عيدانه

سال ۸۲ هم يواش يواش می رود و سال ۸۳ می اید.تنها ۲ روز به اغاز سال ۸۳ باقی است.باورتان می شود؟يکسال گذشت.به همين زودی.می گويند يکسال ۳۶۵ روز است و هر روز ۲۴ ساعت و هر ساعت ۶۰ دقيقه و هر دقيقه ۶۰ثانيه!!!!!!!!!!!!!!تمام اينها در يک چشم بهم زدن سپری شد و يکسال از عمرمان گذشت.

سال ۸۲ سال پرفراز و نشيبی نبود.اوايل سال با جنگ امریکا و عراق اغاز شد.جنگ زودتر از انچه پيش بينی ميشد تمام شد.صدام دستگير شد و ديگر خبری ازش نشد.هر چه فکر ميکنم مهمترين اتفاق سال چه بود چيزی به ذهنم نميرسد.شايد مهمترين اتفاق سال برای ما ايرانيان رد صلاحيت نمايندگان مجلس و تحصن انها بود که ان هم بعد از مدتی در سکوت کامل به پايان رسيد.نه!يادم امد.مهمترين حادثه زلزله ی بم بود که تعداد زيادی از هموطنانمان از بينمان رفتند.کاش ذره ای از کمکهايی که از سرتاسر دنيا به انها شد به دستشان برسد.

در سال ۸۲ در زندگی من هم هيچ اتفاق تازه ای نيفتاد.همه چيز تکراری و يکنواخت بود.دانشگاه رفتم و امدم و ديگر هيچ.بدترين خاطره ی من در اين سال از دست دادن عمه ی عزيزم بود که در يک حادثه ی رانندگی از بين ما رفت و بهترين خاطره ی من شايد راه انداختن اين وب لاگ بود که باعث شد با دوستان خوبی مثل شما اشنا شوم.

می گويند سال ۸۳ سال ميمون است.می گويند اين سال،سال ايده های نو،روش های نو و دنيای نو خواهد بود.می گويند سالی پر جنب و جوش است و هرکسی زودتر بجنبد بار خود را خواهد بست.اميدوارم که اينطور باشد.بياييد از همين اول سال غم هايمان را فراموش کنيم و اميدوارانه به زندگی نگاه کنيم.چاره ای نيست.بهرحال بايد زندگی کرد و با سختيها و مشکلات مبارزه کرد.

هر چه فکر می کنم جز همان شعر زيبای ((شهيار قنبری)) که با صدای ((فرهاد)) جاودانه شد چيز ديگری بخاطرم نمی ايد.شعری که خيليا از حفظ هستند و هنوز هم از شنيدنش لذت می برند.

بوی عيدی          بوی توپ             بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی ياس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

                               با اينا زمستونو سر می کنم

                               با اينا خستگيمو در می کنم

 

سال خوبی داشته باشيد.عيد همتون مبارک..........................