
سؤال همیشه
گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند...
شاعر: ؟؟؟
از ساختمان عریض و طویل روزنامه "ج" که خارج می شوم شوقی عظیم در وجودم ریشه می دواند. دقایقی پیش بود که حق التحریر تنها مطلب سینمایی نگارش یافته برای این روزنامه را از مسئول امور مالی دریافت و شاید برای همیشه با ایشان خداحافظی کردم . هم اینک اما این سوال ذهنم را درگیر کرده است که چرا انقدر از دریافت این مبلغ ناچیز مسرورم؟مگر نه این است که این مبلغ چیزی برابر و یا حتی کمتر از یک روز حقوق دریافتی ام از شرکت است؟ مگر نه این است که برای دستیابی به آن به اندازه یک روز فعالیت در شرکت زحمت نکشیده ام؟ مگر نه این است که ...
