عشق

ميگه:اخه تو عاشق چی اون شدی بدبخت؟

ميگم:عشق دليل نميخواد خوشبخت!

ميگه:اخه الکی که نميشه!

ميگم:چرا نميشه عزيز؟

ميگه:تا نگی چرا عاشقش شدی،ولت نمی کنم!

ميگم:من عاشق لب های سرخ و قشنگش شدم!

ميگه:منظورت همون منقار بی ريختشه ديگه؟

ميگم:من عاشق بدن نرم و سفيدش شدم!

ميگه:منظورت پرهای هميشه کثيفشه ديگه؟

ميگم:من عاشق پاهای بلورين و خوشگلش شدم!

ميگه:منظورت همون پنجه های زشت با ناخن های بلندشه ديگه؟

ميگم:من عاشق صداش شدم!

ميگه:منظورت همون جيک جيک های ازار دهنده شه ديگه؟

ميگم:اره!اصلا من عاشق همونايی شدم که تو ميگی!

ميگه:خوب ديوونه،بخاطر همينه که ۲۲ سال از عمرت گذشته و هنوز يک نفر پيدا نشده که بهت بگه ((دوستت دارم))!

ميگم:تو از کجا ميدونی تا حالا کسی به من نگفته ((دوستت دارم))؟

شايد همين ((فنچ)) زيبای من هر روز،وقتی که دارم براش غذا می ريزم،به من ميگه ((دوستت دارم)).شايد ((شمس الدين)) گربه ی نازنين مرحوم من،از ان دنيا،هنوز هم مرا دوست دارد.شايد ((اسکار)) خروس فداکار من،که اکنون بدن پاکش در اعماق فاضلابهاست و روحش در اسمانها، دوست داشتن مرا فرياد ميزند.شايد ((عزيز اقا)) لاک پشت دوست داشتنی من،به عشق من ان لاک سنگين را حمل می کند.شايد ((شيرين)) گربه ی زيبای من، با هر ميو ميو اش،شکوفه ای عشق را به سمت من پرتاب می کند.شايد....بازم بگم؟

ميگه:تسليم....تو بردی!