بوف کور

 

راوی بوف کور می گويد:من از بس چيزهای متناقض ديده و حرفهای جور به جور شنيده ام،حال هيچ چيز را باور نمی کنم،به ثقل و ثبوت اشيا،به حقيايق اشکار و روشن همين الان شک دارم.    

               .................................................

هدايت در دوره ای بوف کور را نوشت که ((فتنه)) نويس ها و ((ائينه)) نگارها،ميدان دار ادب بودند.حسينقلی مستعان(ح،م،حميد) در همين دوره،داستان نويس نام اور بود!کتابهايی که مردم می توانستند بخوانند و می خواندند اينهاست:ناز،عروس،الامد، رابعه، عشق و شمشير،فتنه،جادو،سرشک و.....

احمد شاملو با ياد اوری همين سالهاست که می نويسد:ان وقت ها،فقط يک مجله هفتگی در تهران(و البته در ايران) به چاپ می رسيد:مجله ((راهنمای زندگی)) به مديريت جناب حسينقلی مستعان...اين مجله يک صفحه ويژه شعر و ادبيات داشت که فقط دو نويسنده و دو شاعر در ان قلم ميزدند و نااگاهانه دامن همت به کمر استوار کرده بودند که گرداگرد افکار علاقمندان به شعر و ادبيات ديواری بکشند تا اين هر دو هنر،فقط در دايره سوز و گداز سوزناک عاشقانه محصور بمانند.

اکنون می توان رنج هدايت را تا حدودی دريافت.در ان محيط نا روشن که انحصار چی های ادبی،به افرينش ازادانه،اجازه اشکار شدن نمی دادند،هدايت و همانندان او می خواستند پاسدار فرهنگ ملی باشند،زبان مردم را به صحنه داستان بياورندو از رندگانی مردم ژرفا سخن بگويند و راز اهميت کارهای خيام،فردوسی،حافظ،مولوی و ... را اشکار سازند و پاسدار رابطه های معنوی ايران از زرتشت تا دوره جديد باشند.

به گفته ((ژان کامبورد)):هدايت که نمونه برجسته يک فرد مطلع در زبان و ادبيات باستانی خاور است،انچه را از باختر بدست اورده بود تحليل برده و جذب کرده و موفق شده بود گلهايی را که در گلخانه های اروپايی پرورش يافته اند،به پايه نيرومند بوته های گل سرخ اصفهان پيوند بزند....

                  ..............................................

و اما بوف کور:

اندره روسو می گويد:به عقيده من تاثير وحی اسای بوف کور،شاهکار او ،به خوبی کافی است که در نظر ما هدايت را در زمره بليغ ترين و پرمعنی ترين نويسندگان عصر قرار دهد.اين رمان به تاريخ ادبيات قرن ما وجه امتياز خاصی بخشيده است،مانند رمان دادخواست کافکا.

اکنون بايد بکوشم خود را در هنر سحار و پر از لطف نويسنده وارد کنم.قبلا به اين نکته که بوف کور در نظر من تا چه حد با اثار تخيلی استادان غرب پيوند دارد اشاره کرده ام ولی اين کتاب رشته در هم پيچيده و سحر انگيزی است که از يک داستان کاملا شرقی گشوده شده است.نويسنده خود از مردم ايران بود و با انچه به عادات و رسوم مردم ايران راجع است،اشنايی کامل داشت.مانند مراسم و تشريفات مذهبی ،شناسايی محل های خاص،تحمل صحنه های در عين حال غم انگيز و خنده اور زندگی روزانه،زبان شيرينی که با ضرب المثل ها و اصطلاحات تزئين يافته است،گويی لازم بود که وفاداری باستانی به کيش ايران ارامش خاطر عادی را از صحنه دل هدايت بزدايد و وی اماده گردد که با کليه وسايل به جهان نامرئی روی اورد،هند را بشناسد و بتواند افسون های ان کشور را با حکمت ايران باستان بياميزد و خلاصه در ضمير خويش صادق هدايتی به تمام معنی و عطش سيراب نشدنی برای دنيای نامرئی و دست نيافتنی به وجود اورد..........

جلال ال احمد نيز می گويد:

بوف کور زبان خود هدايت است،خود اوست که در ان سخن می گويد.لحن خودش را ذارد،مکالمه خود اوست با درونش.صميمی ترين محاکاتی است ميان او و سايه اش که بر ديوار قوز کرده و همچون بوف کور نشسته.بوف کور خود هدايت است يا همان ((خود)) او.و برای اينکه هدايت را شناخته باشيم بايد ((بوف کور)) را بشناسيم يا ((هدايت بوف کور)).

بيان بوف کور ساده است.ساده ترين عبارات برای بيان دشواری های ذهن به کار رفته است.بوف کور نمونه ای است برای اثبات اين مطلب در زبان فارسی ـ فارسی ساده ـ قادر به بيان بديع ترين حالات نفسانی يک نويسنده است،که ممکن است اين زبان را نيز به درون نگری واداشت.