اون مرد نازنين مطلب قبل کسی نبود جز بزرگمرد ادبيات ايران:صادق هدايت.

راستش در هنگام نوشتن ان مطلب فکر می کردم که خيلی از دوستان او را می شناسند.به همين خاطر خواستم که نامش را برايم بنويسند.چون دوست داشتم نامش بارها و بارها تکرار شود.اما متاسفانه فقط چهار پنج نفر از دوستان او را شناختند.

می خواستم اين بار از هدايت بگويم.از چيزهايی که در اين چند سال از لابه لای کتابها پيدا کرده ام.ميخواستم از هدايت و دنيايش و همچنين کتابهايش بگويم.اما بعد فکر کردم که من چه ميتوانم از هدايت بگويم؟اصلا حرف ها و نوشته های من چه اهميتی دارد؟مگر من ميتوانم بهتر از هدايت بنويسم؟

بهترين معرف هدايت،خود اثار هدايت هستند.قلم هدايت خيلی زيباتر از من صاحبش را به رخ می کشد.برای همين اين بار بجای خواندن مطالب مزخرف من،نوشته های هدايت را بخوانيد و لذت ببريد.البته اگر حوصله اش را داريد!

هدايت در بوف کور:

((حس کردم مثل اينکه جهان برای کسی مثل من ساخته نشده بود.برای دسته ای از مردم گداصفت،بی حيا و بی چشم و رو،فضل فروش،جانی و سيری ناپذير خلق شده بود،برای ساکنانی که به جهان می خوردند،و کسانی که شوکت زمين و اسمانها را تملق می گفتند و گدايی می کردند،درست مثل سگ گرسنه ای که برای تکه های استخوان،جلوی دکان قصابی دمش را تکان می دهد...))

هدايت در حاجی اقا:

((حتی اگر دور خودت ديوار چين بکشی،خواهی فهميد که دنيا برايت خيلی سريع تغيير می کند...همه ی چيزهايی که باهاش سر و کار داری،مستراح و اشپزخانه و رختخواب است...هيچ وقت در زندگيت مالک يا ناظر چيزی زيبا نيستی و حتی اگر باشی نمی توانی متوجهش بشوی.هيچ منظره ی زيبايی نظرت را جلب نمیکند،هيچ نقاشی قشنگ يا موسيقی الهام بخشی هيچ گاه تاثيری قدرتمند بر تو نمی گذارد...تو چيزی جز زندانی شکم و پايين ان نيستی.برای جهان زندگی تو معنايی کم تر از معنای خوک يا ميکروب طاعون دارد.هر روزی که سه يا چهار هزار تومان ديگر بدزدی برايت عيد است...))

هدايت در زنده بگور:

((نه!کسی تصميم خودکشی را نمی گيرد.خودکشی با بعضی ها هست.در خميره و نهاد انهاست.اری!سرنوشت هرکس روی پيشانيش نوشته شده،خودکشی هم با بعضی ها زائيده شده.من هميشه زندگانی را به مسخره گرفتم.دنيا،مردم،همه اش به چشم يک بازيچه،يک ننگ،يک چيز پوچ و بی معنی است.می خواستم بخوابم و ديگر بيدار نشوم و خواب هم نبينم،ولی چون در نزد همه مردم خودکشی يک کار عجيب و غريب است می خواستم خودم را ناخوش سخت بکنم،مردنی و ناتوان بشوم و بعد از انکه چشم و گوش همه پر شد،ترياک بخورم تا بگويند:ناخوش شد و مرد...))