شيرينی دلشوره يک ۱۰ ناقابل

خدايا کی می شود که اين امتحان های کوفتی تمام شوند و يک نفس راحت بکشم؟

يعنی تا حالا نمی کشيدم؟خدايا مردم از بس اين فرمول های کوفتی و طولانی رو حفظ کردم.نه ديگه،اخه کجای دنيا دانشجوها فرمول حفظ می کنند؟حالا اصلا حفظ هم کردم،اخرش که چی؟ترم جديد که شروع شود،خود به خود خداحافظی می کنند و شرشان را کم ميکنند.راستی چه فايده ای داشت اين همه شب بيداری و رژه رفتن در طول و عرض اتاق و سياه کردن کاغذهای سفيد؟

حالا با همه اين حرفها،خدايا!فقط يک۱۰،نه کمتر نه بيشتر،فقط يک ده ناقابل که درسمون پاس بشه و خلاص،فقط نيفتم.ديگه ده وبيستش با هم فرقی نداره.قول ميدم از ترم جديد چيزی رو برای شب امتحان نگذارم.قول ميدم در طول ترم کار رو يکسره کنم.و از اين حرفها،نه ديگه،چاخان بی چاخان.ترم بعد ادم ميشم و از اين حرفها.

هر کی ما رو نشناسد،خودمان که خوب جنسمان را ميشناسيم.يکی از دوستان می گويد ای بابا اين سختيهای شب امتحان نمک زندگی است،يه جورايی اره ديگه،ميخواد خودشو گول بزنه و گرنه من و تو که خوب می دونيم تا دست به دامن خدا نشويم و يه چند روزی نرويم در سلک عارفان و گاهی هم دستمان نرود توی جيبمان و البته...بهره نبريم،دلمان ارام نميکيرد و ...

تعارف که نداريم.دودره بازی توی خونمون هست.اصلا اگر شب امتحان تا صبح به جزوه های چرند و پرندی که توی خواب و بيداری صبح ها و عصرهای بعد از ناهار سر کلاس نوشته ايم زل نزنيم و فرمول های عجيب و غريب رو حفظ نکنيم که دانشجو نيستيم.حالا بگذريم که حاشيه نويسس جزوه هايمان بيشتر از خود متن هايشان هستند.خب ديگه ما با اين خصوصيات دانشجو شدهايم.ما عادت کرده ايم دقيقه۹۰ گل بزنيم.دقيقه۹۰ راهی جام جهانی شويم.خب شب امتحان هم تازه راه می افتيم اين ور و ان ور تا جزوه امتحان فردارو جمع کنيم،بلکه دو زار مطلب برود توی اين کله مان.فردايش هم به اندازه ده تومان به استاد پس بدهيم.اما خودمونيم،لذت اين ده ها هم از ان مزه های فراموش نشدنی هستند.