معجزه ی فوتبال
نخستین روز هفته را در حالی طی می کنم که از صبح علی الطلوع،حسی عجیب و ناشناخته لحظه ای رهایم نمی کند. حسی که گرچه پیش از این مشابه اش را در روز پایانی نخستین دوره رقابت های لیگ برتر نیز لمس کرده بودم اما به هیچ وجه نمی توانستم بین امروز و آن روز رابطه ای برقرار سازم.
آن روزها آبی پوشان محبوب پایتخت سرمست از توان و قدرت برترشان،بسان لاک پشت یک به یک امتیازها را از کف دادند تا همه چیز به روز پایانی کشیده شود. روزی که همه چیز دست به دست هم داد تا استقلال در مقابل ملوان،گربه سیاه همیشگی مغلوب شود تا پرسپولیس لاکپشت وار جام را در آغوش کشد. آن روز در زمره مغموم ترین موجودات زنده ی روی زمین به حساب می آمدم. به خصوص وقتی به یاد کری هایی که پیش از بازی برای دوستان و آشنایان خوانده بودم و شیرینی قهرمانی که پیشاپیش بین دوستان توزیع کرده بودم می افتادم اعصابم بیشتر و بیشتر مختل می شد.
اما اینکه چه شده است که مشتاقانه انتظار به صدا در آمدن سوت آغاز بازی را می کشم؟مگر غیر از این است که تیم محبوبم حال و روز خوبی ندارد و در کمرکش جدول ناامیدانه دست و پا می زند؟ مگر نه این است که بازی فینال گونه لیگ بین دو تیمی برگزار می شود که سال هاست تنفر عجیبی نسبت به آنها در درونم موج می زند؟پس چرا در اعماق دلم، آرزوی قهرمانی سرخ پوشان موج می زند و ذره ذره وجودم پیروزی آن ها را آرزو می کند. مگر آنها همان تیم منفور همیشگی نیستند که سال ها بر ضدشان سخن رانده ام و قلم زده ام و ...
وقتی گل ثانیه های پایانی این تیم بر تور دروازه سپاهان بوسه می زند ناخوداگاه به هوا می پرم و آشکارا از شادی در پوست خود نمی گنجم و به ناگاه لحظه ای به خود می آیم و نمی دانم که چه پاسخی بر نگاه های متعجب و سرشار از شگفتی اعضای خانواده ات داشته باشم. شاید فکر می کنند به سرم زده است یا احتمالاً چیزی خورده ام و از حال طبیعی خارج گشته ام یا شایدم کوررنگی گرفته ام!
اما همه این ها از معجزات حضور یک مرد است. مردی که واژه " فرهنگ" را در سرزمینی که آدم هایش فقط و فقط ادعای بافرهنگ بودن می کنند را معنایی دیگر بخشید و اصول و قواعد نوین و ارزشمندی را به ورزش این مرز و بوم تزریق کرد. کاری که معلم های اخلاق در طول سال ها از انجام آن عاجز بودند را او در عین بی ادعایی در کوتاهترین زمان ممکن به انجام رساند تا رفتار و منش وی الگویی منحصربفرد باشد برای تمام کسانی که سال هاست الگوهایشان را در فراسوی این مرزها جستجو می کنند.
مربی که هیچگاه شکست را بهانه مناسببی برای تاختن به زمین و زمان ندانست و در هیچ زمان درصدد توجیه اشتباهات خود و بازیکنانش بر نیامد. مربی که کسر شش امتیاز نیز او را ناامید نساخت تا نشان دهد بدبینی ذاتی ایرانی هیچگاه نخواهد توانست در وی نفوذ و تایثر کند.مربی که...
این قهرمانی نوش جان افشین خان قطبی!
پ ن: استقلال باز هم باخت تا با قرار گرفتن در سکوی سیزدهم جدول،نحسی اش در لیگ هفتم تکمیل گردد.فیروز خان رفت و باز هم امیرخان آمد تا در آینده ای نزدیک خانه تکانی گسترده ای در انتظار آبی ها باشد. خدا آخر و عاقبت این تیم را بخیر گرداند!
و خدائی که در این نزدیکی است...
٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧و خدائی که در این نزدیکی است...
عاقبت پس از ماه ها انتظار در روز چهارشنبه 18/2/87 ،طلسم شکست و تلاش ها به منظور یافتن شغلی مناسب به نتیجه انجامید تا صاحب این وبلاگ بالاخره نخستین روزهای کاری خویش را تجربه کند.بدین ترتیب چند روزی است که کابوس های هولناک هر روزه رخت بربسته و رؤیاهای شیرین جایگزینشان گشته است. به خصوص آنکه در زمینه ای کاملاً مربوط به رشته تحصیلی و مطابق با علائقم مشغول گشته و به گمانم غلطیدن در این مسیر می توان آینده ای بس درخشان به همراه داشته باشد.
