در راستای نزديک شدن به انتخابات و ان شا ء ا... حضور ميلياردی مردم هميشه در صحنه ی ما در پای صندوقهای رای و قطع شدن دست اجانب خصوصا امريکای جهانخوار از ايران اسلامی توجه شما را به افاضات زير جلب می نماييمانيم:

يه نفر کفش پاره پاره پوشيده بود داشت بلند بلند جيغ ميزد.گفتن:واسه چی اين کارو می کنی؟گفت:دارم تبليغات اتخاباتی می کنم.

يه نفر هر کاری کرد زبون امريکايی ياد بگيره نتونست.شد دشمن امريکا.

يه نفر داشت حرف ميزد،با طناب خفش کردن.يکی گفت چرا با طناب خفش کردين؟ انداختنش زندان.يکی ديگه گفت:چرا زندونيش کردين؟کتکش زدن.يکی ديگه کفت:چرا کتکش زدين؟صلاحيتش رو رد کردن.

يه نفر قدش دراز بود.بهش گفتن:چرا قدت درازه؟بيا بريم کلونتری.گفت:عوضش يواش يواش راه ميرم،هيچی هم حرف نميزنم.ولش کردن.

يه نفر اين قدر سر موضعش ايستاد که از همه عقب موند.

يه نفر تندروی کرد.صد نفر ديگر کشته شدند.بعدا اقای تندرو در خاطراتش  نوشت:بله،ما در ان زمان اشتباه کرديم.

يه اقايی فحش ميداد شد سخنران.يه اقايی عصبانی بود،شد قاضی.يه اقايی شاعر بود،شد دربون.يه اقايی بيسواد بود،شد معلم.يه اقايی صداش خوب بود، خفه شد.يه اقايی از رياضی متنفر بود،شد مهندس.يه اقايی از مردم بدش می اومد،شد رهبر.