آخر اسفند و سالی که نکو بود!

"در عین حال چیزی درونم زمزمه می کند که بدون شک 87 یکی از بهترین سال های عمرت خواهد بود... نمی دانم این حس از کجا می آید و تا چه حد می تواند درست باشد،فقط این را می دانم که این حس ناشی از امیدواری و خوش بینی افراطی صاحب این قلم نیست که آنهایی که مرا می شناسند خوب می دانند که اصلاً بلندپرواز و چندان اهل خیال پردازی  نیستم... امیدوارم که این بار نیز احساسم قصد فریب دادن مرا نداشته باشد!"

این جملات  در آخرین روزهای اسفندماه سال گذشته در یادداشتی  با عنوان "آخر اسفند و سالی که قرار است نکو باشد" در این وبلاگ قرار گرفت.و اکنون در یک چشم به هم زدن سالی گذشته است و باز هم هنگامه ی اندیشیدن به عملکرد یک ساله ی گذشته فرا رسیده است.

جای بسی خوشحالی است که احساسی که سال پیش در چنین روزهایی در درونم موج می زند،احساسی دروغین و فریب انگیز نبوده است،چه اینکه بدون شک سال 87 در زمره یکی از بهترین سال های عمرم محسوب خواهد شد.سالی که در آن برای خود شغلی مطلوب در زمینه تحصیلی ام دست و پا کردم،در زندگی شخصی سر و سامانی گرفتم و در عرصه همکاری با مطبوعات،با عضویت در انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران،خود را در عرصه نگه داشتم.

سالی که به نوعی سال تثبیت موقعیت در زمینه های مختلف محسوب می شد. باید این موقعیت ها و تجارب را از سر می گذراندم تا بهتر و بیشتر برای آینده آماده گردم. و سال در پیش رو باید سالی باشد سرشار از تلاش و کوشش برای دستیابی به موقعیت هایی رفیع تر. گرچه شرایط عمومی جامعه و بحران هایی که گویی از هر سو در کمین نشسته اند،روزهای چندان روشنی را نوید نمی بخشند،اما باید فرصت طلب بود و از کوچکترین موقعیت به نفع خویش بهره برداری نمود. و البته باید یادمان باشد که مبادا پایمان را کج بگذاریم و ...

 

پ ن : از همین تریبون فرارسیدن نوروز باستانی را به تمامی دوستان و یاران گرامی تبریک عرض می کنم. امید که بهاری دل انگیز و رؤیایی در انتظار همه ایرانیان باشد... ان شاءالله!


ترسوها به بهشت نمی روند

وقتی تیمت را به قصد کسب حداقل امتیاز ممکن روانه میدان می کنی،وقتی عنصر جسارت را از تیمت می گیری و ناخوداگاه  واژه "ترس" را به ایشان دیکته می کنی،وقتی با صدای بلند اعلام می کنی که قبل از هر چیز به گل نخوردن فکر می کنی،باید خوب بدانی که دیری نخواهد گذشت که هم دروازه ات را گشوده می بینی و هم از کسب حداقل امتیاز عاجز می مانی و هم هوادارانت را در غمی سنگین فرو می بری.

اینچنین است که وقتی تیمت ناباورانه از حریف پیش می افتد،آنقدر اعتماد به نفس ندارد که از برتری اش بهره برداری کند.وقتی در تیمی "باور" پیروزی القا نشده باشد، دستیابی به تساوی هم چندان در دسترس نخواهد بود.

استقلالی که در روز گذشته رو در روی الاتحاد صف آرائی کرد آن استقلالی نبود که انتظار داشتیم. مجموعه ای بود ترسو و محتاط که انگار هیچ برنامه ای  برای به گل رسیدن در چنته نداشت. انگار نه انگار که این تیم صدرنشین فوتبال ایران است.گمان می کردی تیمی درجه چندم آسیایی در برابر یکی از بهترین تیم های جهان قرار گرفته است،از بس که عقب نشینی کردیم و حریف را به جلو فراخواندیم.

این در حالی است که ساعتی قبل بازی شجاعانه صبا باطری را دیده بودیم و خوب می دانستیم که عرب ها آنچنان که گمان می کردیم شکست ناپذیر نیستند.

با این حال هنوز فرصت برای آبی پوشان باقی است. آن ها اگر از این شکست تلخ درس گرفته باشند و همان استقلال هجومی همیشگی باشند یقیناً خواهند توانست از این گروه دشوار به سلامت عبور کنند. کاش قلعه نوعی قدر تیمش را بیش از این ها بداند.

....................................

یادداشت تنهایی پر هیاهو (نگاهی به فیلم "به دل طبیعت وحشی") را در آخرین سکانس بخوانید.


Blog Skin