باتلاق مظفر

٢۳ دی ۱۳۸٥

باتلاق مظفر

او پايه گذار طنز نوين در سيماي ما بود. او بود كه با ((ساعت خوش)) و گروه هنرمندش، ساعتها ما را پاي تلويزيون ميخكوب مي كرد ،از خنده روده برمان مي كرد و  دقايقي رويايي را برايمان رقم ميزد. او بود كه پس از جنجالهاي حاشيه اي ساعت خوش، كم نياورد و با ((جنگ 77 )) بازگشتي شكوهمند داشت و يك تنه بار طنز تلويزيون را بر دوش كشيد. و البته او بود كه با خلق منطقه اي فرضي به نام برره،سريال هاي موفق ((پاورچين)) و ((شبهاي برره)) را به روي آنتن برد تا زيركانه عادات و رفتارهاي ناپسندمان را  به ما گوشزد كند و ما را لحظه اي به فكر وادارد.

او ((مهران مديري)) است. كسي كه همه ي اعتبار برنامه هاي طنز تلويزيون در تمامي اين سالها محسوب مي شود. نگاهي به شكستهاي پي در پي ديگر رقباي او، حاكي از اين است كه تنها مهران مديري بوده است كه توانسته است با درك صحيح و شناخت كامل از مخاطب ايراني و نيز با توجه به ويژگيهاي رسانه ملي، خودش و گروهش را در دل مخاطب خاص و عام جا كند و كارهايش با استقبال بي نظير بينندگان مواجه شود.

اما مدتي است كه مهران مديري بدجوري تيشه به ريشه ي خودش مي زند. او با تلاشي تحسين برانگيز چوب حراج به تمام اعتباري كه در طي اين سالها ذره ذره اندوخته است مي زند و با سرعتي باورنكردني در حال سقوط از اوج به حضيض است.

باغ مظفر يك شكست كامل براي مردي است كه حالا آنقدر مغرور شده است كه گمان مي كند هر چيز پيش پا افتاده اي ارائه كند،مردم با آغوش باز مي پذيرند و به به و چه چه شان را نثارش مي كنند و شايد به همين دليل باشد كه وي مخاطبش را به بازي مي گيرد و او را در سيلاب تبليغات گوناگون غرق مي كند.

گروه نويسندگان باغ مظفر همان گروه موفق پاورچين و شبهاي برره است با اين تفاوت كه اين گروه ديگر به ميل خود نمي نويسد، سفارشي نويسي جزئي از كار آنان شده است. تبليغات ملال آوري كه دقيقه به دقيقه بايد بر روي صفحه تلويزيون نقش ببندند تا جيب تهيه كننده محترم را پر كنند از اعتبار مجموعه به شدت كاسته است. در برخي از قسمتها شاهد هستيم كه تمام قصه اختصاص به تبليغ فلان سازمان يا موسسه دارد و اين در حالي است كه لا به لاي آن هم با انواع و اقسام تبليغات ريز و درشت انباشته شده است. گويي دست اندركاران باغ مظفر تمامي عزمشان را جزم كرده اند كه همه ي كالاهاي روي زمين را در فاصله زمان پخش برنامه شان معرفي كنند.

در اين ميان بازيگران نيز به مثابه ي مانكن هايي مي مانند كه هر از گاهي بايد فلان وسيله تبليغاتي را در دست بگيرند و در باب ويژگيهاي منحصر بفردش سخنراني ها كنند.

اضافه شدن ((رضا شفيعي جم)) نيز در همين راستاست. بازيگر غريزي سينما و تلويزيون ما كه پيش از اين نيز با حضورش در ((نقطه چين))، مديري را نجات داده بود باز هم بايد در نقش يك ناجي ظاهر شود و مديري را از باتلاق باغ مظفر نجات دهد. اما او هم پس از چند قسمت تبديل به يك عروسك تبليغاتي بزرگ گشته است. عروسكي كه بايد اداي فلان روستايي ساده دل را در بياورد تا شايد خنده اي بر لبان شهري هاي مرفه بي درد! نقش بندد و البته فلان گچ! مرغوب يا ماست! خوشمزه را نيز به درستي به مشتريان معرفي نمايد.

 بزرگي مي گويد: اين كه وانمود كني خودت احمقي، به نظر كار انساني تري ست. اين كه وانمود كني ديگران احمقند،نشانه ي پستي است.

و اين دقيقاً، همان كاري است كه اين روزها مهران مديري با ما مي كند. او ما را احمق فرض مي كند. او بيش از حد بيننده را دست كم مي گيرد، شعور او را به سخره مي گيرد و او را دلزده  مي كند. اداي ديالوگهايي آزاردهنده براي تبليغ فلان محصول آن هم در موقعيتهايي بي ربط ،نشان دهنده ي اين است كه مديري به تنها چيزي كه نمي انديشد حفظ مخاطبش است. به نظر مي آيد وي بيشتر به آن پولي مي انديشد كه شب به شب دريافت مي كند و در جيب مبارك مي گذارد.

خاصيت سريال هاي روتين است كه گروه با توجه به بازخوردي كه از مخاطبان مي گيرد مي تواند در پي رفع معايب و تقويت نقاط قوت بر آيد. اميد است كه مديري و دست اندركاران مجموعه باغ مظفر، يك گوششان را در و گوش ديگرشان را دروازه نكنند و با توجه به انتقادات بجاي بينندگان،كاستي هاي مجموعه را برطرف كنند تا ما شاهد نابودي يكي ديگر از پديده هاي طنز تلويزيونمان نباشيم!


Blog Skin