٢٩ خرداد ۱۳۸٧

بزرگان بزرگی می کنند

 

1.بالاخره در سومین بازی از مرحله گروهی رقابتهای جام ملتهای اروپا ،اتفاقی که در انتظارش بودیم به وقوع پیوست و ایتالیایی ها به خود آمدند و با ارائه یک بازی هوشمندانه و هدفمند،فرانسه نایب قهرمان جهان را از پیش رو برداشتند تا گام محکمی را به سوی فتح جام برداشته باشند. هرچند عده ای سعی می کنند پیروزی دو بر صفر ایتالیا در مقابل فرانسه را به نوعی لوث کنند و  عنصر "شانس" را در آن دخیل  بدانند و مصدومیت ریبری و اخراج آبیدال و پنالتی پیرلو و گل به خودی آنری را دلیل این امر قلمداد می کنند،اما حقیقت این است که ایتالیایی ها پیش از این اتفاقات نیز برتری خود را بر حریف نامدار خویش دیکته کرده بودند. شاید اگر طلسم گلزنی لوکا تونی می شکست لاجوردی پوشان می بایست خیلی زودتر از این ها دروازه حریف را گشوده می دیدند. به ثمر رسیدن توپ هایی که تونی بسان آرش برهانی به راحتی از کف داد، می توانست شب تلخ خروس ها را تلخ تر نیز سازد که به گمانم این فرانسوی های خوش شانس بودند که شاهد این اتفاق نبودند.

در عین حال می بایست از رفتار جوانمردانه مارکو فان باستن سرمربی جوان تیم ملی هلند نیز تقدیر کرد که سعی نکرد با شکستی مصلحت آمیز  زمینه حذف یکی از دو رقیب سرشناسش را فراهم سازد. هلندی ها با پیروزی دو بر صفر در مقابل رومانی نشان دادند که اسبشان را کاملاً برای قهرمانی زین کرده اند و باید بیش از پیش جدی گرفته شوند.

با این وجود نمی توانم از رویارویی دو تیم محبوبم در دور یک چهارم نهایی جام ملتهای اروپا اظهار تاسف نکنم. ایتالیا و اسپانیا که سال هاست پس از برزیل در زمره محبوبترین تیم های ملی صاحب این قلم جای گرفته اند،در دیداری فینال گونه به مصاف هم خواهند رفت تا حذف احتمالی هرکدام از آنها باعث افت رونق جام شود.

با تمام این اوصاف امیدوارم پیروز این مسابقه ی سرنوشت ساز،ایتالیایی هایی باشند که یقیناً پیروزی شیرین و دلچسب شب گذشته، روحیه از دست رفته را تمام و کمال به ایشان بازگردانده است.

2.استقلال تهران در یکی از بدترین سال های تاریخش بر جام حذفی فوتبال ایران بوسه زد تا بار دیگر پتانسیل بالا و تمام ناشدنی تیم های بزرگ مورد تائید قرار گیرد. تیم های بزرگی که با اندکی تغییر و تحول به مدد نیروی عظیمی که از جانب هوادارانشان به آنها تزریق می شود خواهند توانست در کوتاهترین زمان مجدداً به مسیر اصلی بازگردند و رضایت خاطر دوستدارانشان را فراهم سازند.

بازی را در شرایطی دیدم که به دلیل ماموریتی کاری، توفیق حضور در ورزشگاه را نیافتم و در جوار آستان مقدس رضوی به تماشای مسابقه نشستم. بگذریم که این مساله شوخی و طعنه و کنایه برخی از دوستان را به همراه داشت که این قهرمانی به لطف دخیل بستن و کلی راز و نیاز و دعا و مناجات به دست آمده است و ارزش چندانی ندارد و از این حرف ها!

بهرحال این قهرمانی گوارای وجود همه ی آبی پوشان و آبی دوستان ایران زمین باد و امید که سال آینده (البته با ارسال به موقع لیست بازیکنان به AFC ) شاهد حضور تیم محبوبمان در لیگ قهرمانان آسیا باشیم. لیگی که برای حضور موفقیت آمیز در آن،لزوم تجدید نظر در خطوط سه گانه (دفاع،هافبک و حمله) به شدت احساس می شود. یارگیری مناسب و مطابق با نیازهای تیم و برپایی اردوهایی مطلوب می تواند در آماده سازی مناسب تیمی که همچنان از پرافتخارترین های قاره کهن محسوب می شود،نقش مهمی را ایفا کند که امیدواریم این بار به گونه ای مطلوب و کارا به انجام رسد.

