به آهستگی

۱٥ مهر ۱۳۸۸

به آهستگی

تا حالا شده شعری،داستان کوتاهی،ترانه ای یا هر قطعه ادبی دیگری را بخوانی و بی درنگ با آن احساس همذات پنداری کنی؟

این دقیقاً همان حسی است که این روزها خواندن این شعر به من منتقل می کند. نمی دانم می بایست هشدار دوستانه شاعرانه را جدی بگیریم یا نه،فقط امیدوارم پیش از آن که به آهستگی شروع به مردن کنم،درست ترین تصمیم را گرفته باشم!

 

یک هشدار دوستانه
به آهستگی شروع به مردن می کنی،
اگر مسافرت نکنی،
اگر نخواهی،
اگر به صداهای زندگی گوش نکنی،
اگر قدر خود را ندانی.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

وقتی انگیزه درونی خود را می کشی،
وقتی به دیگران اجازه ندهی به تو کمک کنند.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

اگر برده عادتهای خودت شوی،
هر روز از راه های همیشگی بروی،
اگر عادت های خود را تغییر ندهی،
اگر لباس های با رنگ های مختلف نپوشی،
یا اگر با کسانی که نمی شناسی صحبت نکنی.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

اگر احساس عشق نکنی،
واحساسات سرکش آن را،
آن ها که باعث شوند چشمانت برق بزند،
و قلبت سریعتر بتپد.

به آهستگی شروع به مردن می کنی،

اگر زندگیت را تغییر ندهی وقتی از کارت یا عشقت راضی نیستی،
اگر از آنچه ایمن است به آنچه مطمئن نیست خطر نکنی،
اگر به دنبال یک رویا نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی فقط یک بار در زندگیت،
از یک توصیه عاقلانه فرار نکنی...

از امروز شروع به زندگی کن
!
امروز خطر کن
!
امروز کاری کن
!
به خودت اجازه نده به آهستگی شروع به مردن کنی
...
فراموش نکن که شاد باشی
!

                                                                                                    پابلو نرودا

 


بازی کوتوله ها

۱۱ مهر ۱۳۸۸

بازی کوتوله ها

شاید بازیکنان قرمر و آبی خوب می دانستند که قرار است چه شاهکاری در درون مستطیل سبز بیافرینند که هر کدام دست در دست یکی از آدم هایی که به "کوتوله ها" معروف هستند،پای به زمین مسابقه داربی گذاشتند.چه اینکه دقایقی بعد آن ها هیچ تفاوتی با کوتوله ها نداشتند. از سر شکم سیری در زمین می دویدند و فرصت های باد آورده ای که نصیبشان می گشت را به راحتی آب خوردن از کف می دادند. آن ها هیچ شباهتی به دیروز و فردای خود نداشتند و چیزی شبیه همان حالتی را که در پنج بازی گذشته که با تساوی بی خاصیت 1 -1 خاتمه یافته بود، بروز دادند.

وقتی که برای اولین بار اتحاد قرمز و آبی در همنوایی در سردادن شعار "تبانی،تبانی" تجلی یافت،دیگر کسی تردیدی نداشت که این روزها این  سایه سیاست است که پررنگ تر از همیشه بر فوتبال این سرزمین سنگینی می کند.

با این وجود این مهم نیست که قضیه "تبانی" هیچگاه اثبات نمی گردد،باز هم مورد تکذیب قرار می گیرد و معتقدان به آن مورد تمسخر مسئولان قرار خواهند گرفت.آن چه مهم است واکنش مردمی است که  عملکرد کوتوله ها را می نگرند و پس از پایان بازی،به صورتی کاملاً متحد، فریاد اعتراض سر می دهند. اتحاد بی سابقه قرمز و آبی،حتی اگر از سر استیصال باشد،خبر خوشی برای ایرانیان خواهد بود.


بهانه

٩ مهر ۱۳۸۸

بهانه

دربی شصت و هفتم را شاید بتوان بی خاصیت ترین دربی سرخابی ها در چند سال اخیر قلمداد کرد. بازی که بیش از آن که در میان هواداران دو تیم شور و شوقی برانگیخته باشد،تحت تاثیر رویدادهای اخیر قرار گرفته،تا جایی که مقامات سیاسی را به ذکر هشدارهایی مؤکد در باب وجوب عدم دخالت سیاست در ورزش واداشته است.

نکته طنز آمیز ماجرا آن جاست که به طورمستقیم و غیرمستقیم هواداران قرمز و آبی دوست دو تیم را از پوشیدن پیراهن سبز منع کرده اند و طنز آمیزتر آن که به جهت عدم نمایش لباس ها و نمادهای سبز در میان تماشاچیان،به ناچار تمامی قاب تصویر را مستطیلی فرا می گیرد که بیش ازهر چیز،رنگ سبز خوش نقشش است که خودنمایی می کند!

در این میان آن چه مهم می نماید رشد و بلوغ فکری مردم وجوانانی است که تا دیروز دلشان را به همین پیروزی های مقطعی ورزشی خوش کرده بودند و یک موفقیت ناچیز ورزشی می توانست سرپوشی باشد بر مشکلات ریز و درشت شان. مردمی که روزگاری شکست ها و پیروزی های ورزشی می توانست باعث زیر و رو شدن زندگی آن ها شود،حال انقدر آگاه و هوشیار گشته اند که به بهانه ورزش (یا هر بهانه دیگری) مطالبات اصلی تر خود را می طلبند.مطالباتی که هر چند در حال حاضر دستیابی به آن چندان سهل و آسان نمی نماید اما یقیناً کف و حداقل خواسته های حقیقی آن ها می باشد و می تواند مطالبات مهمتر دیگری را در پی داشته باشد.

امروز می توان سبزها را به ورزشگاه ها راه نداد یا با ستاره باران کردن،از حضور آن ها در دانشگاه ها ممانعت بعمل آورد یا با امنیتی کردن معابر،اوضاع را آرام جلوه داد،اما نمی توان مانع رشد فزاینده بینش و فرهنگی شد که همچنان با سرعتی باورنکردنی در دل تک تک افراد جامعه ریشه می دواند. انگار ناگهان همه با هم بزرگ شده باشند...

 

.


متولد ماه مهر

۱ مهر ۱۳۸۸

متولد ماه مهر

 

اول مهر که می شود ناخوداگاه دلت می گیرد. نه بخاطر دوری از درس و کتاب و مشق که هنوز هم چندان دل خوشی از آنها نداری،بلکه بخاطر آن حس بی نظیر که تنها و تنها در این روز خاص به سراغت می آمد و تو را با خود می برد تا خود خود امیدواری!

پس از سه ماه تعطیلات خسته کننده تابستانی که غالباً به بطالت می گذشت،اول مهر فرصتی بود برای به خود آمدن و برنامه ریزی برای آینده ای که آن روزها درخشان تر از امروز به نظر می رسید. شاید به همین خاطر است که اول مهرماه امسال را به عنوان نقطه عطفی برای رسیدگی به برخی امور عقب افتاده و پیگیری آرزوهای هنوز بر باد نرفته در نظر می گیری. روزی که در این روزهای سرشار از یاس و ناامیدی،می تواند زنده کننده کورسوی امیدی باشد برای روزهایی شاید بهتر و بهاری تر.

انگار همیشه بهانه ای لازم است برای تحول و چه بهانه ای بهتر و مناسب تر از اول مهر که غالباً سرآغاز بهترین ها لقب گرفته است. شاید این آغاز دوباره،این وبلاگ بینوا را نیز از این رخوت آزاردهنده خارج سازد!

 


Blog Skin