نسل سوخته

در دهه فجر قرار داريم.۲۵سال پيش در چنين روزهايی پدران ما به خيابانها ريختند تا به قول خودشان ريشه ی ظلم و فساد را قطع کنند.انها به دنبال جامعه ای بودند که در ان اسلام و مردم حرف اول و اخر را بزنند.

پدران ما اميدهای زيادی داشتند.راستش به نسل انها حسوديم ميشود.نسلی پرشور بودند که برای رسيدن به خواسته هايشان کوتاه نمی امدند،تا اخرين لحظه مقاومت می کردند و در اخر به خواسته شان ميرسيدند.

۲۵ سال گذشت.نه تنها هيچ يک از اهداف پدران ما تحقق پيدا نکرد بلکه اکنون همه ارزوی رسيدن به همان شرايط ۲۵ سال پيش را دارند.قرار بود مردم همه کاره ی امور شوند اما اکنون نماينده های انها را نيز رد صلاحيت می کنند.قرار بود جامعه اسلامی شود اما اکنون به نام اسلام بزرگترين جنايتها را مرتکب می شوند و بدين وسيله بزرگترين خيانت را به اسلام می کنند.

شورای نگهبان در حالی دست به رد صلاحيتهای گسترده می زند که اصلا نيازی به اين کار نبود.مردم ما مدتهاست که نااميد شده اند و ديگر در هيچ انتخاباتی شرکت نخواهند کرد.گذشت ان دورانی که همه اميدوارانه به پای صندوقها رفتيم و به خاتمی رای داديم.گذشت دورانی که مشارکتی ها را برگزيديم.۱

اقايان!اصلا نياز به اين همه هزينه نبود.شما بدون اين رد صلاحيتها هم به هدف خود می رسيديد.شما پيش از اينها به اندازه ی کافی ما را نااميد و سرخورده کرده بوديد. شما پيش از اين ما را پشيمان و دل مرده ساخته بوديد.با اين کار فقط و فقط اندک ابروی باقيمانده ی خود را نيز از دست داديد و دلبستگی و عشقتان به قدرت را به روشنی نمايان ساختيد.

اقايان!فقط شما را به خدا (البته اگر او را باور داريد) کمی هم به فکر ايران و ملت ايران باشيد.ميدانم که ايران و ايرانی کوچکترين اهميتی برايتان ندارد ولی شما را به خدا نگذاريد نسل سوخته ی ما سوخته تر گردد.نگذاريد نسل افسرده و پريشان احوال ما افسرده تر گردد.لااقل بگذاريد ما هم مثل پدرانمان اندک اميدی به اين زندگی پوچ داشته باشيم.ما به همين هم راضی هستيم!