همچنین روز دوشنبه 27/3/87 روز خداحافظی بازیکنی بود که بدون شک نامش تا سال ها به عنوان یکی از اسطوره های بی بدیل باشگاه  استقلال در یادها باقی خواهد ماند. بازیکنی که با استیل خاص خویش در سال 74 به فوتبال ایران معرفی گشت و با ارائه بازی هایی خیره کننده چشم ها را خیره کرد و خیلی زود پله های ترقی را طی کرد و در نهایت به آنچه که استحقاش را داشت رسید. حضور در جام جهانی 98 فرانسه و بازی در لیگ های یونان و آلمان از جمله افتخارات علیرضا منصوریان است  که خیلی ها در حسرت دستیابی به بخشی از آن به سر می برند. او در بازگشت از اروپا نیز تعصب همیشگی خویش به استقلال تهران را به معرض نمایش گذاشت و چندین سال با ناملایمات ریز و درشت این باشگاه ساخت تا به عنوان نمادی از تعصب در این باشگاه جایگاه ویژه ای یابد.بازیکنی که در کنار مسائل فنی،از جنبه های اخلاقی نیز نمونه ای شایسته و قابل اعتنا و مثال زدنی به شمار می آید.

 منصوریان در شرایطی از فوتبال خداحافظی کرد که به گواه کارشناسان در سالی که استقلال چندان حال و روز خوبی نداشت یکی از خوب های استقلال بود و نقش تاثیرگذارش در نظم بخشیدن به خط میانی آبی پوشان به هیچ وجه قابل انکار نیست.

منصوریان به عنوان بازیکن از دنیای فوتبال خداحافظی کرد اما بی صبرانه در انتظارش بازگشت پرشکوهش در کسوت سرمربی خواهیم ماند. ویژگی های شخصیتی  کم نظیر و تجربیات فراوان وی اگر با علم روز ورزش ترکیب شود می تواند وی را به یکی از موفق ترین مربیان فوتبال ایران مبدل سازد. اتفاقی که امیدوارم خیلی زود بیفتد و در آینده ای نه چندان دور کادر فنی  آبی شاهد حضور مردی باشد که راه و رسم "بزرگی" را بهتر از خیلی ها می داند.


 

٢٥ خرداد ۱۳۸٧

ایتالیا همچنان امیدوار است!

سوت پایان بازی که به صدا در می آید دوربین روی جیان لوئیجی بوفون زوم می کند که دستانش را بالا برده و با کف زدن هواداران را ترغیب می کند. لحظه ای بعد هواداران غرق در ماتم و اندوه را می بینیم که مایوسانه در خود فرو رفته  و صحنه های نه چندان دلپذیر را نظاره می کنند. کارگردان تلویزیونی اما همچنان بوفون را رها نمی کند. او که پس از صحنه پنالتی آدریان موتو،با عکس العمل استثنائی و بی نظیر خویش،قهرمان بی چون و چرای این مسابقه لقب گرفته است، با حالتی امیدوارانه به سر و گوش بازیکنان خودی و حریف دست می کشد و به همه جای زمین سرک می کشد. در این دقایق آن چه که در ذهن متبادر می گردید این است که می توان در اوج ناامیدی نیز نشانه هایی از امید را به همراه داشت. می توان در دل اشک ریخت اما همچنان به موفقیت در آینده امیدوار بود و زانوی غم بغل نگرفت.

حقیقت این است که ایتالیا در دیدار برابر رومانی شایسته پیروزی بود. اگر آن اشتباه مهلک داور در نپذیرفتن گل سالم لوکا تونی نبود و مهاجمان ایتالیا نیز قدر فرصت های دیگر را می دانستند اینک ایتالیایی ها به جای رومانی در سکوی دوم گروهشان قرار گرفته بودند.

با این وجود شکست سنگین خروس ها در مقابل تیم مهارناشدنی فان باستن،بار دیگر موجی از امیدواری را در دل هواداران ایتالیا پدیدار ساخته است. پیروزی در مقابل فرانسه می تواند ایتالیایی ها را همچنان زنده نگه دارد به شرط آنکه نارنجی پوشان هلند نیز اصول جوانمردانه را رعایت کرده و با شکستی مصلحتی زمینه حذف یکی از اصلی ترین رقبای خویش را فراهم نسازند.

