از همه ی دوستان بخاطر نظريات احمقانه ای که از خودم در کرده بودم عذر خواهی ميکنم.ان نوشته(که حذف شد) در يک شرايط خاص روحی و بدون هيچ منطقی نوشته شده بود.الان که با خودم فکر می کنم می بينم که اونجوری نگاه کردن به عشق واقعا بچه گانه است.حالا عشق يعنی اين:

عشق لالايی بارون تو شبهاس

نم نم بارون پشت شيشه هاس

لحظه ی شبنم و برگ گل ياس

لحظه ی رهايی پرنده هاس

 

تو خود عشقی که همزاد منی

                                       تو سکوت منو فرياد منی

 

تو خود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعرای منی

وقتی دنيا درد بی حرفی داره

تويی که فرياد دردای منی

 

دستای تو خورشيدو نشون ميدن

چشمای بستمو بيدار می کنن

صدای بال پرنده رو لبات

تو گوشم دوباره تکرار می کنن

 

زندگی وقتی که بيزاری باشه

روز و شب هاش همه تکراری باشه

شايد عشق برای بعضی عاشقا

لحظه ی بزرگ بيداری باشه

 

عشق لالايی بارون تو شباس

نم نم بارون پشت شيشه هاس

لحظه ی عزيز با تو بودنه

اخرين پناه موندن منه

 

تو خود عشقی که همزاد منی

                                       تو اميد منو رويای منی