یقیناً طول این دوران بیکاری،در زمره ناگوارترین و دشوارترین لحظات تمامی عمرم به حساب می آید. نگاه ها و سخنان ترحم آمیز آدم ها تنها یکی از دشواری های زندگی در فرهنگی است که قرن هاست بیکاری را همردیف با بیعاری می شمارد. علاوه بر این وعده های پوچ و توخالی،اشباع بازار کار،شرایط سخت استخدام که تنها افراد بهره مند از بند "پ" و دارای سوابق کاری طولانی را مجاز می شمارد و ... را می توان از جمله دلایلی دانست که عرصه را بر جویندگان کاری که به تازگی فارغ التحصیل یا دوران خدمت سربازی را پشت سر گذاشته اند سخت می نماید.
در عین حال باید پذیرفت که سپری گشتن این دوران حاوی نکات و دستاوردهای ارزشمندی نیز بوده است. خود شناسی افزون تر ودستیابی به شناختی کامل و دقیق تر نسبت به دوستان،نزدیکان و آشنایان از جمله ی این دستاوردهای ذی قیمت است. دیگر خوب می دانم در موقع بحرانی چند مرده حلاجم و نیز روی کمک و حمایت چه کسانی می توانم حساب باز کنم. چه افرادی دوست و خیرخواه حقیقی من هستند و چه کسانی تنها ادای دوست و آشنا را در می آورند و به واقع در ردیف نارفیقان و ناآشنایان دوست نما دسته بندی می گردند.
با این همه بسیار خرسندم از اینکه در طول این مدت در مقابل احدی سر خم نکردم و از هیچ کس تقاضای مربوط یا نامربوطی بعمل نیاوردم . از هیچ شخصی حتی در ذهن و فکرم کوچکترین انتظاری نداشتم و تنها در مقابل خدای خود سر تعظیم فرود آوردم و شک نداشتم که دیر یا زود هم او یاریگرم خواهد بود.
خدائی که بدون هیچ اغراقی در تک تک هر سه مصاحبه تخصصی و عمومی به عمل آمده،حضور و حمایت همه جانبه اش را در کنارم احساس کردم و خوب می دانم که هر چه دارم تنها از لطف و عنایت اوست. او بود که آگاهانه مرا به سمت موقعیتی که در آرزویش بودم رهنمون ساخت و در هیچ شرایطی حمایتش را از من دریغ نساخت. خدایی که ...
بدون شرح
پارس خودرو دست یک جوان 27 ساله: مسیح مشهدی تفرشی یکی دیگر از نامزدهای رایحه خوش خدمت که در انتخابات شوراها رای لازم را برای ورود به شورای شهر تهران کسب نکرده بود،مطابق صورتجلسه هیات مدیره سایپا،مدیر عامل پارس خودرو شد.این جوان 27 ساله فارغ التحصیل مهندسی برق از دانشگاه علم وصنعت و از دوستان نزدیک مهرداد بذرپاش است. مهرداد بذرپاش مدیرعامل سایپا 29 سال دارد.
۸۷/۲/۷ روزنامه اعتماد
آقای جنتلمن
۱ اردیبهشت ۱۳۸٧آقای جنتلمن

روزی که پس از سی سال دوری،بار دیگر به خاک ایران پای نهاد،به ناگاه با استقبالی خیره کننده مواجه شد. آنهایی که به منظور استقبال از وی راهی فرودگاه مهرآباد شدند،آنقدر برایش سنگ تمام گذاشتند که همانجا بی درنگ اطمینان یافت که تصمیمش برای بازگشت به ایران کاملاً درست و منطقی بوده است.اما او شاید نمی دانست که ایرانیان سال هاست شهره گشته اند به خوش استقبال و بد بدرقه بودن!
او افشین قطبی است. مردی که گرچه با امیدواری هر چه تمام تر پای به وطن نهاده بود اما طعم تلخ انتقادات خیلی زود کامش را تلخ کرد. هر چند حرف و حدیث هایی که از گوشه و کنار مبنی بر پیشینه خانوادگی وی به گوش می رسید مورد تکذیب مدیران باشگاه قرمزپوش پایتخت قرار گرفت، اما آن گفته ها را می توان شروعی بر دوران پرهیاهوی مربیگیری افشین قطبی در پرسپولیس به حساب آورد. مربی که در نیم فصل اول رقابت های لیگ برتر،پیروزی های قاطعانه اش با کلماتی نظیر "خوش شانس" لوث می گشت،با شروع نیم فصل دوم و غلطیدن پرسپولیس در دام بحرانی دهشتناک، متهم به سوء مدیریت گشت تا پایه های حکومت مردی که از سوی هواداران ملقب به امپراطور گشته است،بیش از پیش سست و لرزان بنماید.
