثال من نياز دارد و نه با صحبتهای شما و امثال شما خراب می شود.هدايت در حافظه ی تاريخی ملت ما ریشه دوانيده است.او محبوب عده ای است و منفور عده ای ديگر.و البته که بيشتر منفور است تا محبوب و تلاش شما برای افزودن بر اين منفوريت قابل تحسين است.

در جايی که خود هدايت پشت سر خودش حرف زده است ديگر چه اشکالی دارد که انسانهای ديگر پشت سرش حرف بزنند:

شرح حال هدايت از زبان خودش

من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبليغات امريکايی مابانه.ايا دانستن تاريخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟اگر برای استخراج زايچه ام است،اين مطلب فقط بايد طرف توجه خودم باشد .گرچه از شما چه پنهان،بارها از منجمين مشورت کرده ام اما پيش بينی ان ها هيچوقت حقيقت نداشته.اگر برای علاقه خوانندگانست بايد اول مراجعه به اراء عمومی انها کرد چون اگر خودم پيش دستی بکنم مثل اين است که برای جزئيات احمقانه زندگيم قدر و قيمتی قائل شده باشم،به علاوه خيلی از جزئيات است که هميشه انسان سعی می کند از دريچه چشم ديگران خودش را قضاوت کند و از اين جهت مراجعه به عقيده خود انها مناسب تر خواهد بود.مثلا اندازه اندامم را خياطی که برايم لباس دوخته بهتر ميداند و پينه دوز سر گذر هم بهتر ميداند که کفش من از کدام طرف سائيده ميشود.اين توضيحات هميشه مرا به ياد بازار چارپايان می اندازد که يابوی پيری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئياتی از سن و خصايل و عيوبش نقل می کنند.

از اين گذشته،شرح حال من هيچ نکته ی برجسته ای ندارد.نه پيش امد قابل توجهی در ان رخ داده،نه عنوانی داشته ام،نه دیپلم مهمی در دست دارم،نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام بلکه برعکس هميشه با عدم موفقيت روبه رو شده ام.

در اداراتی که کار کرده ام هميشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و روسايم از من دل خونی داشته اند،بطوريکه هر وقت استعفا داده ام با شادی هذيان اوری پذيرفنه شده است.

روی هم رفته،موجود وازده ی بی مصرف،قضاوت محيط درباره ی من می باشد و شايد هم حقيقت در همين باشد.