۳٠ مهر ۱۳۸٧

زرنگی؟!

ایام محرم که فرا می رسد،یافتن آدم های قابلمه به دست کار چندان دشواری نیست. آدم هایی که مسافت های طولانی را می پیمایند و اوقات بسیاری را تلف می کنند تا با تهیه مقداری غذا از هیات های عزاداری،خودشان را خوشبخت ترین موجودات روی زمین احساس کنند.

نوجوان که بودیم بخشی از نشانه های زرنگی همسن و سالان من در تهیه همین غذای نذری ایام محرم به چشم می آمد. آن که با هزار قلدرمآبی و دریدگی جمعیت اطرافش را کنار زده و به سخیف ترین شکل ممکن قابلمه اش را پر کرده بود،"زرنگ" خوانده می شد و لابد آن کس که نمی خواست شخصیتش در میان این همه بداخلاقی و کج سلیقگی لگدمال شود بی عرضه شناخته می شد. آن روزها البته تبرک بودن غذای نذری بهانه ای بود که عملکرد عجیب و غریب عده ای را موجه جلوه می کرد اما خبر حمله ناگهانی مردم همیشه در صحنه به ساندویچ 1500 متری و ناپدیدگشتن سریع السیر آن (پیش از اندازه گیری نمایندگان ثبت بهترین رکوردهای جهانی در کتاب گینس) را چگونه می توان توجیه کرد؟

انعکاس این خبر در رسانه های بین المللی ممکن است مخاطب خارجی را به این فکر وادارد که ایرانیان عجب مردمان گرسنه و بی بضاعتی هستند که حتی آنقدر صبر نداشتند تا رکورد جهانی مربوطه به نام کشورشان ثبت شود. اما ما که سال هاست در این سرزمین زیسته ایم و به عاد ات مردمان خو کرده ایم خوب می دانیم که این قضیه متاثرکننده پیش از هر چیز به فرهنگ از دست رفته ی مردمانمان  مربوط می شود. مردمانی که فکر می کنند فتح الفتوح کرده اند، اگر یک عدد ساندویچ ناقابل را به رایگان به دست آورند. مردمانی که گمان می کنند با نوش جان کردن ساندویچ مجانی می توانند جلوی فک و فامیلشان از زرنگی و فرصت طلبی خویش سخن سرایی ها کرده و به خیال خود اعتبار خویش را ارتقا بخشند. کاش این مردمان همین قدر که در دستیابی به این امور حقیر اهتمام می ورزند،اندکی در جلوگیری از تضییع حقوق اولیه زندگی خویش نیز جدیت به خرج می دادند.

 

..............................................................................................

 

یادداشت "نفوذ خزنده لمپنیسم در فوتبال ایران" را می توانید در آخرین سکانس بخوانید.


 

٢٤ مهر ۱۳۸٧

تلخ ترین تساوی قرن

سوت پایان بازی که به صدا در می آید خداحافظی کم رمقی با همکاران می کنم،کارت می زنم و راه خانه را در پیش می گیرم. در طول مسیر کاش ها ذهنم را در گیر می کنند . کاش آن 50 ثانیه لعنتی نیز به خوبی و خوشی سپری می گشت... کاش دروازبان ایران همچون موقعیت های دیگر،در مقابل آن توپ نیز عکس العمل بهتری نشان می دهد... کاش قدر موقعیت های به دست آمده را بیشتر می دانستیم... کاش...کاش ... کاش!

در درون ماشین اگر ها لحظه ای رهایم نمی کنند ... اگر شمسایی،کشاور و لطیفی در مقابل ایتالیا حضور داشتند...اگر گل چهارم اوکراین وارد دروازه ما نشده بود... اگر در مقابل برزیل با خودباوری بیشتری بازی می کردیم ... اگر ...اگر...اگر!

اگر در بازی فراموش ناشدنی با استرالیا، شیرین تساوی تاریخ برای فوتبال ایران رقم خورده بود اینک تلخ ترین تساوی قرن آن چنان کام فوتبال دوستان را تلخ کرده است که یقیناً تلخی اش تا مدت ها از یادها نخواهد رفت. با این وجود باید با واقعیت کنار آمد و تمامی آفرین ها و خداقوت ها را نثار تیمی کرد که اعتباری دوباره برای فوتسال ایران آفریدند. فوتسالی که پس از موفقیت اولیه در سال 1992 دیگر هیچگاه در عرصه جهانی به توفیقی دست نیافته بود اینک به انچنان اعتباری دست یافته است که به جرات می توان گفت بدون شک یکی از بهترین تیم های حال حاضر جهان به حساب می آید.

کسب تنها یک شکست خفیف آن هم در برابر برزیلی که انبوه هوادارانش را در کنارش احساس می کرد و به  دست اوردن پیروزی ها و تساوی های ارزشمند در برابر نامداران این رشته، یک بار دیگر نام فوتسال ایران را بر سر زبان ها انداخته است.

