موضوع انشا:يک روز بارانی را توصيف کنيد.

وقتی باران می ايد مردم تهران شوخی شان گل می کند و هی روی هم گل می پاشند.وقتی باران می ايد ادم می فهمد که کفشش سوراخ است.وقتی باران می ايد ان مرد هم می ايد و می گويد:((عکس،نوار،پاسور و...)).وقتی باران می ايد راديو پيام ترانه ی تاجيکی پخش می کند که:((می خورد باران به شيشه)).وقتی باران می ايد در پارک لاله پيرمردی عصازنان زير لب زمزمه می کند:((توی خيابون ديديمش،زير بارون ديدمش)) و پيرزنی می گويد:((تقصير خودت بود که ته ديگ دوست داشتی)).

وقتی باران می ايد ادم می فهمد که برف پاک کن ماشين ميهن ما پيکان،چه چيز مضری است در روزهای بارانی.وقتی باران می ايد ادم می فهمد که راننده تاکسی بی معرفت هم داريم.وقتی باران می ايد پدر من به اسفالت کاری که پشت بام خانه مان را قيرگونی کرده فحش بی تربيتی می دهد.وقتی باران می ايد ساقی های پارک دانشجو علاقمند تئاتر می شوند و می روند جلوی گيشه ی تئاتر شهر و انجا به توزيع مخدرات می پردازند.وقتی باران می ايد مجری های تلويزيون رمانتيک می شوند و شعرهای بند تنبانی بارانی ميرود روی انتن های خيس.

وقتی باران می ايد دختر همسايه ی ما ترانه ی ((حبيب)) گوش می دهد که می گويد:((بزن باران بهاران فصل خون است)).وقتی باران می ايد تازه ادم می فهمد که فرق بين چتر چينی و المانی چيست.وقتی باران می ايد مادرم می فهمد که شيشه ها را بايد پاک کند.وقتی باران می ايد ادم دلش می خواهد بزند زير اواز.

وقتی باران می ايد ادم از اين نوشته هايی که فقط به درد بچه مدرسه ای ها می خورد می نويسد.وقتی باران می ايد و با ترانه می خورد بر سقف خانه،می شود تهران را تحمل کرد.