ابتذال خنده دار
چهره ي بزرگ و پف كرده ي ((رضا شفيعي جم)) در كنار ((ماهايا پطروسيان)) و ((رامبد جوان)) بر روي پرده اي عريض نقش بسته است. پس از ((شام عروسي)) و ((سوغات فرنگ)) و ((چند ميگيري گريه كني؟)) و ... باز هم يك فيلم كمدي ديگر سينماهاي شهرمان را به تسخير خود در آورده است. ((زن بدلي)) دومين ساخته ي مهرداد ميرفلاح يكي ديگر از همان كمدي هاي بي ارزش سينماي ايران است. كمدي كه چه عرض كنم ..كمدي نما!
همه چيز از آنجايي شروع شد كه تهيه كنندگان باهوش سينماي ما دريافتند كه نياز امروز مردم ما اندكي ((خنده)) است. فروش خيره كننده يكي دو فيلم كمدي، ساير تهيه كننده ها را مجاب كرد تا آنها نيز بخت حود را بيازمايند و از اين خوان گسترده بهره اي گيرند.آنها به خوبي دريافتند كه مردم خسته و دلزده ،براي فرار از مشكلات ريز و درشت زندگي يكنواختشان ،سينما را محلي مناسب براي دستيابي به اندكي آرامش مي دانند.
از آن پس بود كه سيل انواع و اقسام فيلمهاي كمدي به راه افتاد و اكثريت با فروشي قايل قبول مواجه شدند.نگاهي به فروش فيلم هاي سال 84 نشان مي دهد كه ((مكس))، ((شارلاتان)) ((مجردها)) ، ((شاخه گلي براي عروس)) به همراه ((عروس فراري)) و ((اسپاگتي در هشت دقيقه)) در ميان ده فيلم پرفروش سال قرار دارند. فيلمهايي كه در يك چيز اشتراك دارند : خنده و البته ابتذال!
يادش بخير... روزهايي بود كه سينماهاي ما پر بود از فيلمهاي اكشن... چهره ي سنگي و خشك ((جمشيد هاشم پور)) بود و اسلحه هايي عجيب غريب... آن روزها فيلم هاي اكشن باب دل مردم بود... مدتي بعد، به ويژه پس از دوم خرداد ،سينماي ايران دوره ي ديگري را تجربه كرد... موج فيلم هاي ((دختر پسري)) و ((تين ايجري)) به راه افتاد... ((جمشيد هاشم پور)) خشن جاي خود را به ((رادان)) لطيف داده بود... ((افسانه بايگان )) محو شده بود و ((هديه تهراني)) و ((مهناز افشار)) خودنمايي مي كردند... در اين دوران اين فيلم ها در سينماي ايران پادشاهي مي كردند و بي رقيب مي نمودند.
گذشت و گذشت ... دوره ي فيلم هاي ((دختر پسري )) هم به سر آمد تا اكنون كه فيلم هاي كمدي خفه مان كرده اند... همان كارگردانان اكشن ساز و تين ايجرساز رو به كمدي سازي آورده اند بي آنكه كوچكترين شناختي از طنز و كمدي داشته باشند... وقتي بسار بفروش ها رو به تهيه كنندگي و كارگرداني بياورند نتيجه اين مي شود كه فيلم هايي در ظاهر كمدي ولي در اصل فارغ از كوچكترين صحنه ي خنده دار به روي پرده ها مي آيند و مي روند... فيلمهايي آنچنان بي ارزش و سطحي كه از شدت ابتذال به فيلم هاي بي ارزش قبل از انقلاب پهلو مي زنند.
اينجا ايران است ديگر... در اينجا تا شور يك چيز را در نياورند دست از سرش بر نميدارند... آن از سياستمدار كهنه كارمان كه تا شكست را به چشم نبيند از پاي نمي نشيند و آن هم از فوتباليستمان كه تا خودش را به گند نكشد ميدان را خالي نمي كند. اين از سينمايمان و آن از تلويزيونمان كه آنقدر سريال طنز نود شبي مي سازد كه همه را از طنز بيزار مي كند و در آخر رو مي آورد به سريالهاي غمگين نمي دانم چند شبي !
اين روزها فيلم هاي كمدي خوب مي فروشند... خوب سليقه ي مخاطب را تنزل مي دهند... خوب جيب مردم را خالي مي كنند... خوب مردم را از سينما دلزده مي كنند... خوب!