در عین حال به طرفداران آلمان نیز شکست تحقیرآمیز تیم محبوبشان را تسلیت عرض نموده و به هواداران هلند نیز توصیه می شود خیلی دل به نتایج درخشان تیمشان نبندند و از هم اکنون خواب قهرمانی را نبینند که به وقتش هلندی ها نیز کم خواهند آورد و طعم تلخ ناکامی را خواهند چشید.اما تا اطلاع ثانوی هواداران ایتالیا و اسپانیا می توانند چشم انتظار جام قهرمانی ملت های اروپا باشند!

 


 

٢۱ خرداد ۱۳۸٧

ایتالیا به جام بازمی گردد

سوت آغاز بازی که به صدا در می آید ناخوداگاه به هشت سال قبل پرتاب می شوی. به شبی که در نیمه نهایی جام ملتهای اروپای 2000، هلند میزبان هرچه زد به در بسته زد و حتی دو پنالتی باد آورده را نیز به هدر داد تا در ضیافت پنالتی ها مغلوب بی چون و چرای تولدو و لاجوردی پوشان محبوب ایتالیا لقب گیرد.با خود می گویی آیا می شود که امشب نیز همچون آن شب،به یادماندنی و خاطره انگیز و رؤیایی از آب در بیاید؟

اما دیری نمی پاید که خواب و خیال های خوش رنگ می بازند و در عرض 5 دقیقه دو بار دروازه لاجوردی پوشان باز می شود. هرچند که گل اول در شرایطی کاملا مشکوک به آفساید به ثمر رسید اما رقم خوردن گل دوم نشانی از اوج بی نظمی و نبود هارمونی لازم در خط دفاعی ایتالیا را به همراه داشت بطوری که جای خالی فابیو کاناوارو به شدت احساس می شد.

به واقع تا زمان دو گل نارنجی پوشان هلند،ایتالیایی ها هیچ نشانی از تیم قهرمان جهان و مدعی جدی قهرمانی مسابقات به همراه نداشت. تنها پس از این دو گل بود که ایتالیا اندکی به خود آمد و حملاتی چند را در نیمه اول و دوم مسابقه بر روی دروازه تیم ملی هلند ترتیب داد که این موقعیت ها نیز هر بار به نوعی با بی دقتی مهاجمان و یا عکس العمل های تماشایی دروازه بان آماده این روزهای هلند،ادوین وندرسار به هدر رفتند.

راستش از زمان انخاب دونادونی به سمت سرمربیگری تیم ملی ایتالیا چندان به آینده این تیم خشنود نبودم . در سرزمینی که پر است از مربیان کارکشته ای که سال هاست با بکارگیری علم و تجربه درهای موفقیت را بر روی تیم هایشان گشوده اند، انتخاب دونادونی جوان و کم تجربه نمی توانست چندان منطقی باشد. اینچنین است که ایتالیایی که همواره به خاطر ساختار دفاعی مستحکمش معروف خاص و عام بوده آنقدر پراشتباه در خط دفاعی ظاهر می گردد که به راحتی فرصت عرض اندام برای مهاجمان حریف فراهم می شود. نگاه دوباره به گل سوم هلند که بر روی آشفتگی محض خط دفاعی ایتالیا به ثمر رسید نشان دهنده این است که وقتی ساختار دفاعی یک تیم بیمار باشد ،حتی حضور دروازه بان شش دانگی چون بوفون نیز نمی تواند چندان تاثیرگذار باشد.

با این حال ایتالیایی ها حرفه ای تر از آن هستند که به این زودی میدان را ترک گفته و خداحافظی زودهنگام با جام داشته باشند. مطمئناً پیروزی در مقابل رومانی می تواند نوید بخش بازگشت ایتالیای محبوب به جام باشد. به خصوص آنکه فرانسوی ها نیز آنچنان که باید و شاید در قالب یک مدعی ظاهر نگشته و در دیدار مقابل رومانی ضعف های عدیده ای را بروز داده اند.