با این وجود نظرسنجی های به عمل آمده در دو برنامه پربیننده تلویزیونی،همچنان از تمایل شدید هواداران تیم فوتبال پرسپولیس مبنی بر ادامه سرمربیگری افشین قطبی حکایت می کند. در شبی که شکست سنگین و غیرقابل باور پرسپولیس در برابر رقیب اهوازی،خشم و بهت قرمز دوستان را برانگیخته بود و سوال مسابقه پیامک برنامه "ورزش از نگاه دو" می توانست به منزله آزمونی برای سنجش افکار عمومی تلقی شود،شاید کمتر کسی باور می کرد که بیش از 70 درصد از شرکت کنندگان رای بر بقای قطبی در فصل آینده رقابتهای لیگ بدهند. این اتفاق سه شب بعد به گونه ای دیگر در برنامه نود نیز تکرار شد و تنها در حدود پنج درصد از هواداران پرشمار پرسپولیس،افشین قطبی را به عنوان عامل شکست های تیم شان معرفی کرده و اختلافات موجود در کادر فنی و نیز کم کاری بازیکنان را عامل اصلی شکل گیری این بحران دانستند.
اما سوال این است که قطبی چه مهره ی ماری داشته است که توانسته است در ظرف مدتی کوتاه به چنین محبوبیتی در نزد افکار عمومی و اهالی فوتبال دست یابد؟ آن هم در جامعه ای چنین بیرحم که تاریخ نشان داده است منتظر است اندکی پای قهرمانش بلغزد تا همچون آوار بر سرش خراب شود. شاید باید دلیل این امر را بیش از آن که به قابلیت های فنی و شگردهای مربیگری وی مربوط دانست،در نحوه رفتار و عملکرد شخصیتی این مربی جستجو کرد. حقیقت این است که قطبی با حضور در فوتبال ایران تصویری دگرگون از مربی ایرانی را به معرض نمایش گذاشته است، بطوریکه تماشاگری که ادبیات سخیف و جاهل مابانه و لحن نامناسب و تحقیر آمیز و از سر غرور برخی از مربیان فوتبال ایران وی را دلزده ساخته است،برخورد مؤدبانه و توآم با احترام افشین قطبی را به شدت می پسندد و ناخوداگاه خواهان ادامه فعالیت وی می گردد. مربی که عادت همیشگی مربیان ایرانی در فرار از پاسخگویی به رسانه های ارتباط جمعی پس از هر باخت را فروشکسته و پس از هر مسابقه با متانت و فروتنی در برابر دوربین ها ظاهر گشته و ضمن احترام نهادن به حریف پیروز یا مغلوب،عملکرد تیم تحت هدایتش را مورد ارزیابی کارشناسانه قرار می دهد. مربی که پس از اینکه در کمال ناباوری پست سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران را به علی دایی واگذار کرد،کوچکترین گله و شکایتی به عمل نیاورده و جوانمردانه برای همتایش در تیم ملی آرزوی موفقیت نمود.
در حالی که در طول این چند ساله کمبود امکانات و تجهیزات و وجود مشکلات حاشیه ای فراوان در فوتبال ایران،به بهترین بهانه برای توجیه عملکرد ضعیف بسیاری از مربیان خارجی تیم های ایرانی بدل گشته است،تا به حال دیده نشده است قطبی از شرایط نامساعد حاکم بر فوتبال ایران بنالد و گناه شکست را به گردن عوامل دیگر بیندازد. او حتی پس از کسر 6 امتیاز از تیم پرسپولیس نیز صبورانه و البته امیدوارانه همچنان از قهرمانی دم می زند تا از جنبه ای دیگر تفاوتش با سایر مربیان ایرانی آشکار شود. قطبی به لحاظ اینکه سال ها دور از وطن زیسته و با آداب و رسوم و شرایط خاص آنسوی آب ها خو گرفته است صاحب نوعی خوش بینی و امید به آینده ی دلپذیر است که در نزد مربیان ایرانی کمتر یافت می شود،خوش بینی که امید است با حضور هر چه بیشترش در فوتبال ایران تبدیل به سرخوردگی نگردد.
با این حال به نظر می آید شخصیت احترام برانگیز افشین قطبی،در بعضی مواقع چندان مناسب شرایط خاص فوتبال ایران نباشد. در فوتبالی که در آن بازیکن سالاری بیداد می کند،احترام نهادن بیش از حد به برخی بازیکنانی که اصولاً با واژه "حرمت" بیگانه هستند کاری عبث و بیهوده به نظر می رسد. در شرایطی که بازیکنی چون شیث رضایی که به زحمت در میان بازیکنان متوسط فوتبال ایران جای می گیرد،به خودش اجازه می دهد رو در روی سرمربی تیم خویش بایستد و گستاخانه حرمت ها را زیر پا بگذارد،گاهی لزوم خارج شدن از حوزه احترام متقابل و اتخاذ سیاست های سرکوب کننده توسط مربیان به شدت احساس می شود.
با تمام این اوصاف داستان افشین قطبی و فوتبال ایران همچنان ادامه دارد و از صمیم قلب آرزو می کنیم که اوضاع به گونه ای پیش رود که به این زودی ها نیز پایان نگیرد چرا که یقیناً منفعتی که در دراز مدت از طریق قطبی و قطبی ها نصیب فوتبال ایران می گردد با نمونه های دیگر چندان قابل قیاس نیست.
برای هفته نامه مینو