دوره ي فيلمهاي كمدي نما نيز به سر خواهد آمد...روزي خواهد رسيد كه كفگير اين فيلمها نيز به ته ديگ خواهد خورد... اين فيلم ها مي روند اما نمي دانيم بر سر سليقه و طرز فكر مخاطب عام سينماي ايران چه خواهد آمد. خدا به داد سينماي ايران برسد... دلمان يك ((نفس عميق)) مي خواهد،يك ((بوتيك)) ، يك ((مهمان مامان)) يا (( گيلانه))... شايدم يك ((چهارشنبه سوري))!
بر سر در سينماهاي نمايش دهنده ي ((زن بدلي)) اين جمله نقش بسته است : ((براي بچه هاي 7 ساله تا 70 ساله!)) ... كاش روزي برسد كه هيچ تهيه كننده اي هيچ آدمي را ((بچه)) تصور نكند!

حقيقت وارونه
((حقيقت آخرين چيزي است كه مردم ممكن است بخواهند.))
قريب به يك هفته از پايان مسابقات جام جهاني گذشته است اما هنوز اخبار مربوط به اين جام در صدر خبرها قرار دارند و رهايمان نمي كنند.
ماجراي ضربه ي سر زين الدين زيدان بر سينه ي ماتراتزي، و حواشي پس از آن از عجيب ترين و جالب ترين ترين و در عين حال بامزه ترين وقايع چند وقت اخير بود.
بازيكن بزرگي چون زيدان حركتي غير ورزشي و غير اخلاقي انجام مي دهد،داور مسابقه او را با كارت قرمز جريمه مي كند. فرانسه جام را از دست مي دهد ولي زيدان صاحب توپ طلاي بهترين بازيكن جام مي شود.از فرداي روز مسابقه خبرهاي ضد و نقيض يكي پس از ديگري مخابره مي شوند.
اين كه ماتراتزي ((خانواده)) ي زيدان را مورد لطف قرار داده است جدي ترين خبر به نظر مي رسد اما چيزي كه مورد توجه رسانه هاي رسمي ايران قرار مي گيرد شايعه ((تروريست خطاب كردن زيدان)) است. از آن پس مغزها به كار مي افتد و قوه تخيل افراد اوج مي گيرد. شايعه مورد قبول قرار مي گيرد و سيل پيامهاي دوستانه و نامه هاي عاشقانه به سوي جناب زيدان سرازير مي شود.
تيتر ((زيدان سربلند رفت)) بر صفحه ي نخست ((كيهان)) جاي مي گيرد و در پيام هاي خوانندگان اين روزنامه اين جملات نقش مي بندد: (( درود بر زيدان، سلام بر كيهان. از اينكه در صفحه اول و دوم و ورزشي و 14 كيهان روز سه شنبه از زين الدين زيدان مسلمان،قهرماني كه با عكس العمل به موقع نه تنها به بازيكن احمق ايتاليا، بلكه مشت محكمي بر اهانت كنندگان به مسلمانها – مبني بر تروريسم خواندن مسلمانها- نواخت و جام جهاني را تحت الشعاع قرار داد تجليل كرده ايد خوشحالم و از شما تشكر و قدرداني مي نمايم. زيدان مسلما قطعا كاري حسيني كرد و شما با رسالت والايتان كاري زينبي كرديد كه غير از اين از زيدان و كيهان انتظار نمي رفت.))... زيدان و كاري حسيني؟... عجيباً غريبا!
از اين وحشتناكتر عكس العمل رئيس كميسيون امنيت ملي مجلس بود كه پارا فراتر نهاد و در نامه اي به شخص جناب زيدان مراتب تشكر ويژه ي خود را از اين عمل انسان دوستانه! اعلام كرد :
(( با خرسندی علاقمندم مراتب احترام و سپاس خود را از دفاع بهنگام شما از حیثیت انسانی و اسلامی خویش در برابر توهین ظالمانه و تهمت بلاحق یکی از اعضاء تیم رقیب درمسابقات پایانی فوتبال جام جهانی به شما اعلام نمایم.
عکس العمل منطقی شما از این منظر بسیار قابل توجه است که اولا یک مسلمان نه تنها تروریست نیست بلکه شعار اصلی او که سلام است به معنی صلح است که روزانه صدها میلیون مسلمان آن را اعلام می کنند و ثانیا بازی های جام جهانی صحنه همدلی و همبستگی میان کشورها و ملتها است که به هیچ وجه نباید به شعارهای غلط و اتهامات ظالمانه آلوده شود))
دفاع بهنگام و عكس العمل منطقي ؟... عجيباً غريبا!
