شيرين فرهاد

امروز يکبار ديگه با هم قدم زديم.در تمام راه ساکت بود و حرفی نزد.

امروز يکبار ديگه ازش پرسيدم:((منو چند تا دوست داری؟))با چشمای قشنگش به من نگاه کرد و چيزی نگفت.

امروز يکبار ديگه ازش پرسيدم:((اصلا دوستم داری؟)).سر شو پايين انداخت و باز هم سکوت اختيار کرد.

امروز يکبار ديگر بهش دست زدم و نوازشش کردم.خيلی راحت خودشو در اختيار من قرار داد و باز هم حرفی نزد..

امروز يکبار ديگه نگاهش کردم و عشقو تو چشمای قشنگش ديدم ولی نمی دونم چرا سعی می کرد عشقشو از من پنهون کنه.

تا اينکه هديه مو بهش دادم.اون موقع بود که چشماش برقی زد.تا يه تيکه گوشت رو توی دست من ديد شروع به ((ميو ميو کردن)) کرد و عشقشو به من نشون داد.

امروز يکبار ديگه عاشقش شدم.شيرين عزيز،گربه ی دوست داشتنی من،دوستت دارم.

                                            امضا:فرهاد عاشق تو