چخوف و ......

((انتوان چخوف)) راحتما می شناسيد.نويسنده و نمايشنامه نويس بزرگ روس و خالق اثاری چون:باغ البالو،مرغ دريايی،دايی وانيا،سه خواهر و.....

چخوف در سن ۴۰ سالگی با ((اولگا کنیپر)) که بازيگر برجسته ی تئاتر هنری مسکو بود ازدواج کرد.نامه هايی که چخوف در دوران دوستی و بخصوص پس از ازدواج برای همسرش،در دوران های فراق که بيش از نيمی از زندگی زناشويی انها را در برداشت نوشته،روشنگر بسياری از خصوصيات خلقی و روانی و هنری و عقيدتی اين نويسنده ی بزرگ و هنرمند است.

بيماری چخوف سل بود و مخصوصا در سالهای پيشرفت ان ناچار بود در جنوب روسيه و در کنار دريای سياه،جايی که هوا گرمتر و مناسبتر حال او بود زندگی کند و همسرش که هنرپيشه ی تئاتر و سخت به ان دلبسته بود،در مسکو زندگی می کرد.

زندگی زناشويی انها،به گفته اولگا همسرش،يک سلسله ديدارهای کوتاه و شيرين و جدائيهای دردناک بود.چخوف در اين نامه ها،با همان لبخند طنزاميز و بذله گوئيهای تلخ و شيرين که تمام اثار او را ممتاز می سازد،زندگی به ظاهر ارام و در باطن پر خروش و تلاش و محروم و درداور خود را تصوير کرده است.

با هم يکی از اين نامه ها را می خوانيم:

به:ا.ال.کنیپر

يالتا ۲۸ اوت ۱۹۰۱

سگم،توله ی عزيزم،هم اکنون نامه ات را گرفتم،دو بار خواندم و هزار بار می بوسمت.از نقشه ی اپارتمان خوشم امد.به ماشا نشانش می دهم.همه چيز عاليست ولی چرا اتاق کار انتوان را نزديک يک اشکاف خالی گذاشته ای؟

جواب سوالهايت:عالی می خوابم،گرچه تنها خوابيدن سخت ملال انگيز است(عادت کرده ام)،با اشتها غذا می خورم،با مهمانها تمام روز راه می روم.هر روز با رغبت ماست می خورم.اوضاع درونم فعلا رو به راه هست،گردنم را با اودکلن مالش نمی دهم-يادم رفت.ديروز سرم را شستم.ماشا برايت از باغ بادام خواهد اورد.

می بينی چه شوهری هستم:هر روز طبق برنامه چيز می نويسم.خيلی دلم برايت تنگ شده.هر روز گوشم را تيز می کنم که بلکه صدای عبور دختر مجارم(که تو باشی) را بشنوم.به نظرم ميرسد که يک ادم بی ذوق عامی شده ام و نمی توانم بی عيالم زندگی کنم.

مواظب رفتار خودت باش و گرنه کتکی بهت می زنم که جايش بماند.نامه بنويس،عزيز دلم،تنبلی نکن.

                                                      انت تو

.........................

 و نامه ای ديگر:

به:ا.ال.کنيپر

يالتا ۲۹ دسامبر ۱۹۰۱

 

تو مضحکی عزیزم.از زمانی که ازدواج کرده ام تاکنون حتی یک بار ترا بخاطر تئاتر سرزنش نکرده ام ،برعکس از این که کار میکنی، در زندگی هدف داری و بی تکلیف به دم شوهرت اویزان نیستی خوشحال بوده ام.درباره ناخوشی ام چیزی نمی نویسم برای ابنکه سلامتم.درجه حرارتم طبیعی است، روزی پنج تا تخم مرغ می خورم شیر می نوشم و بعد هم شام .غذاها بسیار لذیذ است.

کارت را بکن عزیزم.ولنگاری نکن.از همه مهمتر تسلیم یاس نشو.

ای زن خل و چل عزیز من ،خداحافظ.مواظب خودت باش.افسرده نباش.دلتنگی نکن.بخند.می بوسمت و متاسفم که زندگی ما همه اش همین است.

دیروز ازت نامه نداشتم.چه زن تنبل بی حالی شده ای.ای سگ خوشگل من.واقعا که سگی.

خداحافظ تو.عزیز دل و زن خوب و قشنگم.به گرمی می بوسمت و با محبت در اغوشت می گیرم.همیشه یاد تو هستم.تو هم یاد من باش.

شوهرت در زیر پوش پشمی