فروردين
غير ممكن است
شعر نوشتن،
اگر عاشق باشي
و ننوشتن،
اگر فرودين باشد...
منتظرت هستم
در چنان هوايي بيا
كه دست برداشتن از تو غير ممكن باشد.
شعر سوراخ
كلاه سوراخ
كت سوراخ
پيراهن سوراخ
زير پوش سوراخ
شلوار سوراخ
زير شلواري سوراخ
جيب سوراخ
سر آستين سوراخ
جوراب سوراخ
كفش سوراخ
....... سوراخ
آبكشي مگه برادر؟
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
من از عالم و آدم گله دارم،گله دارم
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
گله دارم،گله دارم من از دست دماغ هم گله دارم...
آقا من گله دارم... كم آوردم، رسما"...نمي تونم آقا،نمي تونم... ديگه به اينجام رسيده(به كجام؟!)
نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي اولين بار به ذهنش رسيد كه ميشه دماغ رو هم عمل كرد...اخه يكي نيست بهش بگه عزيز من..اخه بيكار بودي؟...نونت كم بود،آبت كم بود،مشكلت چي بود اصلا؟...تو چكار به دماغ مردم داشتي آخه؟
آقا اصلا من شكايت دارم...يكي اون سر دنيا به فكر عمل دماغ افتاده و ما رو در اين سر دنيا به خاك سياه نشونده...چرا خاك سياه؟...خدمتتون عرض مي كنم:
ما از دارو ندار دنيا فقط يه پدر داريم،كه از قضا خيلي هم دوستش داريم...اين پدر عزيز ما،خداييش آدم بدي نيست...اتفاقا خيلي هم باحاله...اما تازگيا يه عادت وحشتناك پيدا كرده كه حسابي كفرمونو در آورده...اين پدر ما قبلنا عادت داشت توي فيلم ها و سريال ها دقيق بشه،نكات ظريف و زواياي پنهان اونا رو كشف كنه و بعد به روي كاغذ بياره و بفرسته به مجلات سينمايي كه چاپ كنند..اما مدتي است كه ديگه پدر نقد فيلم نمي نويسه...مي دونيد چرا؟...چون اصلا به فيلم نگاه نمي كنه...هر فيلم يا سريالي كه شروع ميشه پدر بزرگوار سريع جذب يه چيز خاص ميشه...آن چيز را بچه هاي با كلاس بالا شهر ((بيني)) نامند،اما چون ما از بچه هاي بي كلاس جنوب شهر هستيم هنوز كه هنوزه آن را ((دماغ)) مي ناميم..
آره ديگه..مدتي است كه پدر ما كارشناس دماغ خانم ها شده اند...آمار دماغ تمام خانم هاي هنرپيشه را گرفته است...حتي دقيقا مي داند كه فلان خانم هنرپيشه چند بار دماغش را دستكاري كرده است…
ما آخر سر تكليفمان را نفهميديم..اينكه عمل كردن دماغ خوب است يا بد؟...پدر محترم به محض اينكه چشمشان به جمال دماغ عمل شده عليا مخدره ي محترم مي افتد لب به انتقاد مي گشايند كه نگاه كنيد،دماغ به اون خوبي را به چه روزي در آورده است...و اگر خانمي مقاومت كرده باشد و دماغ تابلوي مبارك را عمل نكرده باشد،سريعا از جانب پدر متهم به بي پولي و نداشتن وضع مالي مناسب مي شود...
كاش پدر عزيز ما فقط حرف دماغ خانم ها را مي زد..به خدا به اين هم راضي بوديم...حالا پدر بزرگوار اندر حكايت دماغ خانم ها داستانها مي نگارد و اين داستانهاي دماغي را براي مجلات مي فرستد و عجيب اينكه آنها نيز بدون چون و چرا انها را چاپ مي كنند...
اين روزها با خودم مي گويم اصلا چه مي شد اگر خدا دماغ را خلق نمي كرد؟...چه مي شد اگر خدا به جاي اين زائده ي ناهمگون يك چيز ديگري مي آفريد...چيزي كه اينقدر تابلو نباشد تمام افكار پدر ما را درگير خودش كند...اگر خدا دماغ را خلق نمي كرد شايد ما مي توانستيم با خيال راحت به ديدن فيلم يا سريال مورد علاقه مان بنشينيم...
گله دارم،گله دارم من از دست خدا هم گله دارم...
فرهاد عزيزم سلام...
روزی که به دنيا اومدی،نفهميدم کی به دنيا اومده
حالا که ۲۳ بهار از اومدنت گذشته،تازه دارم می فهمم چه انسان بی نظيری به اين دنيا قدم گذاشته!
تولدت مبارک عزيزم...
امضا: وبلاگت (آوازی در فرجام)
بوی گل نرگس؟
نه
که بوی خوش عید است!
شو پنجره بگشا
که ((نسیم)) است و ((نوید)) است
رو، خار غم از دل بکن ای دوست،که نوروز
هنگام درخشیدن گلهای امید است!
یادداشتهای بهاری
- از بوی گلهای بهاری همه پرنده ها دیوانه شدند.
- بهار که شد پرنده ها به سرشون زد که دوباره ازدواج کنند.
- بهار که تمام شد،گربه از میو میوی بهاری افتاد.
- زمستان مرگش را به گردن بهار انداخت.
- با آمدن بهار،باز هم رو سیاهی به زمستان ماند.
- زمستان به ریش ما می گریست و بهار می خندید.
- گل یخ از صورت شاداب گل همیشه بهار خجالت کشید.
- گل همیشه بهار،تابستان و پائیز را هم از ((رو)) برد.
- گل یخ جلوی چشم بهار لباسش را کند.
- با آمدن بهار گل یخ،یخ زد.
- بهار همه را رنگ کرد،بدون اینکه کسی بویی ببرد.
- بهار به گل مصنوعی به چشم بچه ی حرامزاده می نگریست.
- بهار که تمام شد،گل مصنوعی به گل طبیعی گفت:زکی!
- گل مصنوعی به گل طبیعی گفت:نزدیکم نشو بو میدی!
- گل مصنوعی به باد گفت:اگه خیلی مردی،منو پرپر کن.
- گل طبیعی برای رو کم کردن گل مصنوعی،هر روز یه رنگی می شد.
- گل طبیعی از بس،هر روز یه رنگی شد،از حال رفت.
- گل مصنوعی به گل طبیعی گفت:بهتره که یکرنگ باشی!