بعد از ایتالیا تمام امیدمان به ساق های پرتوان مردان اسپانیا است. آنهایی که امید است بالاخره موفق شوند در تورنمنتی معتبر،عنوانی درخور و شایسته را کسب و علاقمندانشان در سرتاسر دنیا را خشنود سازند.

 


 

۱٧ خرداد ۱۳۸٧

در جستجوی ناکجا آباد

عوارضی کرج را که رد می کنید انگار همه چیز رو به راه می شود. دیگر از ماشین های سنگین که از حرم امام بازگشته اند چندان خبری نیست و شما می توانید با خیال راحت دنده ماشین را سبک و سبک تر کنید. اما دیری نمی پاید که باز سر و کله ترافیک سهمگین پیدا می شود.هنگامی که از برابر تابلویی که 25 کیلومتر مانده به لوشان را نشان می دهد عبور می کنید به ناچار سرعت ماشینتان پائین و پائین تر می آید تا اینکه لحظه ای می رسد که به خود می آئید و می بینید بیش از یک ساعت است که بی حرکت متوقف مانده اید.

در بیرون ماشینتان غوغایی برپاست. راننده ها و مسافران ماسین های دیگر در گوشه گوشه ی جاده مشغول برپایی کنفرانس هایی هستند که سخنرانانش هر کدام خود را همچون فیلسوفانی بی همتا می پندارند. عده ای از این فیلسوفان،حرکت به سمت جاده در دست ساخت کناری را پیشنهاد می کنند و گروهی دیگر ماندن در جاده اصلی تا بازگشایی مجدد آن را توصیه می کنند. و تو متحیر می مانی که به حرف کدامین فیلسوف می بایست گوش داد؟ در این لحظات آنچنان ترس و هراسی در دل جمعیت مستولی گشته که برخی را یاد آخرالزمان و حیرانی و سرگشتگی آن روز بشر می اندازد. جایی که هیچ کس راه و طریق درست را نمی داند و هر لحظه بر میزان شگفتی و دلهره اش افزوده می شود. در این میان عده ای با روشن کردن پخش صوت های ماشین هایشان و بر پاساختن مجالس رقص و پایکوبی کمی در تعدیل فضا موثر واقع می شوند. بهرحال رفتن را به ماندن ترجیح می دهید و از طریق جاده ی صعب العبور کنار تونل و با عبور از رودخانه ای کم آب،خود را به جاده در دست ساخت می رسانید. آنجا نیز غوغایی دیگر برپاست. ماشین ها بدون آنکه بدانند چه مسیری را در پیش رو دارند در حرکتند و برخی از آن ها از میانه های راه بازمی گردند تا باز به جاده اصلی برگردند. به دوراهی که می رسید باز بر حیرتتان افزوده می شود. گروهی ماشین متوقف هستند و معدودی ماشینت از گذرگاه سمت راست به سوی مقصدی نامعلوم در حرکتند. در این لحظات ریزش باران قور بالا قوز است که باعث می شود خطر ریزش کوه و یا به راه افتادن سیل را با تمام وجود احساس کنید. این چنین است که ترجیح می دهید مسیر سمت راست را در جستجوی ناکجاآباد انتخاب کنید تا ببینید چه پیش آید و ...

جاده ناهموار و مسیر دشوار را به هر جان کندنی که هست طی می کنید تا بالاخره روزنه ی امیدی پیدا می شود. در گوشه ای از جاده با عبور از مسیر خاکی شیبدار به جاده اصلی وارد می شوید و پس از دقایقی معطلی، به حرکت خود ادامه می دهید. در این لحظات به ساعت که نگاه می کنید از تعجب چشمانتان گرد می شود. مسیری را که در شرایط طبیعی باید 3 ساعته می پیمودید را در عرض 12 ساعت پشت سر گذاشته اید!

مدتی که از این جریانات هولناک می گذرد در ذهنتان به موشکافی دلایل این واقعه می پردازید. درست است که تعطیلی چند روزه بسیاری از تهرانی ها را به سفر به مناطق شمالی ایران ترغیب کرده است اما آیا نمی شد با هدایت صحیح ماشین ها از بروز چنین فاجعه ای جلوگیری به عمل آورد؟ و بعد یادتان می افتد که در طول مسیر چشمتان به جمال هیچ نیروی پلیسی روشن نشده است. انگار آن ها نیز با آغاز تعطیلات به مرخصی رفته اند تا جاده ها در تسخیر مردمانی باشد که تجربه نشان داده است در مواقع آزادی،آنچنان هرج و مرجی به پا می کنند که پس از مدتی خودشان نیز ار آن رهایی نتوانند یافت.