اين اتفاقات در حالي مي افتاد كه هنوز هيچ خبري به طور كامل تائيد نشده بود و كساني كه به همه چيز (حتي فوتبال) از دريچه سياست مي نگرند تا از آب گل آلود ماهي بگيرند،با ذوق زدگي كودكانه كوته فكري و زود باوري خويش را بيش از پيش نمايان مي ساختند و نتيجه گيري هاي آنچناني مي نمودند و در دادگاه هايي بدون قاضي عالم و آدم را محكوم مي كردند.
شايد آنها هرگز گمان نمي كردند روزي خود زيدان لب به سخن بگشايد و حقيقت موضوع آشكار گردد.اما در شبي از شبها، زيروي افسانه اي در برابر خيل خبرنگاران قرار گرفت و گفت آنچه كه بايد مي گفت:
((این عمل خیلی توهین آمیز بود، بسیار شخصی بود. او به مادر و خواهرم توهین کرد. حرفهای خیلی سختی زد.))
زین الدین زیدان در مصاحبه خود با تلویزیون فرانسه، از این ادعا که ماتراتزی او را تروریست ناميده باشد حرفي نزد تا به اين ترتيب آّب پاكي را به روي دستان كساني كه نقشه هاي بزرگتري در سر مي پروراندند بريزد.
انديشيدن به اين اتفاقات يك ((افسوس)) بزرگ را براي ما به ارمغان مي آورد . افسوس براي ملتي كه نماينده ي مجلس و حافظ امنيت ملي اش، آنقدر عجول است كه بي درنگ و بدون فكر تصميمي مضحك مي گيرد و نامه اي خنده دار مي نويسد و بدين ترتيب اعتبار خود و كشورش را زير سوال مي برد.
اگر ديگر تصميمات مسئولينمان نيز اينگونه باشد بايد فاتحه ي همه چيز را خواند.فاتحه ي همه چيز را!

جام رويايی
و عاقبت روياهاي دور و دراز ما به حقيقت پيوست و ايتالياي محبوب جام را در آغوش كشيد. ايتاليا قهرمان شد تا نه تنها جام هجدهم از خطر پوچي و فراموشي نجات پيدا كند،بلكه تبديل به يكي از خاطره انگيز ترين رقابت هاي تمامي ادوار جام جهاني شود. ستارگان دوست داشتني آتزوري برخلاف هميشه،در ضيافت پنالتي ها فوق العاده ظاهر شدند و تمامي ضربات خود را وارد دروازه ي آن دلقك فرانسوي،(( فابين بارتز)) نمودند تا بدين ترتيب لياقت و شايستگي خود را براي تصاحب عنوان قهرماني جام جهاني بيش از پيش به رخ كشند. آنها قهرمان شدند تا ميليونها هوادار خود در سر تا سر اين كره ي خاكي را به وجد آورند .هواداراني كه سالها بود با افسوس زندگي مي كردند. هواداراني كه به شكست خو گرفته بودند. شكستهايي در عين شايستگي!
اما 2006 سالي ديگر بود. اين بار ايتاليا همه چيز داشت به اضافه يك چيز با ارزش ديگر. اين بار ايتاليا عاليجناب ((ليپي)) را داشت. مربي كاركشته اي كه بارها و بارها توانايي هايش را در ((يوونتوس)) اثبات كرده بود و حال مناسب ترين موقعيت بود كه در عرصه ي ملي و در فضايي جهاني نيز خود را مطرح كند.كاري را كه ((آريگو ساچي))، ((چزاره مالديني))، ((دينو زوف)) و ((جيوواني تراپاتوني)) از انجام آن عاجز مي نمودند را او به خوبي به سرانجام رساند تا بدين ترتيب نام خود را براي هميشه در زمره ي نامداران جام هاي جهاني به ثبت رساند. ليپي بود كه ايتاليايي ديگر ساخت. ليپي بود كه ((كاتاناچيو)) را به بايگاني سپرد و ايتاليايي پويا و شناور را معرفي نمود. ليپي بود كه مانكن هاي ايتاليايي را تبديل به گلادياتورهايي خستگي ناپذير كرد. گلادياتورهايي كه ديگر تمايلي براي آرايش هاي عجيب و غريب و ادا و اطوارهاي آنچناني و فريفتن دل هواداران ظاهربين خود نداشتند . آنها با عزمي جزم فقط و فقط براي ربودن جام به آلمان پا گذاشتند و عاقبت به هدف مقدس خود دست يافتند.
