مارمولک

مارمولک همچنان می فروشد.مردم ما با سينما اشتی کرده اند و صف های طويل در مقابل سينماها تشکيل شده است.اخرين باری که اين چنين صف هايی در مقابل سينماها تشکيل ميشد بر ميگردد به زمان  اکران فيلم کلاه قرمزی.ان زمان هم مردم برای ديدن فيلم سر و دست می شکستند.اما چرا مارمولک محبوب است؟

در مورد مارمولک تعريف و تمجيد زياد شده است.اينکه فيلم مديون فيلمنامه ی زيبای پيمان قاسم خانی است و هنرنمايی عالی پرويز پرستويی در کنار کارگردانی هوش مندانه کمال تبريزی ان را چنين دلپذير ساخته است را اين روزها زياد شنيده ايم.اين را هم ميدانيم که اگر نام منوچهرمحمدی به عنوان تهيه کننده بالای سر اين فيلم بود اين فيلم هرگز اجازه ی ساخت پيدا نمی کرد.

مارمولک ما را می خنداند.خوب هم می خنداند بطوريکه هرگز در سينما انقدر نخنديده ايم.اما ما به چه می خنديم؟شايد اگر اين فيلم را در کنار يک خارجی ببنيم او از رفتار ما تعجب کند.شايد فکر کند که ما ديوانه شده ايم که به اين صحنه های معمولی می خنديم.ما به مارمولک می خنديم چون روحانيت را مسخره می کند.بدجور هم مسخره می کند.اين حرفهايی هم که در محافل و روزنامه ها می نويسند که نتيجه نهايی فيلم تکريم روحانيت است همه اش کشک است.در کجای فيلم رضا مارمولک متحول می شود؟او تا اخرين لحظه ی فيلم در فکر کارهای خلاف خود می باشد.

ما به مارمولک می خنديم بخاطر ذهنيتی که از اخوندها و طبقه روحانيت در ذهن ما نقش بسته است.بخاطر اينکه عادت کرده ايم با يک طبقه خشک که همش نصيحت می کند روبرو شويم.مردم ما از مارمولک استقبال می کنند و از ان خوششان می ايد بخاطر اينکه در اين سالها بحد کافی از اين قشر سرخورده و زده شده اند و حالا کيف می کنند که کاريکاتور شان را روی پرده ببينند.

به احتمال زياد از اين پس شاهد ساخت بيشتر فيلمهای اينچنينی خواهيم بود.البته اگرمجوز ساخت بدهند.اميد است که با ساخت اين فيلمها هم سينمای بی حال ما يک تکانی بخورد و هم مردم افسرده ی ما حداقل لحظاتی به شادی برسند و هم قشر حاکم بر جامعه بيشتر و بهتر در مورد رفتار خود تفکر و تامل نمايند.