دوم خرداد

فردا دوم خرداد است.شما يادتان مانده است در دوم خرداد چه اتفاقی افتاد؟

زمانی دوم خرداد روز مهمی بود.يک روز خاطره انگيز.روزی که انسان را به وجد می اورد.روزی که انسان را به یاد خاطرات خوبش می انداخت.اما چند سال است که دوم خرداد ديگر ان دوم خرداد سابق نيست.شده است مثل تمام روزهای ديگر خدا.شايد هم بدتراز روزهای ديگر.

چند سال است که قهرمان اصلی دوم خرداد هم ديگر ان قهرمان سابق نيست.او خيلی زود نشان داد که انتخاب شايسته ای نبوده است.او در اين سالها بخوبی ثابت کرد که اگر چه مرد حرف می باشد اما هرگز مرد عمل نيست.هر چند که او حتی در حرف زدن هم قهرمان نبود و نيست.او با حرف های دو پهلو و مبهم خود،با جملات سر بسته و پنهان خود حتی در حرف هم در مقابل رقيبانش کم اورد.

اين مخالفان اصلاحات نبودند که اصلاحات را نابود کردند،بلکه خاتمی بود که اصلاحات را کشت.او با پشتوانه ی رای مردم می توانست خيلی از کارها را صورت بدهد اما او نتوانست يا شايد هم نخواست.او از همان ابتدا در مقابل مخالفانش ضعف نشان داد تا جاييکه انها به تدريج بر او مسلط شدند و او به بازيچه ای در دست صاحبان قدرت تبديل شد.

خاتمی به وعده خود با مردم و بخصوص جوانان وفا نکرد و اکنون پشيمانی و پريشانی در رفتارش موج ميزند.او در روز جوان در مقابل پرسشهای جوانان هيچ حرفی برای گفتن نداشت.او صدای اعتراض و شکايتهای جوانان را شنيد و گفت که جواب همه را در نامه ای خواهد داد.

چند روز بعد نامه ای نوشت با عنوان ((برای فردا)).او ديروز و امروز را از دست داده است و از فردايی می گويد که ديگر خودش در ان هيچ نقشی ندارد.از فردايی که ديگر هيچ اميدی نمی شود به ان داشت.در اين نامه او باز هم همان حرف های هميشگی و تکراری و خسته کننده اش را ميزند،اما اين بار لحن شاعرانه ای را بکار می گيرد.او خود را به بيد تشبيه می کند و پشت سر هم از کلمات زيبا و دلفريب استفاده می کند.اما ديگر حرف او به دل هيچ کس می نشيند.ديگر هيچ کس حوصله خواندن حرف های او را ندارد.

خاتمی امسال با مقام رياست جمهوری خداحافظی می کد.او شايد خوشحال باشد که از اين مقام به سلامت خارج ميشود،اما حتما ميداند که مردم و بخصوص جوانان هيچگاه او را نخواهند بخشيد.ما او را نمی بخشيم.او تنها اميد ما را از ما گرفت.ما ديگر به هيچ چيز و به هيچ کس اميد نداريم.ايا چيزی مانده است که نسل بی اميد و بی فردای ما دلش را به ان خوش کند؟