آنها با فراموشي تمامي اتفاقات تلخ ماههاي گذشته فوتبال ايتاليا،براي جبران حيثيت از دست رفته ي فوتبال كشورشان از هيچ تلاشي فروگذار نكردند تا فوتبال رو به موت ايتاليا را يكبار ديگر زنده كنند. اوج اين تلاش در بازي با آلمان به منصه ظهور رسيد. جايي كه آنها در طول دو 15 دقيقه وقت اضافه، بازي را دست گرفتند و خود را به شاگردان كلينزمن تحميل كردند و در پاياني دراماتيك، دو گل تاريخي خود را وارد دروازه ي ژرمنها كردند و آلمانها را براي مدتها سياهپوش نمودند.
آتزوري ها اما در ديدار فينال آنچنان كه بايد و شايد مقتدر نشان ندادند. آنها در اكثر دقايق بازي تحت تاثير ((خروسها)) قرار داشتند و كمتر موفق به نفوذ به لايه هاي دفاعي فرانسوي ها شدند. با اين وجود در پايان بازي اين ايتاليا بود كه انتقام سختي از فرانسوي ها گرفت تا فرياد ((اي.. تا... ليا))، (( اي... تا... ليا)) در جهان طنين انداز شود.
در مراسم با شكوه اهداي جام، در ميان شور و شوق وصف ناپذير و بازيگوشي كودكانه ي ستارگان لاجوردي پوش، جاي يك نفر به شدت خالي به نظر مي رسيد. جاي پائولوي كبير، مالديني بزرگ... مردي كه تا سالهاي سال نامش با نام ايتاليا گره خورده بود و تبديل به بت ايتاليايي ها شده بود. مردي كه در طول اين سالها به تمامي آرزوهاي ريز و درشتش دست يافت،الا يك چيز... كسب عنوان قهرماني همراه با كشورش،ايتاليا... كاش او بود،كاش ((باجو)) بود و كاش ... كاش ((پسوتو)) هم بود... كاش ((پسوتو)) هيچگاه زير لب زمزمه نمی کرد که : ((ديگه نمي دونم چكار كنم،غير از اينكه بميرم!))
جام هجدهم هم با تمامي اشك ها و لبخندهايش به پايان رسيد و به بايگاني تاريخ پيوست. ((ميروسلاو كلوزه)) با 5 گل صاحب ((كفش طلا)) شد و توپ طلا به ((زين الدين زيدان)) افسانه اي رسيد. مردي كه در آخرين تورنمنت عمرش آنچنان درخشان ظاهر شد كه همگان را به تحسين واداشت. كاپيتان محجوبي كه نشان داد برخلاف كاپيتان پر ادعاي ما، راه و رسم بزرگي و بزرگ ماندن را به خوبي آموخته است. زيزوي كبير تا هميشه در يادها خواهد ماند و حركت زشت واپسين او به سرعت از اذهان پاك خواهد شد. او بيش از اينها به گردن فوتبال حق دارد!
با پايان يافتن جام هجدهم،ماه عسل به ياد ماندني ما نيز به پايان رسيد. يك ماه تمام در هيجان و شكوه و زيبايي فوتبال غرق بوديم و از گذشت دقايق و ساعت ها و روزها غافل!
فوتبال به زندگيمان رونقي ديگر بخشيده بود و ما را از روزمره گي رها ساخته بود.
و اينك باز ماييم و زندگي...باز بايد زندگي را تكرار كنيم!

((فوتبال)) در كما!
همه چيز تمام شد. برزيل بزرگ به همراه تمامي ستارگان دوست داشتني اش شكستي نا باورانه را پذيرا شد و با حذف شدن از جام، رقابتها را از سكه انداخت. در شبي كه ستارگان كهكشاني برزيل تنها نام بزرگ خود را يدك مي كشيدند ، ((زين الدين زيدان)) ستاره ي افول كرده ي فرانسوي ها دوباره درخشيدن آغاز كرد و كاري كرد كارستان. او يك تنه بسان يك منجي افسانه اي موتور فرانسه را روشن ساخت و با رهبري فوق العاده اش ورق را به سود خروس ها برگرداند.
