شعارهای صادقانه کمتر از یک ماه دیگر تا دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری باقی است و همچنان سردی و رخوت حاکم بر فضای جامعه است که بیش از هر چیز خودنمایی می کند.نه در میان مردم شور و شوقی برقرار است و نه از رسانه ملی انرژی مضاعفی تزریق می شود.انگار که همه عوامل دست به دست هم داده باشند تا این چند روز باقی مانده نیز به نوعی سپری شود و نام کسی که در طول این مدت بیش از همه ورد زبان ها بوده از میان صندوق ها بیرون آید. جالب اینجاست که از سایر کاندیداها نیر اخبار خاصی به گوش نمی رسد. آن که مصداق کامل ضرب المثل سر پیری و معرکه گیری است حرف هایش چندان خریدار ندارد و آن که ادعا می کند با دکترای اقتصادش،اقتصاد بیمار این سرزمین را مداوا می کند وجهه مقبولی ندارد. تنها می ماند آن نخست وزیر هنردوست و هنرمند که گرچه حمایت و پشتیبانی رهبر اصلاحات را پشت سر خویش دارد ولی انگار دلش را به حمایت های از ما بهتران خوش کرده است که چندان کوششی در کسب آرای ملت به خرج نمی دهد. دوشنبه 31 اردیبهشت ماه نشست پرسش و پاسخ اهالی فرهنگ و هنر با مهندس میرحسین موسوی در محل روزنامه اطلاعات برگزار شد.نشستی که به گمانم اگر سایر فعالیت های انتخاباتی ایشان مشابه آن باشد باید از هم اکنون دست ها را به علامت تسلیم بالا ببرند. بیان خاطراتی از گذشته و مرور حرف های کلیشه ای و به به و چه چه های مبالغه آمیز سخنرانان ،تنها حاصل جلسه ای بود که می توانست بسیار پرشورتر از این ها باشد. از فضای امینتی حاکم بر نشست که بگذریم نکته جالب این بود عملاً هیچ طرح و برنامه و راهکار عملی و حساب شده ای برای پیاده سازی در زمینه ای که مورد علاقه و تخصص جناب مهندس است از جانب ایشان مطرح نگشت تا جایی که در پایان جلسه ایشان به صراحت اعتراف کردند که تنها یکسری شعارهایی را صادقانه مطرح گرده اند و منتظرند تا پاسخ مردم را بشنوند. و البته این را جوری گفتند که انگار اگر جواب نه مردم را هم بشنوند زیاد اندوهگین و دلسرد نمی شوند! کمتر ار یک ماه تا انتخابات باقی است و مشخص نیست در طول این مدت چه اتفاقاتی روی می دهد. چه اینکه ایرانیان نشان داده اند تا آخرین لحظات غیر قابل پیش بینی اند و هر لحظه امکان دارد درصدد تغییر اوضاع برآیند. باید دید آیا تبلیغات تلویزیونی کاندیداها و مناظره های میان آن ها خواهد توانست یخ های موجود را آب کند یا وضع به شکل ناامید کننده فعلی ادامه پیدا خواهد کرد. باید دید...

خدا می دونه که حقشه!
در مقابل حوادث هرگز خونسردیتان را از دست ندهید،چه بسا اتفاقاتی که ظاهراً ناگواره اما نتیجه خوبی داره،و برعکس ممکنه واقعه ای ظاهراً خوب باشه و به پایان بدی منتهی بشه" عزیز نسین
1- استقلال در ثانیه های پایانی بازی با سایپا، گل تساوی بخش را دریافت می کند.هواداران خشمگین منتسب به تیم آبی،خشمشان را بر سر مربی نارنجی پوشان (مایلی کهن) خالی می کنند. چه اینکه آنها مدت هاست که او و شیوه های مربیگریش را نمی پسندند و ضدیتش با تیم محبوبشان را بارها لمس کرده اند.موضع گیری امیر قلعه نوعی نیز بر شدت واکنش ها می افزاید تا سرمربی تازه تیم ملی را به واکنشی حیرت آور وادارد. بیانیه عجیب و غریب مایلی کهن که ادبیات نامناسب ورزشگاه ها را به حوزه رسانه های مکتوب کشاند،بیش از هر چیز از غرور بیجای وی حکایت می کرد. او که باور داشت دستی برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست که اگر بخواهد کسی را عزیز بدارد عزیز خواهد داشت،انگار یادش رفته بود که خوار گشتن آدم ها نیز به دست همان خدای عزوجل مقدر خواهد گشت.او که با حمایت های پشت پرده در راس کار قرار گرفته بود به ناگاه از دور خارج شد تا کسی که از همان ابتدا لیاقت بیشتری برای تصدی پست سرمربیگری تیم ملی ایران داشت،به حق مسلم خویش برسد،افشین قطبی!
2- پس از تساوی ناامید کننده با سایپا،کمتر می شد نشانی از امید به قهرمانی در دل آبی دوستان جستجو کرد. آن ها با دستان خود سرنوشت قهرمانی را به ذوبی ها سپرده بودند تا ذوبی ها پیش از آغاز بازی های هفته پایانی،تدارک جشن قهرمانی را ببنند. اما یک بار دیگر معجزه منحصر بفرد فوتبال خودش را به رخ کشیدتا ذوبی ها شکستی باورنکردنی را پذیرا شوند و استقلالی ها پیروزی شیرینی را تجربه کنند تا با تقدیم جام قهرمانی به هوادارانشان تلخی تمامی ناکامی های این چند وقت اخیر را جبران کنند.اکنون این آبی پوشان هستند که در ابرها سیر می کنند و با جام خوش نقش قهرمانی که به واقع برازنده آنهاست عکس یادگاری می گیرند.
نمی خواهم فلسفه بافی یا خرافه پردازی کنم. ولی احساس می کنم که وقایع نادر این دو هقته پایانی به گونه ای غریب در جهت بهبود وضع موجود رقم خورد. تصور کنید اگر استقلال مقابل سایپا به پیروزی می رسید دیگر آن حرف و حدیث های بعدی پیش نمی آمد و مایلی کهن آن بیانیه کذایی را نمی نوشت و همچنان بر مسند سرمربیگری تیم ملی نشسته بود.این اتفاقات قطبی را به فوتبال ایران برگرداند تا بار دیگر امیدها در دل فوتبالدوستان ایرانی بارور شود.
و اینگونه بود که حق به حق دار رسید و آبی ها با شایستگی جام را در آغوش کشیدند ... خدا را شکر
6 اردیبهشت 88 را به خاطر بسپار!
