تراژدی شکست

٢٧ فروردین ۱۳۸۸

تراژدی شکست

گل پیروزی آبی ها که به وارد دروازه می شود، بی اختیار به هوا می پری. خوشبختی را با تمام وجود احساس می کنی. چند دقیقه ای بیشتر به پایان بازی نمانده است و از هم اکنون می توانی خودت را برای یک ماراتن نفس گیر دیگر در هفته پایانی آماده کنی.گوشی را بر می داری و با اس ام اس، واژه گل را با تمام وجود بر سر آشنایان قرمز دوستت فریاد می زنی.

دقایقی بعد ناباورانه در بهتی عظیم فرو می روی. درست ثانیه های پیش از به صدا درآمدن سوت پایان مسابقه،دروازه تیم محبوبت باز می شود و همه ی آن شور و اشتیاق جای خود را به تاسفی عمیق می دهد.سیل اس ام اس های تسلیت به سوی تو روانه می شود. به دنبال مسکنی برای التیام زخم خود می گردی.اما هر چه می گردی،کمتر می یابی. پدر همچون همیشه سرش در روزنامه است و مادر هم هیچگاه قرص آرام بخش خوبی نبوده است. ناگهان به یاد وبلاگت می افتی و تصمیم می گیری با نگارش چند خطی از شرح ماوقع،خودت را خالی کنی. خالی از غم و اندوه و افسردگی ناشی از تراژدی شکست!

این روزها زمانه با ما چندان سر سازگاری ندارد. آن از شکست های غافلگیرکننده ی آسیایی و این از ناکامی های ناباورانه ی داخلی. آن از باخت اعصاب خرد کن تیم ملی و این از انتخاب سوال برانگیز سرمربی تیم ملی!

انگار وقت آن رسیده است که بر روی نام فوتبال نیز قلم قرمز بکشیم و در وادی های دیگر به دنبال اندکی شادی،غرور و آرامش بگردیم.البته اگر جایی مانده باشد...

 


Blog Skin