در اين ميان تنها كاري كه از برزيل ها برآمد ((تماشا)) بود. آنها همچون تماشاگران سينما، محو هنرنمايي زيدان و يارانش بر روي مستطيل سبز شده بودند و از انجام هر كاري عاجز مي نمودند، بطوريكه پس از دريافت گل نيز به خود نيامدند و با ارائه ي يك بازي پرانتقاد،سرد و بيروح ،زمينه ساز حذف زودهنگام خود از جام هجدهم شدند. اينگونه بود كه بهترين تيم تاريخ فوتبال برزيل در عمل بدترين تيم تاريخ اين كشور لقب گرفت.
به راستي چرا برزيل مدل 2006 اينگونه ظاهر شد؟... آنها در بازيهاي گروهي و نيز در تك بازي يك چهارم نهايي نيز عليرغم كسب نتايج مناسب، نمايش خيره كننده اي ارائه نكردند. فوق ستارگان اين تيم ذره اي از درخشش سابق خود را بروز ندادند و از لحاظ تيمي نيز هيچگاه به هماهنگي كامل دست نيافتند. شايد در اين ميان نام ((كارلوس آلبرتو پريرا)) به عنوان مقصر اصلي اين نمايش نااميد كننده جلوه كند اما به نظر مي آيد كه مشكل برزيل ريشه اي تر از اين حرفها بود. وقتي كه بازيكن بزرگي همچون ((رونالدينيو)) جوري در زمين حركت مي كند كه گويي وزنه هاي چند كيلويي به پايش بسته اند، ديگر چه كاري از دست سرمربي بيچاره بر مي آيد؟
با حذف برزيل از جام روند گلزني هاي ((رونالدو)) هم متوقف شد. بايد خدا را شكر كرد كه رونالدوي دوست داشتني قبل از حذف برزيل،3 گل مورد نيازش را به ثمر رساند تا نامش براي هميشه در تاريخ جام هاي جهاني به ثبت برسد.
با اين اوصاف بازيهاي نيمه نهايي ديگر جذابيت چنداني نخواهد داشت. 4 تيم روپايي آلمان،ايتاليا،فرانسه و پرتغال اميدوارانه به مصاف يكديگر خواهند رفت تا مشخص شود كه بخت و اقبال كداميك براي قهرماني بيشتر است.
بعد از حذف برزيل ديگر تمامي اميدمان به لاجوردي پوشان محبوب ايتالياست. منتظريم كه آنها يك بار ديگر نتيجه خيره كننده ي آخرين بازي دوستانه ي خود در برابر آلمانها را تكرار كنند و آلمانهاي خوش شانس را با خواري و خفت از جام به بيرون پرتاب كنند. صعود آلمان به فينال و سپس قهرماني احتمالي اين تيم يك فاجعه خواهد بود و تنها ايتاليايي ها هستند كه مي توانند ((فوتبال)) را نجات دهند.
كاش شاگردان ((ليپي)) قدري به خودشان بيايند و هر چه در توان دارند رو كنند تا اين بار پس از سالها جام را بالاي سر برند. ايتاليا سالهاست كه در حسرت جام مي سوزد. سال 90 آلمان قهرماني جهان را در خاك ايتاليا جشن گرفت و اين بار نوبت ايتاليايي هاست كه در سرزمين ژرمنها سرود قهرماني را زمزمه كنند... آيا اين رويا به حقيقت مي پيوندد؟

فرار به سوي پيروزی
آفسايد چهارمين ساخته ي جعفر پناهي به واقع يك شاهكار است. پناهي با بهره گيري از شرايط خاص بازي ايران- بحرين و نيز با مدد جستن از داستاني كه امكان وقوعش تنها در منطقه اي جغرافيايي به نام ((ايران)) ممكن است، پايه هاي فيلمش را بنا مي كند و به تدريج ساختمان فيلمش را تكميل مي سازد.
آفسايد ماجراي ورود دختركان علاقمند فوتبال به استاديوم هاست. دختركاني كه با توجه به شرايط موجود به ناچار در پوشش مردان در مي آيند تا شايد بدين ترفند راهي به سرزمين آرزوهايشان يابند. تعداد 6 نفر از اين دختركان در منطقه آفسايد آستاديوم (پشت ديوارهاي طبقه ي دوم) بازداشت مي شوند و ماجراهاي فيلم شكل مي گيرد. در اين فاصله پناهي فرصت مي يابد تا ناگفته هايش را به طرزي هنرمندانه بيان كند. پرسش و پاسخ يكي از دخترها با سرباز آذري يك از جذاب ترين سكانس هاي فيلم است. دختري كه پرسشهاي پياپي اش را مطرح مي كند تا شايد به جوابي رسد.