از این پس تازه کار اصلی فدراسیون فوتبال ایران و رسانه های گروهی آغار می شود. باید ضمن حفظ این مجموعه توانا،حمایت های بی دریغ را نثارشان کرد و به انتظار نشست تا در سال های آتی افتخاراتی دیگر برای فوتسال این سرزمین رقم بخورد . فوتسالی ها  نشان دادند حرف های بسیاری برای گفتن خواهد داشت، اگر باورشان کنیم!


 

٥ مهر ۱۳۸٧

ذوب شدن تدریجی یک اسطوره

روزی که افشین قطبی پس از کسب عنوان قهرمانی لیگ برتر، تصمیم به جدایی از پرسپولیس گرفت خیلی ها در پنهان و آشکار عملکرد وی را تحسین کردند و این حرکت را در ادامه حرفه ای گری های این مربی کاریزماتیک ایرانی ارزیابی کردند.آن زمان به نظر می رسید او با توجه به شناخت افزونتری که نسبت به فوتبال و جامعه ایرانی پیدا کرده است به منظور حفظ محبوبیت قابل توجه خویش،عطای ادامه حضور در فوتبال ایران را به لقایش بخشیده و این چنین قصد دارد نام خویش را تا همیشه در تاریخ فوتبال ایران جاودانه سازد.

اما رقم پیشنهادی وسوسه کننده قرمزها،عاقبت قطبی را از تصمیم اولیه اش منصرف کرد و وی مجددا پای به فوتبالی گذاشت که تاریخ نشان داده است با قهرمانان و نامدارانش چندان سر سازگاری ندارد. فوتبالی که گاه توقعات غیر معمولش از قهرمانان ورزشی،ایشان را به سمت و سوی سقوطی هولناک سوق می دهد.

این چنین است که این روزها تماشای چهره افشین قطبی، تصویری تلخ را در دل علاقمندانش پدیدار می سازد. شمایل اسطوره ای که  از خویشتن خویش فاصله می گیرد،ذره ذره ذوب می شود و اندک اندک محبوبیتش کمرنگ و کمرنگ تر می شود.این روزها افشین قطبی بیشتر از هر زمان دیگر شبیه ما ایرانی ها  شده است. همان توجیهات نه چندان منطقی،همان اعتراض ها و گلایه ی عجیب و غریب و نخ نما شده ی اغلب مربیان ایرانی را به کار می برد تا به نوعی عملکرد خود و تیمش را توجیه کند.

به نظر می رسد قطبی فراموش کرده است که آن چه که نام وی را بر سر زبان ها انداخت نحوه رفتار و عملکرد شخصیتی وی بود که تمایز بسیاری با همتایان ایرانیش داشت. نحوه تعامل قطبی با بازیکنان،تماشاگران و خبرنگاران رسانه ها آنقدر با سایر مربیان ایرانی متفاوت بود که ناخوداگاه همگان را به احترام افزون تر به این مربی وا می داشت به طوریکه در هفته های پایانی لیگ هفتم بسیاری از طرفداران تیم های رقیب نیز سودای قهرمانی قرمزپوشان را در دل می پروراندند.

اینک چه شده است که کسب یک نتیجه تساوی این چنین قطبی را برافروخته می سازد که زمین و زمان را به هم می دوزد و با مقصر جلوه دادن مدیریت باشگاه و داور مسابقه و ... از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند؟ بر سر مربی محجوب فوتبال ما چه آمده است که با سخنانی ضد و نقیض،هر بار گفته روز پیش خویش را تکذیب می کند و در صدد توجیه سخنان پیشین خود بر می آید؟

راستش را بخواهید به شدت نگران افشین قطبی و آینده حرفه ای اش در فوتبال ایران هستیم . خوب می دانیم که قهرمانی مجدد در لیگ برتر،دیگر چندان طرفداران پرشمار پرسپولیس را راضی نخواهد کرد. آن ها با توجه به خریدهای میلیاردی شان چشم به قهرمانی آسیا دارند که آن نیز با توجه به جمیع جوانب امری بعید به نظر می رسد. در چنین شرایط غیرطبیعی، قطبی آن چنان زیر فشار قرار دارد که گاه می توان به او حق داد که از خودش فاصله گیرد و رفتاری متفاوت بروز دهد. اما اگر این مساله رنگی همیشگی به خود بگیرد، باید ناباورانه تباه شدن یکی دیگر از اسطوره های فوتبالمان را به نظاره بنشینیم. اسطوره ای که با حضور کوتاهش بیش از تمامی مربیان خارجی شاغل در ایران،در شکل گیری فضا و رویکردی جدید تاثیرگذار بوده و نقشی غیرقابل انکار در تلطیف فضای نه چندان دوستانه فوتبال ایران داشته است .

باید منتظر ماند و به انتظار نشست که روزگار چه سرنوشتی برای قطبی و فوتبال ایران رقم خواهد زد.  

 

 

 

 

 


Blog Skin