به نزدیکی های لوشان که می رسید با فاجعه ای دیگر در مسیر مقابل مواجه می شوند. جایی که صف چند کیلومتری ماشین هایی که به سمت تهران در حرکتند تشکیل گشته و راننده ها و مسافران ماشین ها را به خوابی عمیق رهنمون ساخته است. راستی مگر اعلام نشده بود مسیرقزوین به رشت از ساعت فلان تا فلان یک طرفه شده است؟ پس دلیل حضور این همه ماشین چیست؟ و بعد یادت می افتد که پلیسی در کار نبوده است که بخواهد ماشین های رو به رو را متوقف کرده و آن ها را از حضور در جاده بازدارد.

با تمام این اوصاف پس از 15 ساعت به مقصد می رسید و خدا را هزاران بار شکر می کنید که از این مهلکه جان سالم به در برده اید. سرتان را بر بالین می گذارید و در ذهنتان چرایی عدم حضور نیروهای پلیس راه را مرور می کنید و ...


او رفت تا بماند!

۱۳ خرداد ۱۳۸٧

او رفت تا بماند!

 

افشین قطبی از ایران رفت تا آخرین سکانس از سریال حرفه ای گری های این مربی دوست داشتنی رقم بخورد. او  عطای ادامه ی حضور  در فوتبال ایران را به لقایش بخشید تا نشان دهد در طول این مدت آنقدر تحت تاثیر سانتی مانتالیسم ایرانی قرار نگرفته است که جانب عقل و منطق را رها ساخته و با تصمیمی احساسی آینده ی حرفه ای خویش را به خطر اندازد.

کوچ ناباورانه ی او گرچه شاید به مذاق بسیاری از هواداران تیم سرخپوش تهرانی خوش نیاید و حتی اسباب ناراحتی و عصبانیت ایشان را فراهم سازد،اما اگر نیک بنگریم درمی یابیم که حضورافزونتر قطبی در فوتبال ایران و احتمالا کسب نتایج  ضعیف،می توانست خیلی زود محبوبیت گسترده ی قطبی را تحت الشعاع قرار داده و خدشه ای غیر قابل جبران بر کاریزمای کنونی وی وارد سازد. قطبی در اولین سال حضورش در فوتبال ایران به تمام آن چه که یک مربی آرزویش را دارد دست یافت و جامی که قرمزها مدت ها از آن بی نصیب مانده بودند را سخاوتمندانه برایشان به ارمغان آورد.حال سوال این است که چه دلیلی برای ادامه قطبی در فوتبال ایران وجود دارد؟ آیا امید دستیابی به عنوان قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا می تواند دلیلی مناسب برای ادامه پیوند قطبی و فوتبال ایران باشد؟

حقیقت این است آرزوی قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا در شرایط کنونی رؤیایی است که به نظر نمی آید حالا حالاها چندان دست یافتنی باشد.فاصله ای که در طول این سال ها به تدریج میان باشگاه های ایرانی و همتایان آسیایی ایجاد شده باعث گشته که در بهترین حالت تنها به حضور در فینال این جام امیدوار باشیم. کاری که سپاهان اصفهان با شایستگی تمام موفق به انجام آن شد و در فینال همگان دیدند که چه فاصله عمیقی میان تیم ژاپنی و نماینده ایرانی وجود دارد. به این ترتیب در حالی که به نظر می رسد توقع قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا چندان عقلانی و منطقی نباشد همان بهتر که ماه عسل فوتبال ایران و افشین قطبی خیلی زود به پایان رسید تا در آینده نه چندان دور شاهد جدایی تلخ و همیشگی آن ها از یکدیگر نباشیم.