سرباز آذری در اينجا به مثابه ي مقامات و مسولين قرار مي گيرد. كساني كه هيچ پاسخ منطقي براي هزاران سوال ندارند و سعي مي كنند به نوعي از جواب دادن شانه خالي كنند و در آخر همچون سرباز آذري از سلاح زور استفاده كنند.
- حالا ميتونم سوالمو بپرسم؟
چه سوالي؟
- چرا تو استاديوم زنا حق ندارن بيان كنار مردا بشينن فوتبال ببينن؟
آخه خانم چرا شما نمي فهمي؟ اصلا نميشه زنا برن استاديوم كنار مرداي غريبه بشينن.
-پس چرا تو بازي ژاپن كه تو همين استاديوم هم بود زناي ژاپني اومدن نشستن فوتبال ديدن؟
فرق داره اونا ژاپني بودن.
- آهان يعني مشكل من اينه كه تو ايران به دنيا اومدم؟ يعني اگه تو ژاپن به دنيا اومده بودم الان مي تونستم فوتبال ببينم؟
خانم چرا نمي فهمي. اونا زبان ما بلد نيستن. اگر تماشاگر حرف هاي فحشي ميزنه اونا نمي فهمن چي ميگه!
- خدا وكيلي مشكل فقط فحش دادنه؟
تماشاي فيلم تو را به ياد اتفاقات يكي دو ماه گذشته مي اندازد. دستور تاريخي رئيس جمهور و مخالفتهاي عجيب و غريب مراجع!... تماشاي ساق پاي پوشيده ي مرد ار فاصله اي بعيد براي زنان حرام است و به اين دليل كاملاً قانع كننده! زنان اجازه ي ورود به ورزشگاه ها را ندارند. دلايل خنده داري كه فقط و فقط اين نكته را به تو گوشزد مي كند كه عده اي از ورود زنان به ورزشگاه ها وحشت دارند ... حالا چرا؟... فقط و فقط خدا ميداند!
پناهي در آفسايد تمامي اين پرسشهاي بي جواب را مطرح مي كنند و كاوشگرانه در پي پاسخ مي گردد. پاسخ هايي كه بدون شك هيچكس هيچ پاسخي برايش نخواهد داشت. شايد بخاطر همين پرسشهاي بي پاسخ باشد كه (آفسايد)) با نا مهرباني مسئولين رو به رو شده و تمامي تلاشهاي كارگردان براي نمايش عمومي فيلمش بي نتيجه مانده است.
آفسايد پس از ((دايره)) و ((طلاي سرخ)) سومين فيلم پناهي است كه عليرغم درو كردن انواع و اقسام جوايز بين المللي،براي ايرانيان مضر تشخيص داده مي شود و آنها از ديدنش محروم مي گردند.
اين در حالي است كه پناهي بارها و بارها اعلام كرده است كه همچون گروهي از كارگردانان براي خوشايند جشنواره هاي خارجي فيلم نمي سازد ،او براي مردم كشورش فيلم مي سازد... مشكلات اجتماعي آنها را به تصوير مي كشد و به دنبال راهكاري براي نابودي اين مشكلات مي گردد.
پايان آفسايد به شدت يادآور پايان فيلم (( فرار به سوي پيروزي)) است... دختركان از ميني بوسي كه آنها را به سوي ورزشگاه مي برد خارج مي شوند و در دل جمعيت شادمان از صعود ايران به جام جهاني غرق مي شوند و در اين ميان يكي از دختران ياد و خاطره آن 7 كشته بازي ايران ژاپن را گرامي مي دارد.
تماشاي دوباره و چند باره ي آفسايد لذت بخش است... فيلمنامه ي مستحكم در كنار كارگرداني مقتدرانه ي پناهي به همراه فيلمبرداري هنرمندانه محمود كلاري و نيز بازي خوب نابازيگران فيلم از آفسايد فيلمي ديدني ساخته است... فيلمي كه البته داغ دلت را نيز تازه مي كند... آن همه شادي و هيجان و اين نتايج اعصاب خرد كن!
اميد كه نامهرباني هاي مسئولين با پناهي و فيلمهايش پايان گيرد و به زودي شاهد نمايش عمومي آفسايد در سينماها باشيم... حيف است كه علاقمندان جدي سينما از تماشاي چنين فيلمي بر روي پرده ي نقره اي محروم شوند!