در شرایطی که در گرماگرم جشن قهرمانی،ابعاد تازه ای از اختلافات ریشه ای میان کادر فنی تیم فوتبال پرسپولیس رخ نمایانده و استیلی مربی تیم آشکارا به سهم خواهی از قطبی،سرمربی تیم اقدام ورزیده و در آشکار و خفا عملکرد سرمربی موفق تیم را زیر سوال می برد،یقیناً در زمانی که شکست یا آسیبی متوجه تیم گردد این زخم ها عمیق تر از پیش سر باز کرده و موجبات نابودی کامل تیم و سرمربی را فراهم خواهد ساخت. موردی که در طول فصل جاری نیز همواره کادر فنی را تهدید می کرد و اگر استقامت و حمایت شخص حبیب کاشانی نبود شاید جدایی قطبی از فوتبال ایران خیلی زودتر از این اتفاق می افتاد.

افشین قطبی از فوتبال ایران رفت اما یاد و خاطره وی و دستاوردهای ارزشمندی که او در طول این یک سال برای فوتبال ایران به ارمغان آورد هیچ گاه از خاطره ها محو نخواهد گشت. او رفت تا شمایل اسطوره گونه اش حفظ و همچنان بدون خدشه باقی بماند. او رفت تا شاید روزی بازگشتی شکوهمند به سرزمین مادری را به نظاره بنشیند. روزی که امید است

 آن قدر پر تلالو باشد که آستانه تحمل و ظرفیت وجودی مان سر به بی نهایت بساید و در زمینه دستیابی و پیاده سازی اصول و مبانی فوتبال و افکار حرفه ای قدم های بلندی را برداشته باشیم.


ترک عادت موجب مرض است

هفته نامه شهروند امروز را از روی پیشخوان برمی دارم و یک عدد 1000 تومانی تانخورده را تقدیم جوان روزنامه فروش می کنم. بلافاصله می گوید که یک عدد 500 تومانی ناقابل دیگر نیز نیاز است. با تعجب می پرسم: شهروند هم گران شد؟ با لبخند و با حالتی کنایه آمیز می گوید: فقط 500 تومان! چیزی نیست که! ... در جوابش می گویم: کاملا درسته ... در مملکتی که در عرض یک شب قیمت مسکن بیش از 100 درصد افزایش می یابد بالا رفتن 50 درصدی قیمت یک مجله نباید چندان عجیب جلوه کند...

از مقابل کیوسک روزنامه فروشی که می گذرم ناخوداگاه در فکر فرو می روم. این چندمین نشریه ای است که در طول ماه جاری ابتیاع کرده ام؟ فیلم،فیلم نگار،صنعت سینما،نسیم،40 چراغ،رویش و ... منتظر انتشار کدام نشریات هستم؟ فرهنگ و سینما،سینمای روز،مینو و ... در کنار این ها روزنامه ها و هفته نامه های دیگری هم هستند که اگرچه همیشه در سبد خریدم جای نمی گیرند اما همواره به تناسب بخشی از آن را تشکیل می دهند.

این کار هر ماه و هر هفته و هر روز و در یک کلام عادت همیشگی من است: خرید مجلات و روزنامه های مختلف... و بعد به این می اندیشم که آیا فرصتی برای مطالعه ی همه این نشریات فراهم می شود؟ ... آن زمان که سرم خلوت بود و گرفتاری های کنونی را نداشتم مجال مطالعه همه این ها فراهم نمی گشت،چه برسد به حالا که پیداکردن یک فرصت نیم ساعته برای مطالعه نیز دشوار و مغتنم جلوه می کند.

با خود می گویم که دیگر لزوم تجدیدنظر جدی درباره این مساله الزامی است. می بایست دایره خرید مطبوعات مختلف را محدودتر کنم تا هم از جنبه مادی و هم از جنبه معنوی آسیبی متوجه ام نگردد. شاید اگر یک مجله را بتوانم بطور کامل و عمیق بخوانم بسیار بهتر از این باشد که چند عنوان تهیه کنم و از هرکدام ذره ای نصیب برم.

ولی آیا می توانم؟ سال هاست که این وسوسه تهیه مجلات و روزنامه های مختلف همراهم بوده است و هیچگاه رهایم نکرده است. این چنین است که وقتی در برابر یک دکه روزنامه فروشی قرار می گیرم بی اختیار آنقدر جستجو می کنم تا مطلوبم را بیابم و با تقدیم یک عدد اسکناس بی زبان به دستش آورم. همانطور که گفتم شاید هیچگاه فرصت خواندن آن نشریه را پیدا نکنم اما چطور می توانم از کنار آن بی تفاوت بگذرم و اقدامی برای خریدش نکنم؟ چطور؟...مساله این است! 


Blog Skin